همسر بی وفا / شعری از/ فدریکو گارسیا لورکا / ترجمه: علی اصغر فرداد

فدریکو گارسیا لورکا ترجمه: علی اصغر فرداد   «همسر بی وفا»   پس او را به کرانه رود بردم گمان می کردم که دوشیزه است، اما شوهر کرده بود.   شب سانتیاگو بود و گویی که نقشه ای در کار. فانوس ها خاموش و زنجره ها، رو شن از آواز. در کنج آخرین خانه پستانهای […]

گلهای سیاه من” – اشعاری از خولیو فلورِس/ ترجمه: زهره مهر جو

گلهای سیاه من” – اشعاری از خولیو فلورِس ترجمه از: زهره مهر جو    “صراحت”   آبی.. آبی.. آبی بود آسمان! تو نسیم ملایم تابستانی را بیدار کردی، مخمل چمنزار … آنجا که رودخانه، تشکیل برکه ای را می داد طلایی رنگ می گشت.   در دوردست… دود از دودکشی همچون نقاب دست نخورده یک عروس […]

شعری از:فیلیپ سوپو(شاعرفرانسوی)/ ترجمه ازانگلیسی:خالدبایزیدی(دلیر)

شعری از:فیلیپ سوپو(شاعرفرانسوی) ترجمه ازانگلیسی:خالدبایزیدی(دلیر) «نصایحی برای شاعر» همانند آب باش آب چشمه ها وآب ابرها می توانی:رنگین کمان شوی یاکه…کسی بی رنگ هیچ چیزی جلوات رانمی گیرد هیچ چیزی جلوات رانمی گیرد حتی لحظه ها وراههای طولانی ودراز و دریاها ی بسیار دور نمی توانند: جلوات رابگیرند از«باد»هرگزهراس نداشته باش وکمترنیز… ازگرما وسرما بترس […]

در شرایط بارانم/ دو شعر از / فرشید خیرآبادی

شعر « در شرایط بارانم » سروده ی فرشید خیرآبادی   در شرایط بارانم انگار بارانم اطمینانِ روزهای خشک سالی و در آغاز یک رگبارم در محیط امواتم در آغاز این راهم در شیوه ی اعجازم برای پوشیدن موسیقیِ کیهان وُ برای گفتنِ ایمان وُ برای رفتنِ رخشان من در وضعیت بارانم در شرایط یک […]

در سوگ/ شعری از/ حسن حسام

در سوگ حسن حسام   هرروز چند ین و چند بار به تکرار بر صفحه می نویسم : بیدار و سبز باد یادِ عزیزشان و باد وباد و باد به تکرار…. آه…… من مانده ام تا کی به تسلیت بنشینم ؟ تا کی !؟ ای ناخدا بگو با من تا کی براین کویر برآنم؟ این […]

سوزنهای چینی/ شعری از/ مجید نفیسی

سوزنهای چینی پزشکِ سوزنی بر بالین من چرخ می‌زند و شش سنجاقِ نازک‌بلند را بر کفِ دست و پایم می‌نشاند. از چین می‌آید آنجا که لی‌بوی شاعر ماه را در آب در آغوش کشید. “آیا پرده‌ی فرسوده‌ی چشمانم دوباره رنگها را برخواهند گرفت یا این تنها وهمی رنگین است؟” شش سنجاقکِ خوشرنگ در برابر چشمهایم […]

سه کار از/ بهروز عرب زاده ـ “ب. وفا”

سه کار از شاعر و نویسنده بهروز عرب زده -“ب. وفا” (یک شعر ترجمه شده از ناظم حکمت، یک شعر ، و همچنین یک داستان از خود ایشان)     مهندس بهروز عرب زاده ب وفا فارغ التحصیل رشته ء برق متولد ۱۳۴۷ نویسنده و شاعر و پژوهشگری ست که در طی بیست سال فعالیت هنری خود موفق […]

به مناسبت “روز قلم” در حکومت اسلامی/” انجمن قلم”حکومتی علیه کانون نویسندگان ایران/ “بخش دوم”/ مسعود نقره کار

مسعود نقره کار   به مناسبت “روز قلم” در حکومت اسلامی ” انجمن قلم”حکومتی علیه کانون نویسندگان ایران “بخش دوم”     “همچنان که بر تارک اساسنامه این انجمن آیه “ن و القلم و ما یسطرون” آمده، بیش از ۱۴۰۰ سال پیش از تاسیس انجمن بین المللی پن، خداوند به قلم سوگند یاد کرده است. […]

آب شدن/ شعری از/ عبدالرحمان فرهادی/ ترجمه خالد بایزیدی (دلیر)

عبدالرحمان فرهادی ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر) «آب شدن» که چشم روی هم گذاشتیم کتابهایمان بلای بزرگی می شوند برای زن وبچه هایمان سالی بعدازمرگما ن آنان اتاق کتابهایمان را خالی می کنند تمام کتابهایمان رامی گذارند توی گونی های گندم و گونی های سیب زمینی و کیسه ی سیمان و پلاستیک نایلون کفش و کارتن های بزرگ دراتاق […]

سه شعر و چند طنز سیاسی از/ حمیدرضا رحیمی

حمیدرضا رحیمی www.hazl.com سه شعر مجادله راستی این کودک، که برف هم دیگر، برموهایش نشسته است، کی می خواهد بزرگ شود؟!، و بفهمد که آفتاب تموز هم، دیگر نمی تواند، برف موهایش را آب ، و به چشمه ای هدایت کند که خاطراتی روشن در آن شناورند؟ باری- بهتر نیست آیا که با تابلوها آشتی کنم […]

کانون نویسندگان خارِچشم قلم بدستانِ حکومتی/به مناسبت “روزقلم”حکومتی در حکومت اسلامی/ مسعود نقره کار

 مسعود نقره کار به مناسبت “روزقلم”حکومتی در حکومت اسلامی کانون نویسندگان خارِچشم قلم بدستانِ حکومتی ” بخش نخست”     کانون نویسندگان ایران از یاخته های حیاتیِ جنبش مدنی در میهنمان است. این نهادِ روشنفکری و تشکل صنفی و دمکراتیکِ اهلِ قلم نقشی مهم در فرایندِ پیشرفت و تعمیقِ جنبش مدنی داشته است. کانون نویسندگان […]

عشق کوتاه نمی آید/ بیاد شاعر عشق و آرمان سعید سلطانپور/ منوچهر دوستی

بیاد شاعر عشق و آرمان سعید سلطانپور            عشق کوتاه نمی‌آید – منوچهر دوستی همراه با ترجمه ترکی از بهروز عرب زاده   عشق کوتاه نمی‌آید با کوتاه نیامدن شروع کرده است روی قله می‌رود قدش را صاف می‌کند گردن می‌کشد نه! من فتح کرده‌ام جای کوتاهی نیست!   امروز مثل هر روز من روز عشق روز […]

سعید سلطانپور ایرانی و الساندرو پاناگولیس یونانی / محمد محمد علی

  سعید سلطانپورایرانی و الساندرو پاناگولیس یونانی…  محمد محمدعلی سعید (۲۵ بهمن ۱۳۱۹- ۳۱ خرداد ۱۳۶۰) پاناگولیس (دوم جولای ۱۹۳۹ – اول می‌۱۹۷۶) {…‌ای برادر‌ها و‌ای خواهر‌ها از شما می‌پرسم، بهتر نیست جای دشنام به تاریکی – در تاریکی – شمع روشن کنیم؟ اگر چنین است بپا خیزید تا شب مردنی و فاسد را متلاشی […]

آن از تبار شاعران تیرباران شده/ با خاطره سعید سلطانپور/ سیاگزار برلیان

با خاطره ی بیدارسعید سلطانپور   آن از تبار شاعران تیرباران شده     از شعر خویش می سرایدشان به بیداری آن صلای باور بیدار مردمی آن تیرباران شده ی حاکمان زور آن از تبار شاعران تیرباران شده آن از تبار شاعران تیرباران شده     حاکمان زور خام خیال آن که با تیرباران شاعر […]

در سرزمین فراموشی / امیر حسین تیکنی/ برای محمود حسینی زاد

در سرزمین فراموشی / امیر حسین تیکنی برای محمود حسینی زاد به بوییدنِ کشتی زنگار بسته آمده است پرنده ی کوچک به بوییدن نور بر فلز به بوییدن باد بر پرچم به بوییدن صدا بر شیپور به بوییدن مه بر پنجره های کوچک گریخته است از جهان به سرزمین فراموشی پناه آورده است در سرزمین […]

چهار داستانک/ از مسعود نقره کار

۴ ” داستانک” Short Short Story از مسعود نقره کار   پنجره با پنجره های دیگر فرق می کند. زیباترین تکۀ باغ را قاب گرفته است، باغی که حیاط تیمارستان است. چمن ها فرشی سبزفام پهن کرده اند تا دوبچه سنجاب روی آن جست و خیز کنند. از سرو کول هم بالا می روند، دورتنۀ قطوربلوطِ […]

بیانیه کانون نویسندگان ایران(در تبعید)/ یاد سعید سلطانپور/در سی و هفتمین سالگرد جانباختن او گرامی باد

بیانیه کانون نویسندگان ایران(در تبعید) یاد سعید سلطانپور در سی و هفتمین سالگرد جانباختن او گرامی باد   از آغاز برقراری رژیم جمهوری اسلامی، سرکوب و کشتار، سیاست حاکمان تاریک اندیشی بود که در جریانِ خیزش و انقلاب سال ۵۷، بر گردۀ قدرت سیاسی در جامعۀ ما چنگ انداختند و آن را از آن خود […]

۳۶مین سالگرد تیرباران سعید سلطانپور – مشابهت تیرباران دو شاعر

فدریکو گارسیا لورکا شاعر آزادیخواه اسپانیا و سعید سلطانپور شاعر آزادیخواه ایرانی که هر دو به جرم شیفتگی به آزادی تیرباران شدند سی و شش سال پیش در چنین روزهایی (سی و یکم خردادماه ۱۳۶۰) سعید سلطانپور، شاعر، نمایشنامه نویس و فعال سیاسی بدون هیچگونه محاکمه ای در زندان اوین تیرباران شد. سعید سلطانپور که از مجلس […]

زخمی ترین گوزن فلات/ حسین دولت آبادی

زخمی‌ترین گوزن فلات حسین دولت آبادی به یاد سعید سلطانپورکه، در ۳۱ خرداد ۱۳۶۰ تیرباران شد. http://www.dowlatabadi.net/ منکوب دنیای بیگانه، تنها و مضطرب، در راهروهای پیچاپیچ مترو پرسه می‌زدم که دوباره او را در برابرم دیدم که از پشت میله‌ها به جهان لبخند می‌زد. به یادم نمانده تا کی رو به رویش ایستادم و از ورای […]

زنگی های گود قدرت/ رضا اغنمی

زنگی های گود قدرت/ رضا اغنمی   زنگی های گود قدرت asre-nou.net زنگی های گود قدرت نقش سیاسی و اجتماعی جاهل ها ولاتها درتاریخ معاصرایران نویسنده: مسعود نقره کار ویراستار: جواد طالعی ناشر: انتشارات فروغ . کلن چاپ دوم تابستان ۱۳۹۵ (۲۰۱۶) فصل اول باعنوان: ضرورت طرح موضوع شروع می شود. با پرسش عباس میرزا […]

میهمانِ مجموعه­ ی/ «صدای بلندِ جان‌های آزاده‌ی جهان – از احمد کایا تا باب دیلان»/تنظیم: منوچهر دوستی

  میهمانِ مجموعه­ی «صدای بلندِ جان‌های آزاده‌ی جهان – از احمد کایا تا باب دیلان» تنظیم: منوچهر دوستی نویسنده و برگرداننده این مجموعه، بهرام رحمانی است. تصویر جلد کتاب در زیر گام نخست این معرفی را به عهده گرفته است: چه بر سرمان آمد   شب، راهی کوچه‌ها شدم همه جا به دنبال تو گشتم […]

دو شعر از / عیدی نعمتی/ برای سعید سلطانپور

دو شعر از عیدی نعمتی برای سعید سلطانپور در پهنه ی ایران استبداد زده ، سعید سلطان پور یک تن از آن انقلابیون جان بر کف بود که در واقع نمک زندگی هستند در زمانه ی تاریک زیستن تا زیبایی وُ روشنایی ، شور وُ عشق از یاد نرود . یک تن از صف میلیونی […]

وقت آن است/ شعری از/ عباس سماکار

 وقت آن است   شعرهای من در دستم وول می­خورند از سرم سرازیر می­شوند راه­شان را گم می­کنند تا به دست گیج و بی­قرارم برسند و به صدا درآیند   شعرهائی که در دست­های من نهفته است بی­زبان اند بی­تاب اند مثل دست بستۀ تو در روز اعدام   این چنین ام از بی­تابی   […]

از دستم برمی آید/ شعری از/ ونوس فایق/ ترجمه: محمد محمدمرادی

از فانوس فائق تا کنون شعرهای دیگری هم   به فارسی‌ برگردانده شده ‌اند. ترجمه‌هایی‌ گوناگون توسط مترجمانی مختلف که نشان از ویژه گی‌‌هایی‌ در شعر فانوس فائق و ذائقه نسل جوان در ایران  دارد.      از دستم برمی‌آید ونوس فایق ترجمه از کردی: محمد محمدمرادی با استرەی زنگ زدە، شعر را گردن بزنم کلمه […]

فصل عزلت…/ دو شعر از/ مهین میلانی

فصل عزلت به درازا بِکِشید آفتاب در شهر جان می ریزد، کوه در زیر آبیِ آسمان شور “رِک بیچ”، ساحل لختی ها آن پائین، تن های عریان به بوسه می خواند. من نمی دانم. هیچ نمی دانم شوقی نیست فصل عزلت به درازا بِکِشید من پُرَم از تپش دل؟ از شراب در رگ، از قبضِ […]