آموزه‌ی فقیهِ بسیجی! / سروده‌ ای از اسماعیل خوئی

آموزه ی فقیهِ بسیجی!   بر خود مناز! در آینه، لختی نگاه کن: وز گریه خند، هقهقه با قاه قاه کن! طنزت خطاست! خنده ندارد فنا شدن: زآغازِ این سخن، حذر از اشتباه کن! با ژاله بارِ اشگ، فرو شوی غم زدل: وز دامن ات، نه، هوله ی پاکی از آه کن! وآن گه، چو […]

سفر ی بر بالهای خیال/ علی رضا جلیلی

سفر ی بر بالهای خیال علی رضا جلیلی-  آوریل 2021 آمریکا   “قلعة گالپا ها» تازه ترین اثر چاپ شدة حسین دولت آبادی، نویسنده معاصر است که در سال 2020 میلادی  توسط نشر مهری در لندن، در 496 صفحه انتشار یافته است. قلعة گالپاها را در واقع می‌توان اتوبیوگرافی حسین دولت آبادی دانست که با […]

هانا آرنت : ”انسان ِ مدرن چون غولی نا بیناست ” / ترجمه‌ی علی شبان

هانا آرنت : ”انسان ِ مدرن چون غولی نا بیناست ”  اَلیوشا والد لاسووسکی ترجمه ی علی شبان   پیشگفتارِ مترجم :  ” اگر چه فرمانروائی توتالیتر تلاش کرد گودال هائی از فراموشی ایجاد کند؛  گودال هائی که تمام ِ اَعمال ِ خیر و شر در آن ناپدید می شدند، اما همان‌گونه  که تلاشِ پُر تب […]

“سه لخته درد” / سروده ای از / اکبر ذوالقرنین

“سه لخته درد” ۱-در آغاز خطی بود شعرم ساده بود و سر راست مثل رویاهای سفر از هرکجای زمان سوی زادگاهم:سرزمین همدان ۲-تنیده شد ناگاه در زیگ زاگ بی قراری ها مثل شال بلند تبعید بر کمرگاه بعید یک سیاتیک تنها و مانده گار چون یادگاری از مادر در دلِ خاموش یک چمدان ۳-پهلو زد […]

چندشعراز:خالدبایزیدی(دلیر)

1- «تهران» درشبهای تهران ستارگان یکی… یکی… درکارتن خوابها می خوابند وتا دیرهنگام قصه ی شهرزاد را برایشان می خوانند وسپیده دم نیز… با جارزدن دستفروش ها بیدار می شوند وستارگان تا شبی دیگر درد و آزارگرسنگان را به گلوبند خورشید می آویزند 2- زندگی خواب است بیدار که شود رویا می بافد 3- نبض قلبم هزار هزار بوی دیدارت […]

نوروز و هومن / چند سروده از / اسماعیل خوئی

نوروز و هومن ۱ همرقصِ تو، دخترم! ببین، بید آمد! خنیاگرمان، به بزم، ناهید آمد! از داغِ برادرت مکن یاد امروز: نوروز است این! ببین، ببین، عید آمد! ۲ داغِ دلِ تو داغِ دلِ من هم هست: امّا نوروزگاهِ شیون هم هست؟! بگذار، سبا! خیال مان یار شود: یعنی که گمان کنیم هومن هم هست! […]

واکسن جان / مجید نفیسی

  واکسن جان   مجید نفیسی واکسن جان, برای وهاب دیگر خیلی دیر ا اما می‌توانی جان زن و دخترش را حفظ کنی. آنها هنوز به گلهایش آب می‌دهند و به قناریهایش دانه. اما دیگر نمی‌توانند به آخرین ویدئوش نگاه کنند وقتی می‌کوشید سر کلاس مجازی درس دهد و سرفه‌هایش بیشتر از واژه‌هایش بود.         […]

انسان خودخواه ـ انسان ناب / کتایون آذرلی

انسان خودخواه ـ انسان ناب بررسی دو نوع از شخصیت انسان، از دریچه ی روان شناسی. بعضی از آدم ها…. در طی تجارب شخصی خویش و در هم جواری دنیای مدرن، آموخته اند تا کم و بیش از آن چه آزارشان می دهد و یا مورد پسندشان واقع نمی شود، حرف بزنند و از خود […]

امروز دیروز / احمد نیک آذر

1 خون.ناگهان قطرات خون از بیرون به سطح شیشه پنجره پاشید /من که خیره ومبهوت از پشت پنجره اتاق به موج انبوهی از جمعیت ؛در حیاط نگاه می‌کردم /شوکه شدم. خون ها به صورت من پاشیده بود. هیاهوی زنان از اتاق بغل ی که ملغمه ای از گریه و زجه و شیون بود؛ شنیده می […]

چرا سیزده بدر؟ / خالد بایزیدی(دلیر)

بنابه روایت کتب وآثار زرتشتیان که از قدومت سه هزاروپانصد ساله برخوردار است. سیزده همین روز از سی روز ماه زرتشتیان نام دارد و همچنین روایت است پس ازجنگ های طولانی میان ایرانیان و تورانیان، با پرتاب تیری درروز تیر به وسیله آرش کمانگیر پهلوان اساطیری شاهنامه مرزایران و توران تعیین و صلح برقرارمی شود. […]

پر معنی ترین، بزرگترین، واژه هیچ است…/ ابوالفضل اردوخانی

پر معنی ترین، بزرگترین، واژه هیچ است. هیچ آغاز وپایانی ندارد. تنها واژه است که به تنهایی گویاست. واژه دیگری وجود ندارد که به  تنهایی گویا باشد. واژه های دیگر برای گویایی به «زمان، مکان و حرکت» و واژه های دیگر وابسته اند. اما این واژه «هیچ » که ما نا اگاهانه به کار می […]

خون شویِ خندان رو / شعر و متن: شادی سابُجی

الا ایرانِ ما شی فروشی توی بازارِ جهانی نیست ای “خون شویِ خندان رو”، چه امضا می کنی با پوزخندی زشت، کاغذها پس از کاغذ، درونِ جلدِ چرمی، سبز؟،   بهار یک هزار و چهارصد آمد! چنین ملعون و لعنت باد این مقدار، بر نامِ کریهِ تو، جنابِ دائم الخندان ! الا دلالِ مادرمرده ی […]

شب‌های شورانگیز و پرده‌های نمایش / احمد خلفانی

نگاهی به رمان “شب‌های شورانگیز” نوشته‌ی منیرو روانی‌پور (چاپ اول آمازون 1396) این رمان ما را وارد یک برزخ می‌کند. انگار که توفانی سهمگین بر آدم‌ها وزیدن گرفته و از جسم و جانشان جز خرابه‌هایی به جا نگذاشته است، و آنان که به‌جا مانده‌اند، هر یک نقابی بر چهره دارند، با نقش‌هایی در یک نمایش تراژیک و هولناک. بی‌جهت نیست که فصل‌های هفت‌گانه‌ی رمان، […]

شعری از مرام المصری با ترجمه حماد شیبانی

مرام المصری زنی فرانسوی سوریه ایست. شاعری فمنیست و کنشکری سیاسی  که با کلامش علیه دیکتاتور دمشق و بی عدالتی های جامعه زن ستیز مبارزه می کند. از او خواهش کردم  به انتخاب خودش یکی از سرودهایش را برای ترجمه به فارسی در اختیارم بگذارد . لطف کرد و چکامه زیر را به زبان عربی […]

 چندشعرنوروزانه از:خالدبایزیدی(دلیر)

1- «ای اهورامزدا» ای اهورامزدا بیا عاشقان را درین میخانه عشق می ناب ده پیرمیکده را دلی شباب ده جرعه ای ازاین می ناب ده چه خوش مست ومی زده درخیالت آهورابیاازاین شراب ده نوروزاست وگل هاشکفته اند بیاباغ هاراباغچه هاراآب ده ماهیان همه افسرده وغمگین اند بیارقص ماهیهاراپیچ وتاب ده آتشکده عشق وروشنایی رابرافروز […]

يشمون قلبك خشية ان تتفوه ب”اني احبك”./  احمد شاملو / ترجمة: يوسف عزيزي بني طرف

يشمون قلبك زمن غريب يا حبيبتي! يجلدون الحب جنب عمود “السيطرة” ينبغي أن نخبئ الحب في المختلى وأنا أبقي على النار مشتعلة بوقود الشعر والنشيد في هذا الطريق المغلق الملتوي لا تجازف بخطر “التفكير” زمن غريب يا حبيبتي! الذي يطرق الباب ليلا جاء ليقتل النبراس ينبغي أن نخبئ الضوء في المختلى الجزارون يجوبون المفارق بالسواطير […]

قرآن خانوادگی / برای روز جهانی زن / مجید نفیسی

برای روز جهانی زن قرآن خانوادگی پس از شنیدن خبر محکومیت سکینه محمدی آشتیانی به سنگسار مجید نفیسی پدرم در کودکی سی جزء قرآن را از بر کرده بود و هر مدامداد در اتاق خواب آن را سر رَحل می گذاشت و همراه با مادرم می خواند. Ab از اتاق بچه ها به زمزمه ی […]

بهار نه… / شعر و صدای: کتایون آذرلی

  سه شعر از کتایون آذرلی از مجموعه‌ی شعر ردّ پا   پَر برمی خیزی و زیبایی ناب چونان روزی  در تو آغاز می شود شرم ِ آبی در توست که میان سنگ ها می دود تنت حافظ حرارت مشعل آفتاب است و آتش بازی ها روز چنان دروازه ای به خود می گشاید تا تو […]

زنجیر بشکن بلوچ / يوسف عزيزى بنى طرف

رستم حلق آویز             رودابه بى رمق و سهراب خون شفق تو خلقى صبور سينه چاك زير قَمه قَجر تكه تكه ات كردند زبان و نانت بریدند ولهيدند در تابه تهران تفته و تفتان اما تو زنده اى آتش سبزى سبزه اى سراوانى خشمى و شعله اى زاهدان نام تو […]

هيچكس نبود / هاشم فاضلی

اگر جنبش نوازش نسيم ، بر يال نرم سبزهِ ها نبود نقاشى نور ، در قاب چشم من دريا و ابر و كوه و شفق ، زيبايى سپيده ، اگر نبود در عطر نان و هيمه، بر پشت كولبران، مادران ِزخم و خشم روياى درخشان ِافروختن نبود، پرواز عاشقانه كبوتران ِسفيد در بين ِآبى آسمان […]

کیْوُر / داستان کوتاهی از هاشم فاضلی

آهو بچه را شست، مادر پنجره را باز کرد، اطاق تاریک و کوچک روشن شد.صدیقه لحظه ای پسرش را دید، با سپیده یکی شده، شفق، یک لحظه بود و دیگر نبود. اسماعیل از کوچکی سر بسرش میگذاشت. اولین بار وقتی از ده بالا روی موتور پشت سرش نشست، سینه هایش را به پیراهن سفید او […]