عشق ابدی/ شعری از رزگار عمر / ترجمه از خالد بایزیدی

شعری از:رزگارعمر(شاعرمعاصرکرد) – ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر) «عشق ابدی» درزیرروشنایی چراغی خواب آلود همه شب پژواک بوسه ای شیرین درمیان لبهای نازک پدرورخسارزرد مادرم ترانه عشقی غمگین ابدی می نوازد درمیان اینهمه دلتنگی وترس وگمانه زنیهای انسانهای این زمانه هم… من همکنون زخم این عشق ابدی ام پروانه ی خواب تازه ای می شوم درمیان آب چشمهای سبزات […]

چندمین حکایت…؟! / شعری از / صمصام کشفی

صمصام کشفی چندمین حکایت . . .؟! سرودی برای قربانیان کشتار دهه ی ۶۰   بر بندِ باد تاب می خورد پیرهنی‌ی خونی هنوز. مادری بر سرِ رف، هی گَرد می گیرد از قاب عکسی        هنوز. صدای رگبار می آید هنوز شهرزاد قصه می گوید هنوز   این چندمین حکایت از حکایات گفته و ناگفته‌ی […]

سنجاب/ شعری از/ سعید یوسف

سنجاب   در روزهای نیمه ی آذر سنجاب کوچکی بر شاخه حمّام آفتاب گرفته ست وز حالتی که دارد راضی ست ذهنش، اگرچه خواب آلود، مشغول با علوم ریاضی ست: آیا چقدر فاصله بینِ اوست و آن عقاب که سوی او شتاب گرفته ست؟

آزاد در دُبی / شعری از / مجید نفیسی

آزاد در دُبی پسرم آزاد به دُبی رفته با “زو” یکی از هنرمندانش. به او می‌گویم: “به برجِ خلیفه برو و ببین می‌توانی از بامش چراغهای ایران را رصد کنی.” او در سانتا مونیکا زاده شد و من او را هر روز به ساحل می‌بردم تا برایش از سندبادِ بحری بگویم. اکنون او به خلیج […]

چند شعر و طنز از / حمیدرضا رحیمی

چند شعر از: حمیدرضا رحیمی www.hazl.com در اندوه ،و به بهانه ی زلزله ی مهیب در زادگاهم، کرمانشاه ،و به امید نجات از بلای بسیار مهیب تر، که همانا”سونامی آخوندی ” باشد، آمین یا رب العالمین !   مصدوم جائی انگار زلزله آمد؛ و من ، در چشم بهمزدنی، زیر آوارخاطرات خود، ماندم …   […]

از شهر گذشت/ شعری از/ فرشید خیرآبادی

« از شهر گذشت » « فرشید خیرآبادی » انحصاری کانون نویسندگان ایران «در تبعید» او مردی که در شهر ما قدم زد بسان معجزه ای که از راه می رسد با باران همچو شمسی که در قونیه از تبریز ما شد بسان مردان راه وُ مردان چاه وُ مردان ماه وُ مردان آسمان مردان […]

فروغ اگر میبود/ شعری از/ سعید یوسف

فروغ اگر میبود؟   فروغ اگر می‌بود برای زلزله شعری نمی‌سرود نگاه او به جهان یا به رنج مردم به شکل دیگر می‌بود   فروغ اگر می‌بود «زمین به زیر دو پایش ز تکیه گاه تهی می‌شد صدای پایش از انکار راه بر می‌خاست و یأسش از صبوری روحش وسیعتر» می‌بود   فروغ «خالی بی […]

حافظا من غم می خورم! / شعری از / هادی خرسندی

حافظا من غم میخورم! هادی خرسندی دوستان، چهار بیت اضافه شد (اگر ضبطش کرده اید، آپدیتش کنید) حافظا من غم میخورم! —————- حافظا من از سر شب تا سحر غم میخورم هرچه گوئی غم مخور من بیشتر غم میخورم مژده میدادی به پایان می‌رسد ایام غم من برای مژده‌های بی‌ثمر غم میخورم اولاً چون یوسف […]

برای هم وطنان زلزله زده ام/ خالد بایزیدی (دلیر)

چندکوتاه سروده از:خالدبایزیدی(دلیر) برای هم وطنان زلزله زده ام ۱- برای اولین باربود که خدا را می دیدم: برای کودکانی می گریست که زیرآوار زار زار مویه می کردند واما پیمبران دروغگین اش درشهربازی با بچه هایشان سرگرم بازی بودند ۲- دیگرهرگز! به پدرم نمی گویم: برایم خانه ای بسازکه… در… پنجره… دیوار داشته باشد؟! […]

سروده‌ی یک یابو/ شعری از/ میرزا آقا عسگری (مانی)

سروده‌ی یک یابو چندی‌ست به بیگاری یابویی هستم بسته به گاری. سوارکار؛ تازیانه‌ام می‌زند گاری‌اش را می‌کَشم گاهی به یارانه، علوفه‌ام می‌دهد بد و بدتر تا خیمه و «خر»گاه‌اش را بکَشم به پیش و به پیشتر. درین کارزار چرخ‌های ارابه پنچر شده‌اند. تا دمی – کمی بیاسایم، شاید باید در پنجرگیریِ این خارزار خدا را […]

این جا برقص …/ شعری از/ حسن حسام

این جا برقص … برای محمود صالحی و رضا شهابی و همه پرومته های در زنجیر                        حسن حسام   پیرِ ما گفت : به جز زنجیری بر دست و پای سهمی نداری              امیرِجدید !* پس ، دست افشان و پای کوبان                           برقص در میانه ی مستان و آواز تهی دستان سرنوشت خونبارت […]

نوش جان‌تان، به شرط این که…/ مسعود نقره کار

مسعود نقره کار   نوش جان‌تان، به شرط این که…     کتاب های برخی از نویسندگان تبعیدی درایران مخفیانه و”زیرزمینی” منتشر و”زیرمیزی” به فروش می رسند. انتشارآثارممنوعه سودهای فراوانی برای ناشران این گونه آثارداشته است. دراین میانه آنچه نادیده گرفته شده حقوقِ نویسنده وناشرتبعیدی ست. ****   ازشاه بیت های اندیشه و رفتارِشیخِ بنیانگذارِحکومت […]

علی اشرف درویشیان: «من سر سفره خون نمی نشینم»! / بهرام رحمانی

علی اشرف درویشیان: «من سر سفره‌ خون نمی‌نشینم»! بهرام رحمانی bahram.rehmani@gmail.com   علی اشرف درویشیان، نویسنده جسور سوسیالیست و عضو کانون نویسندگان ایران، روز پنج‌شنبه ۴ آبان ۱۳۹۶ برابر با ۲۶ اکتبر ۲۰۱۷، در سن ۷۶ سالگی بر اثر بیماری درگذشته است. شهناز دارابیان، شریک زندگی و رفیق همیشه همراهش، علت درگذشت درویشیان را نارسایی […]

من از شعر هم خسته‌ام دیگر/ شعری از / م. روان شید

من از شعر هم خسته‌ام دیگر م. روان‌شید   از شعر خسته‌ام از حوله‌های خیس و چشم‌های خیس و دست‌های خیس از خشونتِ دوران‌ام. از دوران‌ام خسته‌ام از دوران‌ام که نمی‌گذرد از این وهله‌ی به‌ناچارِ سنگین و سنگی. از سنگ‌ها که می‌پرند و می‌خزند و شخم می‌زنند جانِ جهان‌ام را _ خسته‌ام. از بو‌ی بهاری […]

پیامبر من/ شعری از/ فرشید خیرآبادی

پیامبر من « فرشید خیرآبادی »   فاخته! با من آیا سخن داری؟ بنشسته بر نرده های پنجره آگاهی آوردی؟ بگو! هوش دارم کنون از آنچه پیچیده است بگو! همه ی حال و حواسم با تو آیا زمستان رفته است؟ پیام از بهاران پیشکش داری؟ سر بجنبانی و دم نیز هم سخن آغاز کن دوست […]