روایت کشتار …./ دوشعر از / م. روان شید

روایتِ کشتار م. روان‌شید   بر شیشه‌ها سنگ می‌روید در این بزنگاهِ تاریک در این گذرگاهِ رنجی که من در سنگ دیدم سکندری‌هایش را زیرِ پاهایم سال‌هاست. ریشه‌ها که پابند می‌شوند شیشه می‌شکند سنگ از سینه آرام عبورم می‌دهد تا کسی نتواند مرا بازگرداند نتواند مرا بازگرداند.   در گذرگاهِ رنج خونی به جا نمی‌ماند […]

پایان/ شعری از/ خورخه لوئیس بورخس/ برگردان از انگلیسی/ پیرایه یغمایی

پایان شعر: خورخه لوئیس بورخس برگردان از انگلیسی: پیرایه یغمایی خطی از «ورلن» است، که دیگر به یادش نمی آورم. خیابانی است، که قدم زدنش برای ممنوع شده. آیینه ای است، که خودم را برای آخرین بار در آن دیده ام. دری است، که من تا آخر دنیا آن را بسته ام. در میان کتاب […]

عارف قزوینی و تصنیف های عاشقانه ی او / پیرایه یغمایی

عارف قزوینی و تصنیف های عاشقانه ی او                                            پیرایه یغمایی Pirayeh163@hotmail.com عارف قزوینی پیش از آنکه به صف آزادی خواهان بپیوندد و شاعری ملی- میهنی شود، یعنی زمانی که در دربار قاجار کیا و بیایی داشته، به عشق زنان بسیار گرفتار می آید و از آن جایی که بسیار احساساتی بوده و به سرعت دل […]

فراز رفتن از جاودانگی / سخنان زیبا کرباسی در مراسم بزرگداشت اسماعیل خویی

فراز رفتن از جاودانگی سخنان زیبا کرباسی در مراسم بزرگداشت اسماعیل خویی زیبا کرباسی   • اسماعیل خویی با زیستن شکل های مختلف مرگ و در آخر با دادن چهره ی خدایی ی عشق و زندگی به آن، توانسته است مرزهای فکری را با غلظت حس و عاطفه در هم بریزد و معنایی یگانه به […]

انتظار / داستانی از/ محسن حسام

محسن حسام   «انتظار»   شیر آب را باز کردم. دست و پاهای نازی را شستم و با چادر خشک کردم. نازی را دادم دست فریده. کهنه نازی را از دستش گرفتم. با صابون شستم و چنگ زدم. چی گفتی؟ فریده هم‌سلولی من بود. از نگهبان‌ها وحشت داشت. وقتی خواهر رقیه به سرش داد می‌کشید‌، […]

در تبعید / شعری از / کتایون آذرلی

                در تبعید   غریوی غریب از ویرانه‌ها برمی‌خیزد و ما مثل موج در خود فرومی‌ریزیم بی‌آنکه تو را ای افسانه‌ی پریان در لابه‌لای مرجان‌ها دریابیم بی‌آنکه به پایان تو ای قصه هزار و یک‌شب و ای شهرزاده شهرآشوب هزاره‌ها نزدیک شویم در تبعید به یادتان که می‌افتیم […]

اینک تویی، آنجا …/ یک عکس، یک شعر، یک ترجمه، یک بررسی/ اشاره ای به زندگی «تد هیوز»، ترجمه و آنالیز شعر« نور ناب»/ پیرایه یغمایی

 اینک تویی، آنجا …    یک عکس، یک شعر، یک ترجمه، یک بررسی   اشاره ای به زندگی «تد هیوز»، ترجمه و آنالیز شعر« نور ناب» پیرایه یغمایی                                            یادت می آید که چطور نرگس ها را می چیدیم؟ هیچ کس نمی داند. اما من هنوز به یاد دارم. بخت بلند ما هنوز تاراج فرصت […]

سرود انترناسیونال / اوژن پوتیه/ ترجمۀ احمد شاملو

در گرامی‌داشت روز جهانی کارگر سرود انترناسیونال        ترجمهٔ احمد شاملو گفته می‌شود که تا امروز تنها دو ترانه یا سرود وجود دارد که بیش از هر آهنگ و سرود دیگری در جهان خوانده و شنیده شده است. اولْ آن بخش از سمفونی شماره ۹ بتهوون که سروده‌ای‌ست از «شیللر» شاعر آلمانی به […]

جنبه تاریک اندیشه در رمان « ذوب شده » / شهرام امیرپور سرچشمه

جنبۀ تاریک اندیشه در رمان «ذوب شده» وحشت انقلاب، جنگ و کشتار فعالان و هواداران احزاب سیاسی مخالف رژیم بر کشور استیلا یافته و گلزار آزادی ایران به شوره‌زار عفونت تحقیر و خودکامگی دگرگون گشته است. بت بزرگ انقلاب بر اریکۀ سلطنت شیعه اثنی‌عشری چنبره زده است و خود را نماینده آسمان روی زمین می‌داند. […]

دو شعر از / سعید یوسف

جناب مورچه   جناب مورچه! اینجا چه جای اتراق است؟ خوشید حضرتعالی؟ دماغتان چاق است؟ کتاب و مورچه؟ اینجا چه جای مورچه است؟ چه چیز خوشمزه بر جلد و لای اوراق است؟ رَوید اگر که به مطبخ، ولی، بحمدالله، برای همچو شمایی، وفور ارزاق است برنج و ظرف مربّا و خرده نان بر میز نهاده […]

با شتاب پیر می شوم…./ چند شعر از / حمید رضا رحیمی

      با شتاب، پیر می شوم؛ کوهی را می مانم ، در فردایِ متینِ یک کولاک… *** دلم اینک خوش است به آفتابی رنجور و چشمه ای که می باید آرام بردامنه ، جاری شود…   شکوه ۳ .. مثل سیبی سرخ ایستاده ای، میان زمین و آسمان !؛ کی می رسی راستی، […]

طنز سیاسی و یک خوشنویسی از / حمید رضا رحیمی

                  حمید رضا رحیمی نقاشی: یگانه رحیمی   طنز سیاسی از میان مکتوبات فدوی طنز نوشته های هفتگی حمیدرضا رحیمی www.hazl.com در تغییر جنسیت شب یلدا! فدوی نمی داند که برادران، کی می خواهند خیال شان راحت شود که ایران سابق، برای دومین بار، با تمام متعلقات […]

همسایه ام به تنهایی زنی چشم زیبا نبود / شعری از/ عبدالله سلیمان (مه شخه ل)

عبدالله سلیمان(مه شخه ل)شاعرمعاصرکرد ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر) «همسایه ام به تنهایی زنی چشم زیبا نبود» همسایه ام چه ساده خداحافظی کردورفت…. همانگونه که ساده می زیست ودرد رامی چشید همسایه ام همه روزخودرا ازتمام گناه های کودکی اش پاک می کرد ووقتی که رفتEmail ای  پرازشرمندگی برایم فرستاد وقتی که رفت شیفته ترازهمیشه دل به بوسه هایش […]

گل طوفان…، چند شعر از/ زهره مهرجو

«میلاد» هنوز سپیده برندمیده عزم سفر کرد … جای قدم هایش در برف سپید عمیق بود و روشن، چون نقشی که می گذاشت همیشه، بر محیط … و در قلمرو قلب.   خورشید، گویی که عامدانه از بستر ابرها خیال برخاستن نداشت، هوا از مهی غلیظ سنگین بود … و آخرین ستاره ها در صحنۀ […]

بهار دیگر/ شعری از/ احمد شاملو

بهار دیگر‌ قصدِ من فریبِ خودم نیست، دلپذیر! قصدِ من فریبِ خودم نیست. ‌ اگر لب‌ها دروغ می‌گویند از دست‌های تو راستی هویداست و من از دست‌های توست که سخن می‌گویم. ‌ دستانِ تو خواهرانِ تقدیرِ من‌اند. ‌ از جنگل‌های سوخته از خرمن‌های باران‌خورده سخن می‌گویم من از دهکده‌ی تقدیرِ خویش سخن می‌گویم. ‌ بر […]

لئا پاریس را ترک می‌کند/ محسن حسام

محسن حسام لئا پاریس را ترک می‌کند آن شب، «لئا آرلت» هر چه سعی کرد چشم بر هم بگذارد، نتوانست. از جایش برخاست. چراغ اتاق را روشن کرد. دهانش خشکیده بود. یک لیوان آب نوشید. توی صندلی راحتی فرو رفت. هرگز فکرش را نمی‌کرد که همه چیز اینطور خاتمه پیدا کند. دیروز صبح، وقتی که […]

زاینده رود / شعری از/ مجید نفیسی

زاینده‌رود برای نفیسه   انگشت بزن! انگشت بزن! هر آنچه خورده‌ای پس خواهی داد: تلخ‌ها، ترش‌ها و شورها پسابه‌های رود، لجن و لای دروغ‌ها و سرنیزه‌ها آه چه می‌گویم من ایستاده در غرفه‌ی تاریک پل پشت به دیواره‌ی سنگی گاه بیدار و گاه خواب تا چشم کار می‌کند آب است، آب برفابه‌ی قله‌های بلند ‌های […]

من در لای و لجن زاده شدم / شعری از / خسرو شهریاری

خسرو شهریاری   من در لای و لجن زاده شدم   من درلای و لجن زاده شدم در تندترین شیب پست ترین نقطه ی زمین در مرداب در عمق تاریک ترین یک شب بی ماه   چشم باز نکرده نعره های مرد است از بیخ گلو و جیغ های مرده ی زن و وحشت و […]

سه شعر از / آنتونیو ماچادو / ترجمۀ علی اصغر فرداد

آنتونیو ماچادو Antonio Machado ۱۸۷۵-۱۹۳۹ آنتونیو ماچادو در خانواده ای مرفه در سویل متولد شد. در هشت سالگی به همراه خانواده به مادرید رفت. در آغاز قرن بیستم در سراسر اسپانیا تنها یک مدرسه وجود داشت که در آن آموزشهای جدی به دانش آموزان داده می شد. این مدرسه نامش Institution Libre de Ensenanza بود […]

شاعر و مرگ / شعری از / علی اصغر فرداد

علی اصغر فرداد   شاعر و مرگ (و آن همیشه بدین منوال است…) به: ا. خ.   … و ناگاه “سایه عظیم کرکسی گشوده بال از سراسر میدان می گذرد” * خورشید در کسوف تمام می میرد بوی تند خاک مشامت را پر می کند و دیگر کسی را یارای بازداشتنت نیست. نگاهت بی رنگ […]