می پرد از خواب / شعری از / سعید یوسف

می پرد از خواب سعید یوسف   نیمه کاره مانده آن رؤیای شیرین، می پرد از خواب – زان کشیدن هاش در آغوش و غرقِ بوسه کردن هاش چند تصویری ست باقی در سرش مغشوش. نیم خیزی می کند در جاش. جوششی بی اختیار از اشک چون می اندازد نگاه اکنون به گردِ خویش. عینکش […]

آخرین داستان برهان/ شعری از/ مجید نفیسی

آخرین داستان برهان برهان حسینی هم رفت. قلبش از تپش ایستاد پشتِ چراغ قرمز. سوارِ ماشینِ مرگ بود با آخرین داستانش توی کیفِ سامسونت. از محفلِ شادِ ما “جُنگ”* این کاتبانِ زیبایی و حقیقت اول احمد میرعلایی رفت. ماموران جانش را گرفتند و پیکرش را در کوچه‌ای رها کردند. آنگاه مرگ از راه رسید. گلشیری […]

چند شعر از/ خالد بایزیدی (دلیر)

چندشعراز:خالدبایزیدی(دلیر) برای مردم مبارزوبپا خواسته ی ایران ۱- ازچه دروغ بگویم: که با با نا ن داد گاه که می بینم… هیچ نانی بر سرسفره نیست؟! ۲- زنی! همه آرزوهای کا ل اش را تنها به قرص نا نی فروخت… کبوتری غمگسار برشانه های تکیده اش نشست وگندم زار… گندم زار… پرگشود؟! ۳- سرزمینم! باتوچه […]

شبنامه / شعری از/ حسن حسام

شبنامه (از سری شعر های خیابانی ) حسن حسام   تا خیابان ها ی شورشی تهی شوداز فریاد  مردم  اعماق کمین کرده ای با چکمه ها و مسلسل ها ! ای آیت خداوند ! یغماگری که سرخ گشته ترا رُخ از خون  نو نهالان، درهیچ جنگلی آیا غوغای بی شماره ی مرغان با تیر و […]

چهار شعر از/ خسرو شهریاری

خسرو شهریاری   تعبیر خواب   شاهد کابوس­هایم می­گوید تا صبح در خواب فریاد می ­زدی بی وقفه   دفتر خاطرات ­ام را ورق می ­زنم روزهای کودکی جست ­وجو نو جوانی سانسور و خفقان و ساواک کوتاه روز دیروز انقلاب امروز لاش­خوران عبا بردوش عمامه بر سر نعلین به پا و گورخواب­ها و حلبی […]

همراه با شما/ منوچهر دوستی

همراه با شما م. دوستی   اینبار، در این راه که می روید ترانه بخوانید برای دهان پر فریاد برای شکوفه، و گلخند اعتراض برای ستارگان جاری شده در خیابان. بیاد بیاورید که افتاده اند بسیار تا ما دوباره صعود کنیم. اینبارُ در این راه که می روید بخوانید ترانه ای برای دست های پر […]

بی نام/ شعری از/ اسد رخساریان

بی‌نام اسد رخساریان   در این خانه چیزی سرِ جاش نیست اگر هست جای تماشاش نیست سرِ رشته‌ی کارها گُم شده یکی گرگ در شهر حاکم شده چه گرگی که وحشّیِ آدم‌نماست از او آسمان و زمین پُربلاست هر آن گرگِ خونخواره‌ای که به پاست کًمانش بر او خونِ مردم رواست خدایی که در جانِ […]

شاخه عشق که در باغ زمستان می سوخت/ آتش قهقهه در گل زد و بارآور شد/ سعید سلطانپور

شاخه ی عشق که در باغ زمستان می سوخت آتش قهقهه در گل زد و بارآور شد غزل زمانه سعید سلطانپور   نغمه در نغمه ی خون غلغله زد، تندر شد شد زمین رنگ دگر، رنگ زمان دیگر شد چشم هر اختر پوینده که در خون می گشت برق خشمی زد و بر گرده ی […]

آن شال سبز را ز شانه خود بردار…/ خسرو گلسرخی

زخم سیاه   که ایستاده به درگاه … ؟ آن شال سبز را ز شانه ی خود بردار بر گونه‌های تو ایا شیارها … زخم سیاه زمستان است… ؟ در ریزش مداوم این برف هرگز ندیدمت زخم سیاه گونه‌ی تو از چیست ؟ آن شال سبز را ز شانه خود بردار در چشم من همیشه […]

معرفی کتاب «مکانی دیگر» / منوچهر دوستی

معرفی کتاب «مکانی دیگر» منوچهر دوستی   «مکانی دیگر» رمانی چهار جلدی است، از خانم مهرناز صالحی عضو کانون نویسندگان ایران در تبعید و ساکن هلند. پیش از آنکه مستقیما به سر وقت خود این رمان برویم، با اشاره های کوتاهی به کارهای دیگر نویسنده، به روند نوشته های قبلی تر او نگاهی می اندازیم. […]

این روزهای حساس تاریخی، کجا هستند آن نویسندگان و هنرمندانی که…؟! / بهرام رحمانی

این روزهای حساس تاریخی، کجا هستند آن نویسندگان و هنرمندانی که…؟!   بهرام رحمانی bahram.rehmani@gmail.com   مطلب زیر را در مقطع برگزاری مضحکه انتخابات ریاست جمهوری‌(سه‌شنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۶ – شانزدهم مه ۲۰۱۷)، نوشته بودم. نویسندگان و هنرمندانی که مردم را تشویق می‌کردند به پای صندوق‌های رای بروند و به شیخ حسن روحانی […]

پیشکش به همه‌ی آزادگان میهنم/ علی رادبوی

پیشکش به همه‌ی آزادگان میهنم بگشــای رخ که باغ و گلستـانم آرزوست * بگشـــــــای لب که قند فــــراوانم آرزوست لبــخند ز چـــهره‌ی خــلقـــــم زدوده انـــــد این واعظــان مرثیه گــــــــــریانم آرزوست بگسست بند اسارت شه ز دست و پای فارغ ز قید  مسلک  شیخـــــأنم آرزوست از مرد رندی این قــــــوم خــــرقـــــه پوش اندر شدن به درگــــــه […]

چنین گفت بامداد: بگذار برخیزد مردم بی لبخند/ سعید یوسف

چنین گفت بامداد: بگذار برخیزد مردم بی لبخند   این مردم بی لبخند    بگذار که برخیزد از خواب گرانش شد    بیدار که برخیزد این مردم اندُهمند    بسیار زند لبخند چون بگسلد او این بند؛    بگذار که برخیزد این مردم بی لبخند    برخاسته چون الوند غولی ست رها از بند    هربار که برخیزد از حوزه و […]

بگذار برخیزد مردم بی لبخند/ با صدای شاعر بزرگ احمد شاملو

بگذار برخیزد مردم بی لبخند… با صدای شاعر https://www.youtube.com/watch?v=zjq8KgY2nU8 بر کدام جنازه زار می زند این ساز ؟ بر کدام مرده ی پنهان می گرید ، این ساز بی زمان ؟ در کدام غار بر کدام تاریخ می موید ، این سیم و زه ، این پنجه ی نادان ؟ بگذار برخیزد مردم  بی لبخند […]

جلاد/شعری از: بختیارعلی….ترجمه: خالدبایزیدی/دلیر

جلاد! جلادها قسمتی اند از من و تو قسمتی از معجزه های خدا …به بهشت می روند آنان پشیمان شبی اند از درگاه روشنایی خود پشیمان گلی اند از رونق سپیده دمی خود …به بهشت می روند کسی هم نیست به آنان بگوید: بهار بهار تو نیست باران باران تو نیست بازی تو بیرون ا […]

به جلال آل احمد/ شعری از/ مجید نفیسی

به جلال آل‌احمد از غرب زده شدی و بازگشتی از شوروی به بُنه‌های بلوکِ زهرا و کیبوتص‌های ولایتِ اسرائیل. ماشین, جانت را افسرد و حزب, رویایت را آشفت. پس در جستجوی شرق نفرینِ زمینی شدی که بنه‌ی دهقان بود و وقفِ مرقدِ آقا. در جوانی از خانه‌ی پدری بیرون زدی و شرشرِ ناودانِ کوچکت در […]

کاج/ شعری از/ علی اصغر فرداد

  کاج به: سعید یوسف * در زمستان چشم به جهان گشودم و می دانم که گورستانها همیشه از برف پوشیده اند! و سوز مرگ، از کودکی بر من وزید من سردم است! من سردم است! هیچکس آتشی نیفروخت و دری نگشود هرچه یافتم تنپوش خود کردم کسی مرا نخواهد شناخت فقط چشمهایم بیرو ن […]