دیوارهای تک آجری، نگاهی کوتاه به شعر دهۀ هشتاد، از محمد مهدی پور

محمد مهدی پور Mohammad Mehdi Pour

محمد مهدی پور
Mohammad Mehdi Pour

دیوارهای تک آجری

پرداختن به شبه جریان دهه ی هشتادی که امروزه نام ساده نویسی بر خود گرفته که از شروع دهه ی هشتاد و بعد از جریان فرمالیستی دهه ی هفتاد است نه جانبداری از دیگر جریان شعری و نه سعی در نفی چندصدایی ادبی است.بلکه تنها هدف واکاوی این جریان هر چند به صورت اجمالی و نشان دادن بعضی از زوایای پنهان و غیر ادبی این شبه جریان مشکوک در عرصه ی ادبیات معاصر ایران است.شبه جریان ساده نویسی در شعر که با شعر شاعری که گذشته ی ادبی قابل دفاعی داشت، و حتی از پس سالها هم نمی توان منکر گذشته ی او شد جان گرفت درست در زمانی این قوت بیشتر شد که وضعیت کشور از لحاظ فرهنگی و سیاسی در حال گذران دوره ی نقاهتی بود که عجیب دلبسته ی این تب و تاب های کاذب شده بود.اما از نام آدمها که بگذریم (که بر خواننده ی فهیم به وضوح عیان است) به علل توجیهی این وضعیت نامیمون خواهیم پرداخت.ریشه ی همه این احساس خطرها از سوی بعضی جریانات قالب سیاسی برمی گشت به شعر دهه ی هفتاد دهه ای که شاهد حضور کسانی بود که از نظر وجاهت فرهنگی در سطح بالایی از مقبولیت برخوردار بودند کسانی مانند براهنی، باباچاهی که از نسل های گذشته بودند، تا شاعران جوان کارگاه او و دیگر جزایر متفرق ادبی که بالاتفاق آن پدیدآورندگان با اندکی ریزش هنوز هم در جرگه ی طبقه ی روشنفکرادبی حضورشان هنوز محسوس است.البته نباید هرگز وضعیت باز سیاسی غالب در آن دهه که مولود وضعیت مساعد دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی بود را منکر شد.و شعر به رسالت خود یعنی تاثیرگذاری بر سایر جریانات اجتماعی البته نه به آن شیوه ی معمول گذشته و در قالب جدید و با توجه به نگاه مردم برگشته بود.تا اینجای ماجرا خوب است.ولی بعد از دهه ی حاکم شدن تفکرات ارتجاعی بر مجاری حساس جامعه، صاحبان قدرت جدید(نابگرایان مذهبی) با احساس خطری که از این موضوع داشتند سعی در پیچیدن نسخه هایی برای وضعیت ادبی داشتند، واین سیاست را در حوزه ی ادبیات (همانگونه که پیشتر در حوزه های دیگر فرهنگی مانند دانشگاهها و در فضای سیاسی انجام داده بودند) که ابتدا با عدم مجوز و سنگ پرانی در راه انتشار شروع شد و ما می بینیم بعضی از این شاعران تا مدت بسیار زیادی هیچ کتابی را چاپ نکردند ولی این وضعیت مثمر ثمر واقع نشد چرا که با رواج اینترنت و وبلاگ ها شاعرانی از این دست را چاره ی دیگری یافتند که تصمیم گیران آن زمان را به کسب سیاستی دیگر سوق داد، که همانا رواج گونه ی مرده و بی جانی از این نوع شعر با دادخواهی های غلط ناشی از کج فهمی به نیما و قیاس های های نامبارک وضعیت امروز شعر فارسی با دوران ظهور شعر نو فارسی بود.و برای این جریان سازی های جعلی احتیاج به کسانی بود که از مشروعیت کم و بیش در جامعه ی ادبی برخوردار بودند و این شروع ماجرا بود، و در ادامه از این افراد خواسته شد که نسبت به پشتیبانی از افراد مورد تایید آنها هیچ کوتاهی نکنند، تا از طریق بولد کردن این افراد و بعد قرار دادن آنها در شاه رگهای شعری نسبت به تصفیه ی شعر از طریق این افراد اقدام کنند و این ابتدای ماجرایی بود که باعث شد بسیاری از شاعران مستقل کتابهایشان روی دستشان بماند و یا از ترس سهم خواهی های مطروحه توسط آن جریانات قید چاپ کتاب را هم بزنند.البته در این میان یک مشکل اساسی وجود داشت و آن تغییر سلیقه ی ادبی خوانندگان از آن شعر اجتماعی و پویا به سمت شعری کاملا خنثی و کم عمق که بیشتر به داستانها و شعرهای کودکانه ای پهلو میزد که سالها پیش در کتاب های دبستانمان خوانده بودیم.مطبوعات آن زمان، تریبون ها، جشنواره ها هم به کمک آمد که این جریان تنها نماند و نتیجه اش آشی شد که پختند و داد بر آوردن که آنها برای نجات شعر دست به این کار محیرالعقول زده اند که زهی زخیال باطل که گوش ها و چشم های بسیاری در این آگاهی سهیم است منتهی چه می شود کرد که دیوار را با سیم و نه با شعر بلند کرده بودند و شاعران مستقل به بلندترین فریاد سکوت کرده بودند.آخر چطور می شود در شرایط نابرابر و ممیزی از حق انتخاب مخاطب سخن گفت؟شعر ساده شعریست که به خودی خود هیچ مسئله ای ندارد و رویکردی محافظه کارانه را پرورش می دهد.حتی اگر به بررسی شعرهای تولیدی این شبه جریان بپردازیم می بینیم که شعر آنها چه از لحاظ زبان که آنها به رفتار دیگری در مواجه با آن معترفند و البته خودشان هم هیچ وقت نتوانستند دفاع قبولی که پشتوانه تئوریک قوی داشته باشد از آن بنمایند از لحاظ ابتدایی ترین مواد شعر چون تخیل که داد سخن می دهند هم با مشکل مواجه است واگر شعرهایی از این دست را بررسی کنید به کلیشه ای بودن تمام مواد آن و حتی دایره ی لغاتی که در این نوع شعرها به کار می برند خواهید رسید.آنها به قول خودشان برای مخاطب شعر می نویسند مخاطبی که جز شعر آنها انتخابی ندارد( تازه با این تبلیغات وسیع) ونتیجه این شد که همین افراد جلسه ی شعر گرفتند همین افراد کتابهایشان چاپ شد و همین افراد جایزه گرفتند و مخاطب از همه جا بی خبر فکر کرد شعر یعنی همین و شاعریعنی همین نوابغ ادبی.ولی مسئله ای که اکنون مطرح شد چقدر قابل دفاع است،آیا به راستی یک شاعر باید شعری را بنویسد که مخاطبانش می پسندند؟ اقتدار مخاطب در اینجا کجاست؟ آیا ما باید مخاطبانمان را انتخاب کنیم و باتوجه به سلیقه ی آنها شعر بنویسیم؟ یا مانند گذشته ها این شاعران هستند که حدود زیبایی شناسیک جامعه را به پیش می برند و مرزها را جابه جا می کنند؟ و سوال دیگر لاجرم باید گفت این مخاطبان چه کسانی هستند؟ خوشبختانه در یکی دوسال اخیر اتفاق های خوبی افتاده و با توجه به تغییر رویکردهای سیاسی و به طبع آن تغییر رویکردهای فرهنگی جای بعضی از آن آقایان مقداری جابه جایی را شاهد بود و با حضور یکی دو نشر جوان اما پردغدغه اقبال به شاعران مستقل بیشتر شده و بسیاری از آنها دوباره توانستند کارهایشان را منتشر کنند و البته بعضی ها هم رفوزه شدند و کارت قرمز گرفتند به کلونی های ساده نویسان که احساس کمبود نیروهای تاثیر گذار می کردند پیوستند و حتی در جشنواره های وابسته ی ادبی داوری هم کردند! . با این حال باید صبر کرد و به این شاعران مستقل اندک زمانی داد که آیا باز هم این سرداران ساده نویس بی نویسش از کمبود مخاطب سخن خواهند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *