دیوانه خانۀ واقعی آن سویِ دیوانه خانه هاست* / مصاحبه با یک “شاعر دیوانه” / مسعود نقره کار

دیوانه خانۀ واقعی آن سویِ دیوانه خانه هاست* / مصاحبه با یک “شاعر دیوانه” مسعود نقره کار   ……… باران ریز و تند می بارد. گفته بود حوصله دیدن کسی را ندارد. چند روزی سراغ اش نمی روم. به قول خودش به وقت بی حوصلگی پرخاشگر و عصبی می شود. دل به دریا زنان اما […]

لهجه شیرین / شعری از / مجید نفیسی

لهجه‌ی شیرین دوست دارم این لهجه‌ی شیرین را که امروز صبح سرِ پله‌ها شنیدم: فارسی با ته‌لهجه‌ی آمریکایی. سالها پیش در ایران آن را نشانِ از‌خود‌باختگی می‌دیدم اما اکنون هر فراز و فرودش به‌دلم می‌نشیند زیرا پسرم فارسی را به این لهجه حرف می‌زند و من هنوز کارتهای الفبایش را در کشوی میزم دارم. هر […]

جویای نام و جاه نبودیم/ شعری از/ سعید یوسف

سعید یوسف   جویای نام و جاه نبودیم ما کم حدیث مردم عالم نگفته ایم اوصاف تیره روزی شان کم نگفته ایم بسیار گفته ایم ز بیدادِ شاه و شیخ هر روز اگر نگفته و هردم نگفته ایم وینها صریح گفته و فریاد کرده ایم یعنی که با تمجمج و مبهم نگفته ایم کم زان […]

چند شعر از / کوچر ابوبکر / ترجمۀ خالد بایزیدی (دلیر)

چندشعراز:کوچر ابوبکر(شاعرکرد) ترجمه:خا لد بایزیدی(دلیر) ۱- گم شده ام! زیرچادر سییه شب به دنبال ناخن هایم می گردم گم شده ام! درگل قالیچه ای و به دنبال ریزش برگ ریزان پاکیزگی ام می گردم گم شده ام! مادرم درین سرمای سرد و زمهریرعشق درنفس بازدم تو برای سایه ی بخار بازدم من می گردد و […]

از کنشگر شاعری در من / شعری از / اسماعیل خویی

اسماعیل خویی به هر که،همچون مهدی جانِ مظفری ی ساوجی،دلواپسِ ماندگاری ی شعرِ من است! این گونه شعرشناسان همین شعر را نیز،همچون سروده هایی که عذرخواه شان است، می توانند«شعر»ندانند و «شعار»یا«نظم»یا حتّا ـ سعیدجانِ یوسف یادبادـ «مقاله ای موزون» بخوانند. در این دوره ی بازگشت به پیشاتاریخ،من،امّا این گونه«گونه بندی»ها را چندان به هنگام […]

نقد یک ترانه/ حسین افصحی

چهل سال ترانه ای ، برای مردم ، یا بر علیه مردم؟ حسین افصحی   مردم ایران جان خود در دست گرفته به خیابانها امده اند ، فریادشان نان و اب است ، فریادشان بخاطر زندگی است.هنرمندان مردم هم که از انها جدا بودند ، به اجبار باید به انها به پیوندند و به انها […]

چند شعر و خوشنویسی از / حمیدرضا رحیمی

سه شعر از حمیدرضا رحیمی www.hazl.com نقاشی: یگانه رحیمی   تصویر لباسم را سخت می تکانم ؛ و موهایم را نیز، و به پیرمردی که در آینه است می گویم: باد را می بینی؟ انگارخاکستر می آورد!… http://www.hazl.com/entesharatmain.htm   ************************** مژده !   امسال را با تو آغاز می کنم که چیزی بسیار، بیش از […]

در این بساط / شعری از / سعید یوسف

درین بساط *   پرنده پخشِ زمین است و حال مفلوکش می گوید که مقصدِ همه پروازها همین است — پرنده پخشِ زمین است و روشن است که چیزی هست که از درون می کند پوکش — درین بساط پرنده یک بازیچه ست که مدّتی پرپر زد، بعد تمام شد کوکش   (سعید یوسف) * […]

سه شعر از / لوئیس سرنودا / ترجمۀ زهره مهرجو

به شاعری مرده (ف. گ. ل) از: لوییس سِرنودا ترجمۀ زهره مهرجو سوم آگوست ۲۰۱۸     درست آنگونه که کَسی نمی بیند گلبرگ های روشنی را .. که از سنگ برآمده باشند، هم در میان مردم سخت و عبوس هیچ غروری یا زیور تازه ای از زندگی نیست تا در شکوه و جلال .. […]

طنز سیاسی / حمیدرضا رحیمی

از میان مکتوبات فدوی طنز نوشته های حمیدرضا رحیمی www.hazl.com یک شهروند : داروی وارفارین”ضد انعقاد”  برای بیماران قلبی حتی در بحران ارزی سال ۹۰ مثل نقل و نبات در هر داروخانه‌ای بود. آن زمان از برجام هم خبری نبود ولی حالا پس از رفتن به سه داروخانه شبانه‌روزی و پاسخ منفی دریافت کردن، مجبور […]

چند شعر از عیدی نعمتی

(۱) کاسه ای از خون داغ” (۱) بر پیشخوانِ سپیده دم. می وزد نسیم پرده های تالار می لرزد رهبر از خواب بر می خیزد کاسه ی خون را سرمی کشد به نماز می ایستد. مانده برساطور گزمه ها از پرواز شبانه ی سینه سرخ ها بر سبزی چمن لکه های خون . سا ل […]

دوّم مرداد / در غیاب بامداد

همزمان با دوم مرداد، سال‌روز غیاب بامداد، قطعهٔ «از استوای شب» منتشر می‌شود |‌ با همکاری «وب‌سایت رسمی احمد شاملو» و «گروه رادیولوژی» | کارگردان: فریناز خورشیدیان ■ @ShamlouHouse ■ @Radiolozhi

برآنم که زندگی کنم / مارگوت بیکل / احمد شاملو

❑ بر آنم که زندگی کنم احمد شاملو  / مارگوت بیکل پیش از آنکه واپسین نفس را برآرم پیش از آنکه پرده فرو افتد پیش از پژمردن آخرین گل بر آنم که زندگی کنم بر آنم که عشق بورزم بر آنم که باشم در این جهان ظلمانی در این روزگار سرشار از فجایع در این […]

دو شعر از / شاملو

❑ چلچلی من آن مفهومِ مجرد را جُسته‌ام. پای‌ در پای آفتابی بی‌مصرف که پیمانه می‌کنم با پیمانه‌ی روزهای خویش که به چوبین کاسه‌ی جذامیان ماننده است، من آن مفهومِ مجرد را جُسته‌ام من آن مفهومِ مجرد را می‌جویم. پیمانه‌ها به چهل رسید و از آن برگذشت. افسانه‌های سرگردانی‌ات ای قلبِ دربدر به پایانِ خویش […]

کبوترهای پدرم / شعری از/ کوچر ابوبکر / ترجمۀ خالد بایزیدی

  شعری از:کوچر ابوبکر(شاعرمعاصرکرد) برگردان:خا لد بایزیدی(دلیر)   «کبوترهای پدرم» پدرم از«باد»تنها تراست از«آب»سرکش وطغیان ترو از«پائیز»بی شاخه وبرگ تراست بربلندای همه ی تیربرقهای خیال کبوتری رامی چیند ورویای را برطناب آویخته است مادرم می گوید: پدرت بیشترازکبوترها خیال پرواز درسردارد… شبها پالتویش را به روی ستاره ای می آویزد وکفش هایش راروی سکوی سرنوشت […]

بگذار آمریکا دوباره آمریکا شود / شعری از / مجید نفیسی

بگذار آمریکا دوباره آمریکا شود   آمریکایی که من می‌شناختم دستهایش را برایم گشود و مرا کنار فرزندانش نشاند. از میهنی گریخته بودم که همسرم در آن تیرباران شد. پیشمرگه‌ای مرا به ترکیه برد وکیلی به فرانسه و کفیلی به آمریکا. چنین بود که شهروندِ این کشور شدم. اما امروز آنها که نوزادان را از […]

تأنّی / شعری از / سعید یوسف

تأنّی سعید یوسف   شتاب نیست، تأنّی ست که جلوه گاهِ تمنّاست و آنچه در وجنات است نمودِ بیرونیِ حیات است و زندگی در ژرفاست بسا که گاه تمنّای سوزانی نهفته در سینه ست و آنچه در وجنات است و می توان دیدش وقار و صبر و طمأنینه ست و مشکلی شاید در نگاهِ من […]

دوستم بدار / شعری از / خسرو شهریاری

خسرو شهریاری   دوستم بدار   من تو را از تمام حقوق انسانی محروم می کنم برایت سکوت هدیه می آورم برایت آرامش مرگ هدیه دارم دوستم بدار تو درد را با من تجربه می کنی زخم را با من ستایش را با من ستایش گری و پرستش از ویژه گی های برجسته ی توست […]

زادبوم / شعری از لوئیس سرنودا / ترجمۀ علی اصغر فرداد

لوئیس سرنودا زادبوم   نوری چشمانم را گشود در بستر رنگهای ملایم ساده و دلپذیر، چون رویا ی جهانی ناب. جادوی آن سرزمین صاف که همچون کف دستی گشوده و بر آن چشمه سار درخت لیمویی میوه اش را بر شاخسار آویخته است. دیوار کهن که شبها بر کنگره اش ساقه رونده ای شکوفه های […]

جاده / محسن حسام

محسن حسام   جاده   «خانم‌جان» هر روز خروسخوان از رختخواب برمی‌خاست. دست‌نماز می‌گرفت و دو رکعت نماز صبحش را می‌خواند. بعد میرفت نوه‌اش «اسماعیل» را از خواب بیدار می‌کرد که پا شود، آبی به صورتش بزند، ناشتایی بخورد و برود به کارهای روزانه‌اش برسد. تابستان در راه بود. صبح‌ها، هوا خنک و مه‌آلود بود. […]

سال سگ (۱۳۹۷) / شعری از/ سعید یوسف

  سال سگ (۱۳۹۷)   هر سال نو برای جوانان پر از امید وز بهرِ ما تداومِ ایّامِ پیری است سالِ خروس رفت اگر و سالِ سگ رسید از اختیار نیست، که از ناگزیری است آن بود اگر که سالِ خروسانِ بی محل این، سالِ واق واقِ سگ و پاچه گیری است امّا تو نیز […]

شعر و خوشنویسی از/ حمیدرضا رحیمی

شعر و خوشنویسی: حمیدرضا رحیمی نقاشی ها: یگانه رحیمی     مجادله   راستی این کودک، که برف هم دیگر، برموهایش نشسته است، کی می خواهد بزرگ شود؟!، و بفهمد که آفتاب تموز هم، دیگر نمی تواند، برف موهایش را آب ، و به چشمه ای هدایت کند که خاطراتی روشن در آن شناورند؟ باری- […]

نام ناگفتنی / شعری از / مجید نفیسی

نامِ ناگفتنی بیهوده می‌خواهم نامش را بر زبان نیاورم. از پشت برگهای شوکران “م”ِ سرش را می‌بینم که به من خیره شده و سنگینی تنش را بر زبانم حس می‌کنم. نخستین بار او را زیر درختی سایه‌دار دیدم و دانستم که گرفتار شده‌ام. اینک زیر برگهای خشک دمش را تکان می‌دهد و وانمود می‌کند که […]

طلوع یک دوستی / آلبرکامو، نویسنده، رنه شار، شاعر / محسن حسام

محسن حسام طلوع یک دوستی آلبر کامو، نویسنده، رنه شار، شاعر   آلبر کامو در ششم نوامبر ۱۹۱۳ در الجزایر (موندوی Mondovi ) به دنیا آمد، از مادری اسپانیائی الاصل به نام کاترین سنت (Catherine Sintes) و از پدری به نام لوسین کامو (Lucien Camus) که متعلق به یک خانواده آلزاسی بود و در الجزایر […]

چونچرایی با خدا / شعری از/ اسماعیل خویی

چونچرایی با خدا پیشکش می کنم این چکامه را به پژوهشگر و نویسنده ی سخت کوش و گرانمایه ی زمانه و دوستِ نامدارم دکتر مسعودجانِ نقره کار، با شادباشی به او و سپاسگزاری از او، برای آفریدنِ «هذیان های مُقّدس »: که، در آن، سه دینِ خاورمیانه ای ی یهودیّت، مسیحیّت و اسلام را، پژوهشگرانه […]

طنز سیاسی / حمیدرضا رحیمی

  طنز سیاسی   از میان مکتوبات فدوی طنز نوشته های هفتگی حمیدرضا رحیمی www.hazl.com   مقایسه و انصاف خوانندگان محترم ضدانقلاب کم و بیش می دانند که فدوی با برادران ازهر نوع اش،میانه ای ندارد لکن پاره ای اوقات، همکاران رسانه ای هم دیگر خیلی مته به خشخاش گذاشته و به این زبان بستگان […]

چند شعر از شاعران بومی کانادا / برگردان خالد بایزیدی (دلیر)

چندشعراز:شاعران بومی کانادا ترجمه:خالدبایزیدی (دلیر)   راکه گوما  ۱- تورا دیدم: که چه زیبا بودی تورادیدم: که چه ماهرانه با دستهای خدا نقاشی می شدی درهرکجا که باشم بوی پرنده را می بویم ترانه ای ازترانه هایت را برایم بخوان…   دوتاپرنده بربلندای درختی نشسته بودند یکی شان به زمین نشست وآن دیگری نیز در […]

مرد ساکن ردیف اول / شعری از / منوچهر دوستی

مرد ساکن ردیف اول     هی “بابقلی بُندار” هی مردِ آلوده به “ژن های برتر” شرم نکن تو دیگر خودی هستی و جنازه “گلمحمد“ها در میدان گرم افتاده است. هی “بابقلی بُندار” هی شرم نکن شلیک کن تیرِ آخر را هی مرد ساکن ردیف اول.   ۱۸ یونی ۲۰۱۸