با حوصله، آرام، با شکوه…/ شعری از علی صالحی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

با حوصله،آرام،با شکوه. یکی یکی نارنجکه ها را به کَمَر بست کپسولِ سیانورِ کهنه را لای دندانِ خالیِ سمتِ چپ پنهان کرد. فرمود:مدال ها! فرمود:دو قطار فشنگ! فرمود:شمشیرم! ضامنِ مسلسل را آزاد کرد سرش را بالا گرفت دو بار تکرار کرد: رآسِ ساعتِ ۹ رآسِ ساعتِ ۹ و سپس از پله های مخفی گاه بالا […]

قتل‌های زنجیره‌ای؛ پرونده‌ جنایی حکومت اسلامی، هم‌‌چنان باز است!/ بهرام رحمانی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

قتل‌های زنجیره‌ای؛ پرونده‌ جنایی حکومت اسلامی، هم‌‌چنان باز است!   بهرام رحمانی bahram.rehmani@gmail.com   حکومت اسلامی ایران، در نزدیک به چهار دهه حاکمیت خود، جز سانسور و سرکوب، ترور و اعدام، تبعیض و استثمار و به‌طور کلی جز فلاکت و سیه‌روزی ارمغان دیگری به جامعه ایران نیاورده است. به‌عبارت دیگر، این حکومت، تاکنون تنها با […]

می ترسم …، / سه شعر از/ میثم آقا سید حسینی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

(م ی ت ر س م) می‌ترسم از همهٔ آنان که در ترافیک زندگی به چراغ سبز امامزاده‌ها اقتدا می‌کنند می‌ترسم از همهٔ آنان که در ترافیک بندگی به امام جماعت محراب‌ها اقتدا می‌کنند می‌ترسم از همهٔ آن‌ها که در اوج لودگی به سنگسار و چوبه دارها اکتفا می‌کنند ….   (عبور از لحظه ها) […]

مرگ در آشیانه عقاب/ حسین دولت آبادی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

مرگ در آشیانه عقاب فصلی از رمان آماده ی چاپ « خونِ اژدها»   نریمان پازندی را من کشتم، گیرم قتل او را هرگز گردن نگرفتم. من که با ساده دلی و سادگی، به نیّت جدائی دوستانه و بدرود با نریمان به آشیانه عقاب رفته بودم، با مردی رو به رو شدم که شباهتی به […]

خدای من در آسمان کابل است…/ چند شعر از / مهین میلانی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

خدای من در آسمان کابل است مسیح در اورشلیم من چه می کند؟ اکتبر ۲۰۱۶ مهین میلانی http://milanimahin.blogspot.ca/ در حال دادن نمی دانم تو با من چه کرده ای که من همواره در حال دادنم غوغایی در این مادینگی من برپاست باید پزشکی را ببینم یا شاید یک کشیش شاید او بداند که خدای من […]

تقدیم به شاعران نزدیک‏بین/ شعری از / نجمه موسوی ـ پیمبری

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

تقدیم به شاعران نزدیک‏بین   پژمرده و پلاسیده دور از آفتاب زادگاهتان خسبیده در دخمه‏های نمور تبعیدیانِ ناخواسته! اندیشه‏های زنگ‏زده از رطوبت‏تان را از ما دریغ کنید تا شاید نور از لابلای انگشتان چروکیده و پیرتان بگذرد. تا نوزادانِ به خشت افتاده از همخوابگی‏های عقیم‏تان را شاید شاید فرصتی اندک شود تا اولین فریادهای زندگی […]

به‌جای همه‌ی آن‌ها که کم شدند/ دیدار با شاملو/ م. روان شید

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

سخنی به ناچار م. روان‌شید   دیدار با احمد شاملو قصه و گفتنی‌هایی کوتاه دارد که به ناچار باید بگویم، و یادآوری‌هایی، تا خواننده‌ی فهیم با درکِ درست‌تری از زمانِ گفت‌و‌گو نظراتِ شاملو را بخواند و بشنود. اما قصه از این قرار بود: از سال ۱۳۶۹ مکاتباتی با غولِ زیبای شعر داشتم، جوانکی بودم خام […]

چکامه کینِ ملّی/ شعری از / اسماعیل خویی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

 چکامه ی کینِ ملّی به مجیدجانِ نفیسی، که داغدارِ همسرِ خویش است. اگر اراده ی آزاد باورت باشد، کسی به جُز تو نباشد که داورت باشد. تویی و داوری ی دادگاهِ وجدان ات: اگر اراده ی آزاد باورت باشد. و،چون گواه، در این دادگاه ،ات بس که،خود،حقیقتِ پالوده یاورت باشد. چه کرد بایدت،امّا،چو روشن است […]

نگاهی به‌سه‌کتاب‌ و چند گفتگوی بهروز شیدا!/ بهرام رحمانی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

نگاهی به‌سه‌کتاب‌ و چند گفتگوی بهروز شیدا!      بهرام رحمانی bahram.rehmani@gmail.com   بهروز شیدا‌، منتقد و پژوهش‌گر ایرانی مقیم سوئد است که تا کنون ۱۹ کتاب از وی منتشر شده است. شیدا، در عرصه‌های مختلف ادبی و فرهنگی و انتشارات نشریات و ویراستاری کتاب نیز فعال است. اما کارنامه‌ ادبی‌-‌فرهنگی بهروز شیدا‌، بیش‌تر به‌عنوان […]

احساسات/ شعری از / کارل مارکس/ ترجمه زهره مهرجو

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

«احساسات» شعری از: کارل مارکس ترجمۀ زهره مهرجو ۳۰ اکتبر ۲۰۱۶    مقدمه: کارل مارکس بیشتر شعرهای خود را در حوالی سال ۱۸۳۷ میلادی سرود، یعنی زمانی که تنها کمتر از بیست سال از عمر او می گذشت. مارکس جوان علاقه زیادی به شعر و هنر داشت، و آنقدر به شعرهای خود اهمیت می داد، […]

چند شعر از / مارف ئاغایی / ترجمه خالد بایزیدی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

مارف ئاغایی اززمره شاعرانی بودکه درجریان نوگرایی شعرکوردی نقش به سزای داشت. شاعری مضمون گرابودوخوددارای سبک وزبان منحصربه خویش بود.این شاعربااحساس در روزدوم بهمن ماه ۱۳۴۴ در روستای «وهزنی» از توابع شهرستان نقده دیده به جهان هستی. گشودودرآبان ماه ۱۳۷۷دراثرسانحه رانندگی.برای همیشه پروازرابه خاطرسپردوبه جاودانه ها پیوست وپیکرش درمقبره ملک الشعرای مهابادبه خاک سپرده شد.اینک چند شعرازاین شاعرزنده […]

واژه / شعری از / علی اصغر فرداد

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

علی اصغر فرداد   واژه زمین زیر تن پوش سپیدش آرام خفته است خروس من، خرامان و با شکوه راه می رود تاج بلندش از خون سرخ است و پرهایش آتشین بال می کوبد و بال می‌کوبد و بشادی آواز می خواند آه، من همواره زمین را چنین آرام می‌خواستم و زندگی را چون این […]

سیما / داستانی به گیلکی با ترجمه فارسی از/ گیل آوایی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

سیما گیلداستان گیل آوایی ۲۶ اکتبر۲۰۱۶   وارش بوارسته پسی هیسته خاکه عطر آدما تورا کودی. همساده خانانه در ایتا ایتا وازا بوسته بو. زاکان خوشونه ولوله کارانا سرا گیفتی بید. گاگلف ازازیلانه مئن اوشنی که خیلی جینگیری زای بید، ایجور اوشونه ایجگیری صدا آمویی که آدمه سرا بردی. ایتا چیچیر راسته دیفارا واچکسته بو […]

من، نرگس‌ شانزده سال …/ شعری از / ا. ماهان

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

من، نرگس‌ شانزده سال … به نرگس محمدی و  همۀ زندانیان سیاسی ایران من، نرگس‌ شانزده سال خواهم داشت با سند و قباله و پرونده و مردانی با ستاره‌های حلبی و عمامه‌های چیت روزهای مرا می‌شمارند امروز، دیروز، فردا همه و همه را یک ماشینِ فتوکپی تکثیر می‌کند من، نرگس‌ وکیلِ دادگستری باید می‌گذاشتم دندانِ […]

چند شعر از/ عیدی نعمتی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

عیدی نعمتی   چند شعر ازکتاب در دست چاپ به نامِ ” آخرین انار پاییز”        ۱  خمیده شاخه ها انارها غروب پاییزی درباغ تنهایی .  (۲)  این جا پاییز پایان ندارد همیشه چیزی ویران می شود باد سوگواران زخم های کهنه را بدرقه می کند شانه به زیر تابوت گل خاکِ تازه  […]

باب دیلان جایزه نوبل را رد کرد! / بهرام رحمانی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

باب دیلان جایزه نوبل را رد کرد!         بهرام رحمانی bahram.rehmani@gmail.com   باب دیلان، خواننده، آهنگ‌ساز، ترانه‌سرا، شاعر، نقاش و نویسنده آمریکایی، برنده جایزه نوبل ادبیات شد. باب دیلان، اما در برابر برنده شدن جایزه نوبل در ادبیات، تاکنون هیچ واکنشی نشان نداده است. یکی از اعضای کمیته سوئدی جایزه نوبل، رفتار ترانه‌سرا و خواننده‌ […]

چکامه ی اندوهناک گُل / شعری از/ رضا مقصدی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

رضا مقصدی   چکامه ی اندوهناک گُل باز آمدی از دوردست خاطره ی من بی آنکه شادمانی یک لبخند بر چهره ، ارمغان تو باشد. در جامه دان تو پیراهنی ست با رنگ وُ بوی راز .   آواز در گلوی تو خاموش است ای آنکه همنشین قدیمی سوسنی!   وقتی که آفتاب نگاهت بر […]

در دره ی دزدان زاده شدم/ شعری از / میرزا آقا عسگری ـ مانی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

    در دره ی دزدان زاده شدم پس،گوهرشعر را از الاهه ی شعر ربودم بی آن که دزد باشم! وحوشِ سرگردان از دهانِ دره درون می آمدند گوارده می شدند و در پایان دره، زیر ستاره ها ی فروسوخته می خموشیدند. سمت چپم غروب بود پگاه را گم کرده بودم، شاید نبود، نیست، نخواهد […]

چندکوتاه سروده از:خالدبایزیدی(دلیر)

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

چندکوتاه سروده از:خالدبایزیدی(دلیر) ۱- هیج جای تعجب نیست که من روزی درین ازدحام گم شوم… من باچشمان خوددیده ام: هزاران هزارنفر درین ازدحام دل ووچشمشان جسم ووجانشان روح وونفسشان یک یک گم شده اند بدون آن که کسی… آن رادیده باشد؟؟!! ۲- قراربراین بود باآرزوهایم زندگی کنم اماافسوس قاتلان آفتاب هرگز! نگذاشتند؟؟!! ۳- پنجاه سال! […]