در گوش و جانم حاتفی پیوسته می‌گوید / نعمت میرزازاده (م. آزرم)

م. آزرم    در گوش و جانم هاتفی پیوسته می‌گوید: خونی که از اندام بابک شد روان در بستر تاریخ ایران همچنان جاری‌ست زهری کز آیین خلافت در رگ فرهنگ ما با خون ما آمیخت، سمی‌ ست در اندیشه مان سمی که خود بنمایه‌ی دژخیم رفتاری ست تا خون این فرهنگ از چرکاب آن آیین […]

شعرهای پنهانِ من / عباس سماکار

شعرهای پنهانِ من   شعرهائی دارم که می­ترسم بگویم­شان شعرهائی که شب­های دیرهنگام انگشت به شانه­ام می­زنند و از خواب بیدارم می­کنند شعرهائی که چنان به دلم چنگ می­زنند که کالبد بی جان کلمه به درد می آید شعرهای نگفتنی شعرهای گیج گول ترس آور شعرهای اعماق وجود رفقایم که دیگر نیستند   شعرهای اعماق […]

تثلیث تنهایی / اکبر ذوالقرنین

گفت آن یار کز او گشت سَرِ دار بلند جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد فیض روح القدوس ار باز مدد فرماید دگران هم بکنند آن چه مسیحا می کرد                                         «حافظ» تثلیثِ تنهایی […]

سه شعراززنده نام محمدعمرعثمان(ژنرال پائیز) / ترجمه‌ی خالد بایزیدی (دلیر)

سه شعراززنده نام محمدعمرعثمان(ژنرال پائیز) ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر) محمدعمرعثمان متخلص به ژنرال پائیز درسال ۱۹۵۷میلا دی درشهرسلیمانیه عراق چشم به جهان هستی گشودوی دردهه ی هشتاد جزوشاعرانی بود درکردستان عراق که تاثیر به سزای برشعرمعاصرکردستان گداشت شاعری متفاوت وپیشرو وآوانگاردبه شمار می رفت وباچاپ مجموعه شعراش تحت عنوان«درغربت»سبک وزبان تازه ای درشعر معاصرکردستان بوجوداورد هرچندشاعراین مجموعه شعررا […]

تاریخ ایران از برده داری کوروش تا برده داری نوین حکومت اسلامی ایران! / بهرام رحمانی

تاریخ ایران از برده داری کوروش تا برده داری نوین حکومت اسلامی ایران! بهرام رحمانی bahram.rehmani@gmail.com    «از دیروز درس بگیر، برای امروز، زندگی کن و به فردا امیدوار باش. مهم ‌ترین چیز این است که از پرسیدن دست نکشی.» (آلبرت اینشتین) برای اینشتین، یادگیری همواره مهم‌ ترین جنبه‌ زندگی بود. در این نقل ‌قول، اینشتین اهمیت یادگیری را با […]

ایروان / سعید یوسف

ایروان سعید یوسف   مِه اگر غلظت اش اینقدر شود، وقتِ فراموشی ست. چشمِ من بازست الآن یا بسته است؟… نمی دانم، و بکلّی یادم رفته که بر پلّه ی چندم بودم، و صدایم یادش رفته بپرسد برگردم یا نه.   – «اینهمه منبع هست، خُب، بخوان، احمق! از روی شکم حرف نزن!»   و […]

رهزن دل‌ها / زهره مهرجو

«رهزن دلها» زهره مهرجو     سنجاب کوچک در جنگل سبز … روز و شب ها زین سو به آنسو می جهی، جسم ظریفت چون تندیسی زیباست.   خسته که هستی همچون همیشه، در کار شکار طعمه که هستی بین گلبوته ها پا می نهی خبر نداری، چگونه چشم ها را فرا می خوانی به […]

زندگی در سایه / داستانی کوتاه از/ مهدی ایوبی‌فر

زندگی درسایه داستان کوتاه مهدی ایوبی‌فر   چراازغیرشکایت کنم، که همچو حباب همیشه خانه خراب هوای خویشتنم “صائب‌ تبریزی”   زاغِ کوچکِ سیاهِ خاکستری ازروی شاخه های پرازدوده سوسک سیاهِ گِرد تپل رادید که ازجوی خشکِ آب بیرون آمد ورفت سمت جدول وسط خیابان.لقمه ی چرب وپروتئین داری گیرش آمده بود. زاغ پرید، ارتفاعش راکم […]

یاد غزاله، یاد مختاری و تنورۀ بیداد مستمر… / مهدی استعدادی شاد

یاد غزاله، یاد مختاری و تنورۀ بیداد مستمر… مهدی استعدادی شاد   گرچه حروف و اعداد زیر مجموعه­‌هایی از زبان هستند اما با هم فرق دارند؛ چه بسا فرقی فارق. اعداد در قارۀ ریاضی ساکن هستند ولی حروف در فضای ادبیات سیر می­کنند. آن یکی حسابرسی می­کند و این یک حساب پس می­دهد. کتاب عدد، […]

زبان‌ها و انسان‌ها / سعید یوسف

زبان‌ها و انسان‌ها   گویا زبان برای چشیدن گویا برای لقمه فرو دادن گویا برای لیس زدن در دهانِ ماست.   گویا زبان برای تفاهم نیست.   ما دور می شویم از هم با زبان مان. ما در فواصلی امن هر یک به واژه های خودی لیس می زنیم؛ پرهیز می کنیم از هرچه های […]

عاشق یا فارغ؟ / مجید نفیسی

عاشق یا فارغ؟ مجید نفیسی عاشقم من یا فارغ؟ جان می‌گوی‌ که: عاشق جسم می‌گوی‌ که: فارغ. جسم خسته است از کوری ،هکر و کمر درد از پیری ،تنهایی و بیم مرگ. جان از خود فارغ است با عصای جسم به دیدار دلدار می‌رود. سوم نوامبر دوهزار‌و‌نوزده

مرگ شعور! ”  استادیوم تبریز” / شمی صلواتی

مرگ شعور! ”  استادیوم تبریز” شمی صلواتی  ٭٭٭٭ قصدم نوشتن شعر نیست دردم از سقوط اخلاق و- مرگ انصاف با شعار “مرگ برکورد “ که همچون حاشاک بی ریشه  از بوی تعفن! با یک سلام نظامی در استادیوم تبریز بر خاست  حقارت بود  در هوا پیچده یعنی مرگ شعور  نفرتی که از جهالت پر گرفت. […]

دنیا خانه من است / چهاردهمین جشنواره بین المللی سینمای تبعید / بهرام رحمانی

دنیا خانه من است چهاردهمین جشنواره بین المللی سینمای تبعید بهرام رحمانی bahram.rehmani@gmail.com   «جشنواره جهانی سینمای تبعید» (International Exile Film Festival)، یک جشنواره سینمایی مستقل و متفاوت در سوئد است که هر دو سال یک بار در شهر گوتنبرگ سوئد برپا می ‌شود. جشنواره جهانی سینمای تبعید، در آغاز با عنوان «جشنواره سینمای ایران در تبعید»، تنها به […]

بر آسمان / هادی خرسندی

بر آسمان هادی خرسندی —— خواهم   بر   آسمان   بنویسم   «خدا   خر   است» اما   همه   هراس   من   از   روز   محشر   است ترسم   که   جبرئیل   بپرسد   گله   کنان «هادی   به   چه   دلیل   نوشتی   طرف  خر   است؟» حالا   بیا   و   حالیِ   او   کن   که   واقعاً خر   نیز   از   خدای   تو   با   معرفت   تر   است از این طرف خدای […]

دریغ، عشق، که جایش گرفت نفرتِ دین / سعید یوسف

دریغ، عشق، که جایش گرفت نفرتِ دین سعید یوسف    جهان خلا و امورِ جهان نجاست شد از آن زمان که خدا واردِ سیاست شد ببین حکومتِ دینی چه کرد با ایمان که لفظِ مؤمن یادآورِ نجاست شد تمامِ هاله ی عرفان و معرفت گم شد از آن زمان که مقامِ خدا ریاست شد دریغ، […]

“هذیان های مقدس”، ریشۀ فلسفیِ پلشتی ها / م.دانش

“هذیان های مقدس”، ریشۀ فلسفیِ پلشتی ها م.دانش   یک – من خواننده کتاب هستم، نه نقد کننده و نقاد. چرا؟ چون نه توان نقد کردن دارم و نه دانش آن را. اما در این یک مورد چنان تحت تأثیر قرار گرفتم که ناخودآگاه، برداشت و احساس خود را بدین شکل نشان دادم و نوشتم. […]

دو شعر از / اکبر ذوالقرنین

اکبر ذوالقرنین «جنگ» جنگ افروزان جهان از ترس آتش بس نمی دهند جایزه صلح نوبل را به آن کس که نه اسلحه می سازد نه دین نه قفس بازنویسی ۲۰۱۹/۱۰/۱۸ « آفرین اش» گُسسته از احوال ِ آسمان و دل بسته به معجزه های زمین ام نازنین ام زنده از آنم شما را عاشقانه بیافرین […]

خودشیفتگان جور و ناجور ما / مهدی استعدادی شاد

خودشیفتگان جور و ناجور ما مهدی استعدادی شاد   آینه می­شوم در برابرت تا تو را بیشتر آشکار کنم آی، نرگس خود شیفته تو را ز درد ما چه حاجت است که دریغ کرده‌­ای ز ما مهر و ماچ و بغل؟ گل شناسان را چه پیش آمد؟ بلبلان نمک نشناس را چه شد؟ این جملات پلکانی […]

نگاهی کوتاه بر آثار شهرنوش پارسی‌پور / اسد سیف

نگاهی کوتاه بر آثار شهرنوش پارسی‌پور[۱] اسد سیف   شهرنوش پارسی‌پور یکی از شاخص‌ترین نویسندگان ادبیات معاصر ایران است. چهره‌ای‌ست ماندگار بر تارک ادبیات تبعید ما نیز. بر تبعید تأکید می‌کنم، زیرا ادبیات او در داخل کشور نیز ادبیاتی تبعیدی بوده است. سخن گفتن از تمامی آثارش که بالغ بر پنج‌هزار صفحه شامل داستان و […]

سرزمین شعر / عباس سماکار

سرزمین شعر عباس سماکار واقعیتِ خیال در شعر زمانی فرامی رسد که دیگر نیازی به سرودن شعر نیست و همه چیز واقعیت می یابد در شعر صدای کسی که ترا صدا می زند به گوش می رسد در شعر سرزمینی هائی هست سرشار از زندگی که در آن خندیدن و صدا کردن دیگران مُجاز است […]

چه روزهای شگفتی / سعید یوسف

چه روزهای شگفتی   صدای جنگ و گریزی به کوی و معبر بود عبور جیپ و موتورسیکلت و نفربر بود و دودِ تایرِ ماشین هنوز باقی بود و گاز اشک آور در فضا شناور بود توانِ توده ی مردم شد آشکار و دگر چه ناتوان ژنرال و سپاه و لشکر بود و گشت مضحکه در چشم مردم […]

کی این مرده را چال می‌کنی‌؟ / مجید نفیسی

کی این مرده را چال می‌کنی‌؟ مجید نفیسی تا چند نشسته‌ای سوگوار بر سر این خاخ؟ گورکنان دیریست خود خاخ شده‌اند. عنایتی بفرما و بگو: کی این مرده را چال می‌کنی‌؟    بیست‌و‌نهم مارس هزار‌و‌نهصدوهشتادوشش

شعر واهی / کتایون آذرلی

شعر واهی  کتایون آذرلی حالا که عشق در لابه لای موهای سپید و سیاهت لانه گزیده است و آواره گی ردای تنت شده است احساس زنده بودن و زنده ماندن در سینه ات موج خواهد زد مرا بخوان مرا بخوان که سال های سال است در انتظار شنیدن صدایت نشسته ام مرا بخوان در پس […]

نامش همین نبود؟ / هایده ترابی

نامش همین نبود؟ هایده ترابی بیش از یک دهه پیش، نقدهائی دنباله دار زیر عنوان “طنز و شهرآشوبی در زبان زنانه” نوشتم. در آنجا مطرح کردم که رکیک گوئی، سه کاف نویسی یا سه کاف سرائی در ادبیّات مذکر فارسی یا بار پورنوگرافی داشته و یا بار طنز و نقد و  اعتراض. در هر دو […]

علم اندیشیدن / دکتر حسن بلوری

دکتر حسن بلوری                                                                       برلین، ۲۰۱۹٫۱۱٫۲ علم اندیشیدن The Science of Thinking چکیده: رشد و توسعه یک جامعه رابطه‌ی مستقیم با سطح آگاهی و دانش افراد جامعه دارد. آگاهی و دانش از بخش‌‌ها و لایه‌های گوناگون تشکیل می‌شوند که هر یک در بستری متناسب با تاریخ جامعه از توسعه‌ معینی برخوردار است. با تفکیک مفاهیم […]

من اما یک کپر هستم / شادی سابُجی

من اما یک کپر هستم شادی سابُجی من اما یک کپر هستم، درونِ یک بلوچستانِ پر بلوایِ بیماری، صدایم در میانِ ساحتِ طوفانِ صدها شن، مداوم می شود پاره، به صد تکه، به صد قطعه، به صدها صد هزاران ذره در یک شن.   هزاران حرفهای هولناک پُرهجا دارم برای حسرتِ این شهر تهرانم، من […]