ای عشق / فرشید خیرآبادی

 « ای عشق » « فرشید خیرآبادی » اختصاصی « کانون نویسندگان ایران »   ای عشق ! برای من شعر بخوان! برای من از آن روزگاران که تو بودی شعر بگو! برای حنانه ها چه آوردی که پاشیدند بر تن موسیقیِ راز؟ برای من از همان تار ها بیار! از همان پرده ها آویخته […]

ترانه شرقی/ شعری از/ علی اصغر فرداد

ترانه شرقی* علی اصغر فرداد بدرود فرزندم زندگی را دوست بدار! من می روم انسانهای زیر خاک را ردیابی کنم هربار که زمین می لرزد و الماس ها بزیر خاک می روند. . اینجا چه کسی با داعش می جنگد؟ اگر این کودک من بود؟! گریه کردم و همه گریستند! . همه “دعا” کنید! برادر […]

ارابه های مرگ/ در قتل عام شهریور هزار و سیصد و شصت و هفت/ علی اصغر فرداد

علی اصغر فرداد درقتل عام شهریور سال هزار سیصد و شصت و هفت ارابه های مرگ   اسبان شوره زار، سرکش از دروازه های شب پیش می تازند!   آه، ستاره اسیر با چه نقب می زنی بسوی آسمان؟   و زاهدان عبوس در حجره های وهن قلم در “بزاق شیطان” می رانند!   آه، […]

گفت و گویی با سعید یوسف / نوعی از شعر/ وحید داور

گفت و گویی با سعید یوسف نوعی از شعر   همراه با یادداشتی از: سعید یوسف وحید داور   • من در سال هایی که در زندان بودم، شعر نوشته بودم؛ شعرهای زیادی نوشته بودم که سیاسی بودند؛ بین شان شعرهای عاشقانه هم حتا بود، همه نوع شعر بود، ولی بیشتر سیاسی، و بیشتر چیزهایی […]

پوسیده/ شعری از / منوچهر دوستی

پوسیده  منوچهر دوستی هر چه به این کوچه هر چه به این خانه هر چه به این گربه هر چه به این زبان نمک می‌زنم دیگر مزه نمی دهد!   این خانه پر از ریشه‌های پوسیده پر از پلشتی است هر چه به این خاطرات پر بسته ام سطری آبی نمی شود.   این گربه، […]

بگذار نامت کولبر باشد/ بهروز وفا

  تقدیم به تمام مردان و زنان غیور کرد هم میهنم که برای لقمه ای نان شانه هاشان زیر بار عدالت تیرباران می شود   بگذار نامت کولبر باشد شکل پریشان یک گیسو ایستاده در طوفان ناگزیر نان در گلوی زخمی  کوه پیوند ناعلاج صخره و انسان در حکومت قندیل ها   بگذار نامت کولبر […]

شکارگاه/ شعری از / حسن حسام

شکار گاه          حسن حسام     پیش از آنکه سرش تهی شوداز رو یا ، با دو تا چشمِ خسته ی رعنا از ردیفِ درختانِ خیس می گذرد تا آخرین نگاهِ بی تابش یله برغروبِ شعله ورِ شنگرف بنشیند ، برلا جوردِ آسمانی دریاوار !   سگ و شکارچیان اما رهیابشان ، مسیر تازه […]

یادت هست گفتم؟/ شعری از/ فرشید خیرآبادی

« یادت هست گفتم ؟ »   « فرشید خیرآبادی » ویژه « کانون نویسندگان ایران در تبعید »   این سوی خط کسی نیست تلفن را بگذار! اینجا همه رفته اند چرنویل را دیده ای بیا ببین! اینجا همه رفته اند بی سببی باز نزن زنگ همه رفته ایم من اگر مانده ام، رفته […]

دو شعر از/ عیدی نعمتی

 (۱)  زندگی در پیراهنت می چرخد باد بوی تو را از دیروز های خاطره می آورد دستی که پیرتر شده پیراهنت را از روی بند بر می دارد احتمال رگبار بسیار است !    (۲)  آن ها شلیک می کنند. پیراهن گر گرفته ات پرچمی که روی بند زندگی فریاد می شود !

کشتارسال ۶۷ و دفورماسیونِ”حافظه جمعی و تاریخی”/ مسعود نقره کار

مسعود نقره کار   کشتارسال ۶۷ و دفورماسیونِ”حافظه جمعی و تاریخی”   چه اتفاقی می باید افتاده باشد تا سبب شود جمعی ازکسانی که خود را” روشنفکر” وکوشنده سیاسی و فرهنگی معرفی کرده اند با افتخاربه حمایت ازشکنجه گران، قاتلان دگراندیشان و روشنفکران و فعالان سیاسی و فرهنگی همان جامعه برخیزند؟می توان جامعه ای نام […]

ای مرد/ شعری از / فرشید خیرآبادی

« ای مرد » « فرشید خیرآبادی »   در این توفان های همیشه شکیبایی کن ای مَرد! با ناسازگاریِ روزگارانِ بَر شاعران بسته چنگ سازگاری کن ای مَرد! در این سایه سارِ بادهای دهشتناکِ پُر درد آور دوام آور ای مَرد! در این میدانِ نبردِ نا برابر پایمردانه ایستادگی کن ای مرد! چهره ت […]

چند شعر از / برزان هستیار/ ترجمه: خالد بایزیدی (دلیر)

” برزان هستیار “ شاعر معاصر کرد در سال ۱۹۶۳ در شهر سلیمانیه عراق متولد شده و همان جا تحصیلاتش را به اتمام رسانده است. از دهه هشتاد میلادی آثار خود را در روزنامه ها و ماهنامه های کردی زبان در عراق منتشر کرده و در زمینه ترجمه عربی به کردی نیز دستی دارد. اولین مجموعه […]

دو شعر از/ عیدی نعمتی

(۱) در هوای آسمان وُ آفتاب لال می گرید خیس می خواند این قناری ی گرفتار در قفس !   (۲) چه می کند با جان آدمی این سه حرف ما از لای سیم های خاردار به دیدار آفتابگردان ها می رویم و زخمی هامان را در پیرهن امید پنهان می کنیم باد بر پرچم […]

برای ابدیت شعر نمی‌گویم/ شعری از/ مجید نفیسی

برای ابدیت شعر نمی‌گویم برای ابدیت شعر نمی‌گویم برای اینک و اینجا می‌نویسم, برای من و تو, برای دو چکاوکِ آوازخوان پشت پنجره, برای مادر و کودکی بیخانه که دیشب از جیغشان بیدار شدم, برای پسرم آزاد که دیگر آزاد نیست و وقتِ خواندنِ شعرِ تازه‌ی مرا ندارد, برای دلدارم وِندی که نخستین خواننده‌ی شعر […]

ما و رمان/ هادی محمدی/ برگردان به فارسی: شنو رحیمی

مـا و رمـــــان هادی محمدی برگردان بە فارسی: شنو رحیمی   رمان بە مثابه مهمترین ژانر ادبی عصر مدرن بە حساب می آید کە نمایانگر حماسەی جهان بورژوایی ست. جهانی آشفته و نابسامان که در آن دیگر ژانرهای تراژدی، ایپیک و لیریک نقش و جایگاە خود را از دست دادەاند و نثر آشفتەی رمان با […]

اتاق زیر شیروانی/ محسن حسام

محسن حسام اتاق زیر شیروانی   از پله برقی که بالا می‌آمدم دیدم جلوی خروجی مترو ایستاده است. باران می‌بارید. گفتم: ای کاش توی سکوی مترو قرار گذاشته بودیم. گفت: مهم نیست. برویم. شال پشمی را بدور گردن پیچاندم و دگمه‌های بارانی‌ام را انداختم. گفتم: باران سمجیه. گفت: بله. ولی من از باران خوشم می‌آید. […]

شُکوهِ جان تو/ شعری از/ عباس سماکار

شُکوهِ جان تو عباس سماکار   هستۀ جان جهان اَم جهان اما هستۀ جان من است   خون خونِ سرخِ گرم جاری ست در رگهایِ جهانِ جان یکسان در رگهای جهانِ سرخِ جانم نیز   خویشتن هستم جهان از هستۀ من میرسد با هستۀ خویشش به جان یکسان   و خون باز هم خون رازِ […]

«تو باید می مردی “/ بهروز عرب زاده – ب. وفا

«تو باید می مردی “ بهروز عرب زاده – ب. وفا   تو باید می مردی آنگاه که برمی گشتی از زانوی خمیده ی یک زندگی و به تلنگر یک بوسه می گفتی بهار در دامن زنی ست که پیش از من لب های باغ را چیده است و دستت را بر پوست کلفت طاقتت […]

همسر بی وفا / شعری از/ فدریکو گارسیا لورکا / ترجمه: علی اصغر فرداد

فدریکو گارسیا لورکا ترجمه: علی اصغر فرداد   «همسر بی وفا»   پس او را به کرانه رود بردم گمان می کردم که دوشیزه است، اما شوهر کرده بود.   شب سانتیاگو بود و گویی که نقشه ای در کار. فانوس ها خاموش و زنجره ها، رو شن از آواز. در کنج آخرین خانه پستانهای […]

گلهای سیاه من” – اشعاری از خولیو فلورِس/ ترجمه: زهره مهر جو

گلهای سیاه من” – اشعاری از خولیو فلورِس ترجمه از: زهره مهر جو    “صراحت”   آبی.. آبی.. آبی بود آسمان! تو نسیم ملایم تابستانی را بیدار کردی، مخمل چمنزار … آنجا که رودخانه، تشکیل برکه ای را می داد طلایی رنگ می گشت.   در دوردست… دود از دودکشی همچون نقاب دست نخورده یک عروس […]

نصایحی برای شاعر/ فیلیپ سوپو/ ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر)

شعری از:فیلیپ سوپو(شاعرفرانسوی) ترجمه ازانگلیسی:خالدبایزیدی(دلیر) «نصایحی برای شاعر» همانند آب باش آب چشمه ها وآب ابرها می توانی:رنگین کمان شوی یاکه…کسی بی رنگ هیچ چیزی جلوات رانمی گیرد هیچ چیزی جلوات رانمی گیرد حتی لحظه ها وراههای طولانی ودراز و دریاها ی بسیار دور نمی توانند: جلوات رابگیرند از«باد»هرگزهراس نداشته باش وکمترنیز… ازگرما وسرما بترس […]

در شرایط بارانم/ دو شعر از / فرشید خیرآبادی

شعر « در شرایط بارانم » سروده ی فرشید خیرآبادی   در شرایط بارانم انگار بارانم اطمینانِ روزهای خشک سالی و در آغاز یک رگبارم در محیط امواتم در آغاز این راهم در شیوه ی اعجازم برای پوشیدن موسیقیِ کیهان وُ برای گفتنِ ایمان وُ برای رفتنِ رخشان من در وضعیت بارانم در شرایط یک […]

در سوگ/ شعری از/ حسن حسام

در سوگ حسن حسام   هرروز چند ین و چند بار به تکرار بر صفحه می نویسم : بیدار و سبز باد یادِ عزیزشان و باد وباد و باد به تکرار…. آه…… من مانده ام تا کی به تسلیت بنشینم ؟ تا کی !؟ ای ناخدا بگو با من تا کی براین کویر برآنم؟ این […]

سوزنهای چینی/ شعری از/ مجید نفیسی

سوزنهای چینی پزشکِ سوزنی بر بالین من چرخ می‌زند و شش سنجاقِ نازک‌بلند را بر کفِ دست و پایم می‌نشاند. از چین می‌آید آنجا که لی‌بوی شاعر ماه را در آب در آغوش کشید. “آیا پرده‌ی فرسوده‌ی چشمانم دوباره رنگها را برخواهند گرفت یا این تنها وهمی رنگین است؟” شش سنجاقکِ خوشرنگ در برابر چشمهایم […]