مادرم به بهشت می رود/ قباد جلی زاده/ ترجمه خالد بایزیدی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

قبادجلی زاده ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر) «مادرم به بهشت می رود» مادرم… نمازمی خواند تاکه اتومبیل پسرهایش چپ نگردد تاکه داغدیده نشود تاکه بچه هایش فلج نشوند مادرم… روزه می گیرد دعامی خواندتاکه دامادهایش ترک می ومیخانه کنند ورق قماررابسوزانند وروبه قبله کنند مادرم … مکه می رود شیطان راسنگسارمی کند حجرالاسودرامی بوسد تاکه دخترهایش سعادتمندشوند مادرم… خمس […]

کوزه شاهی/ شعری از/ مجید نفیسی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

کوزه‌ی شاهی* بگذار تو را چون کوزه ای پُر کند و از دستهای تو چون دانه های خوشبوی شاهی بردمد. نوروز خواهد آمد و تو بر سفره ی هفت سین خواهی نشست در آینه نگاه خواهی کرد و همراه با ماهی سرخ از تَنگی ي تُنگ آب خواهی رَست و از انزوای سنجد، وقار سنبل، […]

ارمغان/ چند شعر از/ زهره مهرجو

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

“ارمغان” چند شعر از: زهره مهرجو ۱۲ مارس ۲۰۱۷   «حسرت پرواز»  پرندۀ کوچک زیبا و چابک .. خو کرده به گذر تند لحظه ها، شاهد بیداریِ گلها، در سپیده دمان   پرندۀ کوچک مونس ستارگان تنها در نشانه های نخستینِ شب … جویندۀ خورشید فرداها!   زیبایی صوری ات گواهی ناچیز، از وجودی ژرف […]

مه/ شعری از/ امیر حسین تیکنی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

مه /  امیر حسین تیکنی   جهان با ما به زبان مه سخن می گوید در لنگرگاهی که لنگرگاه نیست در انتظار باراندازی که بارانداز نیست ملاحان بر عرشه دست های یکدیگر را می جویند و نمی یابند رادیوها می گویند: ” طاقت بیاورید مه هر لحظه سنگین تر بر شما فرو خواهد ریخت چراغ ها […]

نوروز / احمد شاملو

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

                نوروز سالی          نوروز               بی چلچله بی بنفشه می آید، بی گردش مرغانه ی رنگین                               برآینه وجنبش ِ سردِ برگِ نارنج                                برآب.   سالی         نوروز              بی گندم سبز و سُفره می اید، بی رقص عفیفِ شعله                             در مَردَنگی بی پیغام ِ خموش ِ […]

پرلاشز / محسن حسام

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

محسن حسام   «پرلاشز»   حالا اگر يادت باشد، زير درخت بلوط نشسته بودي و گربة سياه را تماشا مي‌كردي. گربه آمده بود روي سنگ قبرت نشسته بود و به جغد زل زده بود. بعد جستي زده بود و روي كلة جغد پنجول كشيده بود. تو رو به رويش نشسته بودي و زير جلكي مي‌خنديدي. […]

عیدِ ” بچه های اعماق”/ مسعود نقره کار

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

مسعود نقره کار   عیدِ ” بچه های اعماق”   ………….. همین سفره بود، با کلام‌الله مجید و آینه و شمعدان و شمع و تخم‌مرغ‌های پخته‌ی رنگ شده، بر روی طاقه شالی، زیر تاقچه‌ی اتاق، که گچ‌بری‌اش اطلسی بود و گل‌های شیپوری‌اش هم بنفش رنگ. این گُل و رنگ را ننه‌جون دوست می‌داشت. آقا شریعت […]

کارت نوروزی به زندان اوین/ مجید نفیسی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

كارت نوروزي به زندان اوين آهان! همان را مي خواهم: يك كارتِ ساده ی نوروزی با حاشيه ی زرين و دالگوش، نقشي از يك گل نرگس، بوی بيسكويت گرجی و “خجسته باد بهاران!” امروز اين را از تبعيد به اوينِ خونين می فرستم براي دلبندی دربند كه در زمان دستگيری با دوستان به كوه رفته […]

کجائی / شعری از/ عباس سماکار

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

    کجائی یارانی داشته­ام که سال­ها ست گم شده­اند نه میرزمند آشکار و پنهان نه به صحنۀ خیابان و پیکار می­آیند نه حتی لب به سخن بِه مهرِ شکسته­گانِ سال­های سیاه باز می­کنند خویشتنِ گمشده­شان نمی­داند هم که نیستند پیدای­شان نیست روح روان جان­شان را هم نمی­دانند کجا ست   تکیه­کلام­شان با اما و […]

سالی دگر گذشت/ شعری از/ علی رادبوی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

سالي دگر گذشت و نشد يار، يار ما حاشا، گشوده نشد گره از كار زار ما در سر هنوز شور جواني، بدل اميد برفي دگر نشست به سر و روي پار ما هر بار، سالي به ز سال دگر ارزو كنيم اما دريغ كه اين چرخ ، نشد بر مدار ما در انتظار معجزه اي […]

من یک کشیش فرانسیسی هستم/ شعری از/ مجید نفیسی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

من یک کشیش فرانسیسی هستم در زیر باران از میان پارکِ کودکان می‌گذرم تا خود را به خلیج سن فرانسیسکو برسانم که ناگهان صدایی مصنوعی می‌شنوم: “من یک کشیش فرانسیسی هستم! من یک کشیش فرانسیسی هستم!” این صدای جونیپرو سِرا‌ست که چند ماه پس از استقلال آمریکا به کالیفرنیای بالا آمد با خاجی سنگین بر […]

زهراخانم/ حکایتهای انقلاب/ مرتضا مشتاقی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

زهرا خانم حکایتهای انقلاب – مرتضا مشتاقی گروهی کوچکی از دور به ما نزدیک می شد، چند نفر فریاد می زدند« حزب فقط حزب الله رهبر فقط روح الله » جمعیت به طرف صدا برگشت و نمایش به حال خود رها شد. یکی از بازیگرها آرام گفت: « چماقدارها آمدند، نمایشو جمع کنیم» احمد که […]

پس “مامی” انسان را آفرید!/ به بهانه هشت مارس/ هایده ترابی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

پس “مامی” انسان را آفرید!/ هایده ترابی   پس “مامی” انسان را آفرید! (در شناخت دگردیسیِ الهیاتِ زنانه) پیش از آنکه در “کُتب آسمانی”، خداوند یکتا “آدم” را از گِل و لای و لجن بر بسازد، در اسطورۀ “اَترَمْخَسیس” (= اَبَر فرزانه)، الهه‌ای به نام “نینتو” زنان و مردان را، برابر با هم، از گِل […]

همنوایی/ شعری از/ سعید یوسف

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

همنوائی   مثل صبحی طلائی آمده‌ای با همه دلربائی آمده‌ای در جهانی اسیرِ تاریکی یک جهان روشنائی آمده‌ای تا درین شب به جانبِ خورشید در و روزن گشائی آمده‌ای با تو دیگر شد این جهان، همچون آشنائی‌زدائی آمده‌ای تا که با ملتقای بوسه و اشک دهی‌ام آشنائی آمده‌ای چون نبودی، چه بینوا بودم تو همه […]

گیلگمش و “شهرزاد قصه‌گو”/ هایده ترابی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

گیلگمش و “شهرزاد قصه‌گو” لبانت به ظرافت شعر شهوانی‌ترین بوسه‌ها را به شرمی چنان مبدل می‌کند که جاندار غارنشین از آن سود می‌جوید تا به صورت انسان درآید. (آیدا در آینه، شاملو)[1] پیش از این در نوشته‌ای زیر عنوان “افسانه و روایتگر” (در سال 2007) ، به شخصیت افسانه‌ای “شهرزاد” پرداختم و همانجا به ردّ […]

روایت عشق – برگرفته از قصه ها ولالایی های فولکلوریک ترکی / احمد اسماعیلی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

روایت عشق – برگرفته از قصه ها ولالایی های فولکلوریک ترکی آموزش مادر برای فرزند خود قصه عشق خان چوپان وسارا ++++++ یکی بود یکی نبود پسرم چوپان رشیدی بوده که قصه عشق او را همه کوه ها ،دریاها،رودخانهوانسانها شنیده اند ،او قصه عشق خود را چنین حکایت میکرده است : سالها از خود می […]

هزار و یک‌شب؛ روایتِ عشق در فرهنگِ ما/ اسد سیف

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

هزار و یک‌شب؛ روایتِ عشق در فرهنگِ ما اسد سیف برگرفته از: سایت عصر نو هزار و یک‌شب حکایت مردمانی مسخ‌شده است، مردمانی که جانشان را ارزشی نیست، اگر بخت یاری کند و کشته نشوند، ماهی می‌شوند و یا سنگ و حیوانی دیگر. در این داستان‌ها هیچ انسانی نمی‌تواند برای فردای خویش نقشه‌ای از پیش […]

دو شعر از / سیاوش میرزاده

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

دو شعر از سیاوش میرزاده 1 تا روزنه‎اي به عمقِ تشويشِ تو وانكنم رَوِشِ ديدنِ رَم كردنِ آهو از چشمم پَرخواهدزد   هوسِ لُختي دارد ني‎نيِ هرز‎چَرِ ديده‎ي من با هرچيزي كه گُم‎اش       ناپيداست پيشِ تشويشِ تو پَس مي‎افتم رَتِ انديشه‎ي پُرپيچ وخم‎ات تا بيايد بنشيند لب تلواره‎ي نرم و خوشِ عشق بايد آن تخمه‎ي […]

شاملو: «حضور قاطع اعجاز»/ فریار اسدیان

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

فریار اسدیان ایـن مـقالـه، بـرای کتاب یادبـود شامـلو کـــه  دوست ارجمنــدم بهـــرام رحمـانی در سوئـد منتشـر کــرد، نوشته شـــده است و در همــان ماه های نخستیــن در گــذشتِ روانشـاد احمـد شامـلو نیـز چاپ شد. اینـک، با نشر پیــــرایش شـدۀ مـقـالـــه، یاد  ایـن بـزرگـمـــرد شعـــر و پایداری را کـه آخوندهای ضد ایرانی و انسان ستیز، هـر […]

چند شعر از کتاب «آخرین انار پاییز»/ اثری تازه از / عیدی نعمتی

Tweet about this on TwitterShare on Google+Share on TumblrShare on FacebookEmail this to someonePrint this page

علی عزیز این هم شرح ماجرا.    پارسال در چنین روزهایی  چنگ انداخت  به جانم  و می خواست که جهان را یکسر بر من تاریک کند . ته مانده ی رمقم را جمع کردم ، کوبیدم تخت سینه اش ، دستش از دورِ جگرم کمی شل شد. تا به خودش بیاید شیمی درمانی شروع شد. […]