نهنگ، شعری از شیرین رضویان

shirin5نهنگ

 

کلاغ های خسته به من گفتند

تو عزم سفر داری

و دست هایت

آن مرغان پر شکسته

پریده رنگ

در دیدار آخرمان گفتند

تو عزم سفر داری

اما گوش های من

صدف های بسته ای بودند

که فرو نشستن دریا را

باور نداشتند

 

قلبم اینک

نهنگی ست

در شن نشسته

برآماسیده از اندوه

که اشک های بی صدایش

در سینه بی رحم ساحل

گم می شود.

 

 

شیرین رضویان

سپتامبر ۲۰۱۰- لندن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *