این دنیا چقدر حرف می‌زند/ شعری از/ منوچهر دوستی

منوچهر دوستی   این دنیا چقدر حرف می‌زند   دست خالی پای پیاده وارد کلمه ها شدم. نمی‌دانستم خرج دارد و جیب خالی من برای اینهمه حرافی کفاف نمی‌کند. پای پیاده توی متن با زبان خشک چقدر می‌توان دوام آورد! نمی‌دانستم توی دنیا اینهمه حرف سرگردانند. آپریل ۲۰۱۷

فتح باغ/ شعری از/ مجید نفیسی

فتح باغ چکاوکها چون کلاغانِ پُرهیاهو لشکرکِشی نمی‌کنند و برای فتحِ باغ راههای بهتری دارند. در مهلتی میان دو توفان از پناهگاههای خود بیرون می‌آیند و در ستایش آفتاب آوازهای عاشقانه می‌خوانند. مجید نفیسی بیست‌و‌هشت فوریه ۲۰۱۷

شبانه/ شعری از/ عباس سماکار

شبانه بر این قرار به خویشم خیره مانده ام که از چه رو این تاب بی تاب دیوانۀ شعرِ سوزانِ یاد تو ست   بی تابی می کند ماه شعر در پنجره می لولد   اینک اکنون به گذشته بدل می شود تا من از خواب باز بمانم و پیکان نازکِ شعر از ماه تا […]

دو غزل از/ گیل آوایی

دوغزل گیل آوایی www.shooram.blogspot.com می رسد شصت سالگی از ره جوانم من هنوز! فرودین ۱۳۹۶ / آوریل ۲۰۱۷   می رسد شصت سالگی از ره جوانم من هنوز! عشق می ورزم به هستی، مستِ آنم من هنوز   چون شرابی کهنه مانم، شورِ هستی با من است هستِ من مستی وُ مستی نغمه خوانم من […]

مادرم به بهشت می رود/ قباد جلی زاده/ ترجمه خالد بایزیدی

قبادجلی زاده ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر) «مادرم به بهشت می رود» مادرم… نمازمی خواند تاکه اتومبیل پسرهایش چپ نگردد تاکه داغدیده نشود تاکه بچه هایش فلج نشوند مادرم… روزه می گیرد دعامی خواندتاکه دامادهایش ترک می ومیخانه کنند ورق قماررابسوزانند وروبه قبله کنند مادرم … مکه می رود شیطان راسنگسارمی کند حجرالاسودرامی بوسد تاکه دخترهایش سعادتمندشوند مادرم… خمس […]

کوزه شاهی/ شعری از/ مجید نفیسی

کوزه‌ی شاهی* بگذار تو را چون کوزه ای پُر کند و از دستهای تو چون دانه های خوشبوی شاهی بردمد. نوروز خواهد آمد و تو بر سفره ی هفت سین خواهی نشست در آینه نگاه خواهی کرد و همراه با ماهی سرخ از تَنگی ی تُنگ آب خواهی رَست و از انزوای سنجد، وقار سنبل، […]

ارمغان/ چند شعر از/ زهره مهرجو

“ارمغان” چند شعر از: زهره مهرجو ۱۲ مارس ۲۰۱۷   «حسرت پرواز»  پرندۀ کوچک زیبا و چابک .. خو کرده به گذر تند لحظه ها، شاهد بیداریِ گلها، در سپیده دمان   پرندۀ کوچک مونس ستارگان تنها در نشانه های نخستینِ شب … جویندۀ خورشید فرداها!   زیبایی صوری ات گواهی ناچیز، از وجودی ژرف […]

مه/ شعری از/ امیر حسین تیکنی

مه /  امیر حسین تیکنی   جهان با ما به زبان مه سخن می گوید در لنگرگاهی که لنگرگاه نیست در انتظار باراندازی که بارانداز نیست ملاحان بر عرشه دست های یکدیگر را می جویند و نمی یابند رادیوها می گویند: ” طاقت بیاورید مه هر لحظه سنگین تر بر شما فرو خواهد ریخت چراغ ها […]

نوروز / احمد شاملو

                نوروز سالی          نوروز               بی چلچله بی بنفشه می آید، بی گردش مرغانه ی رنگین                               برآینه وجنبش ِ سردِ برگِ نارنج                                برآب.   سالی         نوروز              بی گندم سبز و سُفره می اید، بی رقص عفیفِ شعله                             در مَردَنگی بی پیغام ِ خموش ِ […]

پرلاشز / محسن حسام

محسن حسام   «پرلاشز»   حالا اگر یادت باشد، زیر درخت بلوط نشسته بودی و گربه سیاه را تماشا می‌کردی. گربه آمده بود روی سنگ قبرت نشسته بود و به جغد زل زده بود. بعد جستی زده بود و روی کله جغد پنجول کشیده بود. تو رو به رویش نشسته بودی و زیر جلکی می‌خندیدی. […]

عیدِ ” بچه های اعماق”/ مسعود نقره کار

مسعود نقره کار   عیدِ ” بچه های اعماق”   ………….. همین سفره بود، با کلام‌الله مجید و آینه و شمعدان و شمع و تخم‌مرغ‌های پخته‌ی رنگ شده، بر روی طاقه شالی، زیر تاقچه‌ی اتاق، که گچ‌بری‌اش اطلسی بود و گل‌های شیپوری‌اش هم بنفش رنگ. این گُل و رنگ را ننه‌جون دوست می‌داشت. آقا شریعت […]

شادباش و پیام نوروزی کانون نویسندگان ایران “در تبعید”

  شادباش و پیام نوروزی کانون نویسندگان ایران “در تبعید”   نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی. حافظ   زمستان بساط خود برمی‌چیند تا راه […]

کارت نوروزی به زندان اوین/ مجید نفیسی

کارت نوروزی به زندان اوین آهان! همان را می خواهم: یک کارتِ ساده ی نوروزی با حاشیه ی زرین و دالگوش، نقشی از یک گل نرگس، بوی بیسکویت گرجی و “خجسته باد بهاران!” امروز این را از تبعید به اوینِ خونین می فرستم برای دلبندی دربند که در زمان دستگیری با دوستان به کوه رفته […]

کجائی / شعری از/ عباس سماکار

    کجائی یارانی داشته­ام که سال­ها ست گم شده­اند نه میرزمند آشکار و پنهان نه به صحنۀ خیابان و پیکار می­آیند نه حتی لب به سخن بِه مهرِ شکسته­گانِ سال­های سیاه باز می­کنند خویشتنِ گمشده­شان نمی­داند هم که نیستند پیدای­شان نیست روح روان جان­شان را هم نمی­دانند کجا ست   تکیه­کلام­شان با اما و […]

سالی دگر گذشت/ شعری از/ علی رادبوی

سالی دگر گذشت و نشد یار، یار ما حاشا، گشوده نشد گره از کار زار ما در سر هنوز شور جوانی، بدل امید برفی دگر نشست به سر و روی پار ما هر بار، سالی به ز سال دگر ارزو کنیم اما دریغ که این چرخ ، نشد بر مدار ما در انتظار معجزه ای […]

من یک کشیش فرانسیسی هستم/ شعری از/ مجید نفیسی

من یک کشیش فرانسیسی هستم در زیر باران از میان پارکِ کودکان می‌گذرم تا خود را به خلیج سن فرانسیسکو برسانم که ناگهان صدایی مصنوعی می‌شنوم: “من یک کشیش فرانسیسی هستم! من یک کشیش فرانسیسی هستم!” این صدای جونیپرو سِرا‌ست که چند ماه پس از استقلال آمریکا به کالیفرنیای بالا آمد با خاجی سنگین بر […]

زهراخانم/ حکایتهای انقلاب/ مرتضا مشتاقی

زهرا خانم حکایتهای انقلاب – مرتضا مشتاقی گروهی کوچکی از دور به ما نزدیک می شد، چند نفر فریاد می زدند« حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله » جمعیت به طرف صدا برگشت و نمایش به حال خود رها شد. یکی از بازیگرها آرام گفت: « چماقدارها آمدند، نمایشو جمع کنیم» احمد که […]

پس “مامی” انسان را آفرید!/ به بهانه هشت مارس/ هایده ترابی

پس “مامی” انسان را آفرید!/ هایده ترابی   پس “مامی” انسان را آفرید! (در شناخت دگردیسیِ الهیاتِ زنانه) پیش از آنکه در “کُتب آسمانی”، خداوند یکتا “آدم” را از گِل و لای و لجن بر بسازد، در اسطورۀ “اَترَمْخَسیس” (= اَبَر فرزانه)، الهه‌ای به نام “نینتو” زنان و مردان را، برابر با هم، از گِل […]

همنوایی/ شعری از/ سعید یوسف

همنوائی   مثل صبحی طلائی آمده‌ای با همه دلربائی آمده‌ای در جهانی اسیرِ تاریکی یک جهان روشنائی آمده‌ای تا درین شب به جانبِ خورشید در و روزن گشائی آمده‌ای با تو دیگر شد این جهان، همچون آشنائی‌زدائی آمده‌ای تا که با ملتقای بوسه و اشک دهی‌ام آشنائی آمده‌ای چون نبودی، چه بینوا بودم تو همه […]

گیلگمش و “شهرزاد قصه‌گو”/ هایده ترابی

گیلگمش و “شهرزاد قصه‌گو” لبانت به ظرافت شعر شهوانی‌ترین بوسه‌ها را به شرمی چنان مبدل می‌کند که جاندار غارنشین از آن سود می‌جوید تا به صورت انسان درآید. (آیدا در آینه، شاملو)[۱] پیش از این در نوشته‌ای زیر عنوان “افسانه و روایتگر” (در سال ۲۰۰۷) ، به شخصیت افسانه‌ای “شهرزاد” پرداختم و همانجا به ردّ […]

روایت عشق – برگرفته از قصه ها ولالایی های فولکلوریک ترکی / احمد اسماعیلی

روایت عشق – برگرفته از قصه ها ولالایی های فولکلوریک ترکی آموزش مادر برای فرزند خود قصه عشق خان چوپان وسارا ++++++ یکی بود یکی نبود پسرم چوپان رشیدی بوده که قصه عشق او را همه کوه ها ،دریاها،رودخانهوانسانها شنیده اند ،او قصه عشق خود را چنین حکایت میکرده است : سالها از خود می […]