سروده‌ی یک یابو/ شعری از/ میرزا آقا عسگری (مانی)

سروده‌ی یک یابو چندی‌ست به بیگاری یابویی هستم بسته به گاری. سوارکار؛ تازیانه‌ام می‌زند گاری‌اش را می‌کَشم گاهی به یارانه، علوفه‌ام می‌دهد بد و بدتر تا خیمه و «خر»گاه‌اش را بکَشم به پیش و به پیشتر. درین کارزار چرخ‌های ارابه پنچر شده‌اند. تا دمی – کمی بیاسایم، شاید باید در پنجرگیریِ این خارزار خدا را […]

این جا برقص …/ شعری از/ حسن حسام

این جا برقص … برای محمود صالحی و رضا شهابی و همه پرومته های در زنجیر                        حسن حسام   پیرِ ما گفت : به جز زنجیری بر دست و پای سهمی نداری              امیرِجدید !* پس ، دست افشان و پای کوبان                           برقص در میانه ی مستان و آواز تهی دستان سرنوشت خونبارت […]

نوش جان‌تان، به شرط این که…/ مسعود نقره کار

مسعود نقره کار   نوش جان‌تان، به شرط این که…     کتاب های برخی از نویسندگان تبعیدی درایران مخفیانه و”زیرزمینی” منتشر و”زیرمیزی” به فروش می رسند. انتشارآثارممنوعه سودهای فراوانی برای ناشران این گونه آثارداشته است. دراین میانه آنچه نادیده گرفته شده حقوقِ نویسنده وناشرتبعیدی ست. ****   ازشاه بیت های اندیشه و رفتارِشیخِ بنیانگذارِحکومت […]

علی اشرف درویشیان: «من سر سفره خون نمی نشینم»! / بهرام رحمانی

علی اشرف درویشیان: «من سر سفره‌ خون نمی‌نشینم»! بهرام رحمانی bahram.rehmani@gmail.com   علی اشرف درویشیان، نویسنده جسور سوسیالیست و عضو کانون نویسندگان ایران، روز پنج‌شنبه ۴ آبان ۱۳۹۶ برابر با ۲۶ اکتبر ۲۰۱۷، در سن ۷۶ سالگی بر اثر بیماری درگذشته است. شهناز دارابیان، شریک زندگی و رفیق همیشه همراهش، علت درگذشت درویشیان را نارسایی […]

من از شعر هم خسته‌ام دیگر/ شعری از / م. روان شید

من از شعر هم خسته‌ام دیگر م. روان‌شید   از شعر خسته‌ام از حوله‌های خیس و چشم‌های خیس و دست‌های خیس از خشونتِ دوران‌ام. از دوران‌ام خسته‌ام از دوران‌ام که نمی‌گذرد از این وهله‌ی به‌ناچارِ سنگین و سنگی. از سنگ‌ها که می‌پرند و می‌خزند و شخم می‌زنند جانِ جهان‌ام را _ خسته‌ام. از بو‌ی بهاری […]

پیامبر من/ شعری از/ فرشید خیرآبادی

پیامبر من « فرشید خیرآبادی »   فاخته! با من آیا سخن داری؟ بنشسته بر نرده های پنجره آگاهی آوردی؟ بگو! هوش دارم کنون از آنچه پیچیده است بگو! همه ی حال و حواسم با تو آیا زمستان رفته است؟ پیام از بهاران پیشکش داری؟ سر بجنبانی و دم نیز هم سخن آغاز کن دوست […]

شب که فرا می رسد…/ دوشعر از/ حسین زراسوند

  شب که فرا می رسد    شب که فرا می رسد من می مانم و چشمان پیر و نوررسِ این چراغ فرتوت پس پلک می بندم و می بینم با نگاهِ خیال و چراغِ رویا   جهان زیبا می شود   ۱۱ اوریل ۲۰۱۷     تورا دیدم   تو را دیدم تو را […]

بلندیِ بالا / شعری از/ عباس سماکار/ برای علی اشرف درویشیان

بلندیِ بالا همیشه دوست داشتم اینگونه ببینمت، ایستاده بر قامتی که عزمش پیدا ست و تا رفتی خیره ماندم به تصور و تصویر درونه ات به چین و چروک ها و آن لکه ها و پیس های چهره به بالا بلندیِ تا شده به بالای ایستاده گی درونت که چنین بود اعماقش *** عباس سماکار […]

علی اشرف درویشیان آرام گرفت/ م. روانشید

علی اشرف درویشیان آرام گرفت وقتی داشتیم گلشیری را به زمین می‌سپردیم بازویش را گرفتم و گفتم: خسته نباشی مرد! امروز دور از دروازه‌های شهر تهران ایستاده‌ام و برای علی اشرف درویشیان دست تکان می‌دهم و زیر لب زمزمه می‌کنم: زندگی ساده است ساعت ۲۵ که بیاید تو و من آرام می‌گیریم…

عمو اشرف راحت بخواب/ سوگواره عمو جان علی اشرف درویشیان / بهروز عرب زاده (ب. وفا)

سوگواره عمو جان علی اشرف درویشیان   عمو اشرف راحت بخواب عمو اشرف خیلی با شرف تر از این حرف ها بود که واسه خاطر دو سه جین کتاب و مقاله و داستان و پژوهش که عمرشو گذاشته بود ، حتی واسه اون همه غریبی و بی پناهی و درد و رنج و فقر و […]

خانه ی ما / داستان کوتاهی از کتاب « آبشوران» اثر علی اشرف درویشیان

خانه ی ما داستان کوتاهی از کتاب « آبشوران» اثر علی اشرف درویشیان آبشوران در برگیرنده ۱۲ داستان کوتاه علی اشرف درویشیان است که برای نخستین بار در سال ۱۳۵۳ از سوی نشر شبگیر راهی بازار کتاب شد و بارها از سوی ناشرانی چون روزبهان، خنیا ،سهند ،تاخ ،اشاره و در سال ۱۳۸۳ بدون هیچ […]

آیا شاملو “جهانی” شد؟/ سعید یوسف

آیا شاملو “جهانی” شد؟   توضیح: این یادداشت کوتاه را در همان تاریخی که در پایان این نوشته آمده، یعنی در سال ۲۰۱۰ که ده سالی از درگذشت شاملو می گذشت، به درخواست کسانی نوشتم که ظاهرا آشنائی کافی با قلم من و نوشته هایم نداشتند و بنابراین منتشر نشد و من هم آن را […]

چند سروده از/ قاسم تاباک / ترجمه: خالد بایزیدی (دلیر)

کوتاه سروده های از:قاسم تاباک(شاعرمعاصرکرد)مهاباد ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر)ونکوور ۱- سایه ام را درخانه ام جا می گذارم کودکم ازآن ابرهای می ترسد که به شکل تفنگ اند ۲- چه باک که سرزمینم برروی نقشه ی جهان گم شود دودکه نشانه ی یافتن اش است ۳- ازلابراتورکه آمدم بیرون تمام عکس هایم سوخته بودند گفت: ببخشید… تقصیرمن نبود […]

وصیت مرحوم/ عزیز نسین/ مترجم بهروز عرب زاده (ب. وفا)

 وصیت مرحوم   عزیز نسین   قاسم افندی عادت های عجیبی داشت . در قلب پر عطوفت و مهربانش جای گسترده ای برای عشق و محبت به حیوانات بود . منزلش پر از دسته های سگ و گربه بود که جولان می دادند اما بزرگترین لذت زندگی اش  خرد کردن نان و دادن تکه های […]

هفتاد تار و پود وطن دریغ شد!/ شادی سابجی

هفتاد تار و پودِ وطن دریغ شد ! شعری از : شادی سابُجی   هفتاد تار و پودِ وطن دریغ شد ! بیرون و خارجِ خط ها دریغ شد   هفتاد پودِ حرفِ نگفته دریغ شد هفتاد تارِ فکرِ نهفته دریغ شد   هفتاد پودِ مزدِ نداده دریغ شد هفتاد تارِ شادیِ شب دریغ شد […]