زبان مادری هیچ چیز و همه چیز! / قهرمان قنبری

زبان مادرى هیچ چیز و همه چیز!
قهرمان قنبری
دوم اسفند ماه/٢١ فوریه هر سال مصادف با روز زبان مادرى است.در وطن ما ایران زبان مادرى تبدیل به مسله غریبى شده است و این غریبى شدنش با آغشته شدن زبان مادرى به سیاست و حالات شورانگیز میهن پرستانه بیشتر تشدید شده است.مزیت تدریس و استفاده بصورت رسمى از زبان مادرى توسط اکثر محققین آموزشى و علمى تایید شده است،اما بخاطر اینکه بنده در بهترین حالت کنشگرى سیاسى هستم از ورود به این حوزه خوددارى مى کنم و به نقل قول دکتر ناصر فکوهى،متخصص این حوزه و مدیر سایت انسان شناسى بسنده مى کنم که معتقد است؛این پیش داوری که آموزش یک زبان محلی به آموزش زبان ملی ضربه می زند یک امر خیالین و بیشتر یک اسطوره سیاسی است تا یک امر زبان شناسانه یا فرهنگی.  واقعیت آن است که تمام مطالعات نشان می دهند که کودکان تا سن خاصی می توانند چندین زبان را به صورت همزمان بیاموزند بدون آنکه هیچ یک از این زبان ها به زبان دیگر ضربه ای بزند. بنابراین یک سیاست درست زبانی می تواند یک کودک را در آن واحد به یک زبان محلی، یک زبان ملی و یک زبان جهانی، مجهز کند بدون آنکه  مشکلی برای این کودک به وجود بیاید.(١) و البته بنده هم چون به این گزاره آقاى فکوهى سخت باور دارم که آموزش به زبان مادرى و مخالفت با آموزش آن نه موضوعى اموزشى یا علمى که بلکه موضوع سیاسى است،سعى خواهم کرد این موضوع را به عنوان موضوع سیاسى واکاوى کنم،هر چند براى ثبوت عقیده خودم ارجاعاتى از اهل علم و آمار إبا نخواهم کرد.
از نظر سیاسى مخالفین آموزش زبان مادرى در ایران صرفنظر از وابستگى تشکیلاتى یا فکرى شان به دو گروه تقسیم مى شوند.
١- اقلیت ناسیونالیسم که زبان،خصوصا زبان فارسى جزو تقدساتشان است و آموزش زبان هاى غیر فارسى را حمله مستقیم به زبان فارسى تلقى مى کنند.
٢- اکثریت با طیفهاى گوناگونى که تحت تاثیر جریانات سیاسى هستند و از این نگران هستند که برآورده ساختن حقوق زبانى در کوتاه مدت،بدون آماده بودن زیر ساختها،جدایى طلبى را تشدید خواهد کرد و باعث به خطر افتادن امنیت ملى خواهد شد.
البته قبل از پرداختن به دلایل مخالفین،لازم مى دانم که یادى کوتاه از موافقین این حقوق،هر چند خلاصه کرده باشم.مى توان از این گروه مثلا متفکرینى مثل زنده یاد جلال ال احمد یا جناب ناصر فکوهى،منشور حقوق اقوام آقاى کروبى و موسوى و یا از چپ پیشرو ،مشخصا فدائیان خلق(اقلیت و اکثریت)یاد کنم که از این حقوق دفاع کرده اند.
البته در اینجا بیشتر سعى خواهم کرد دلایل گروه دوم را ذکر کنم،چونکه این گروه مدعى حسن نیت است و از شعار ایران براى همه ایرانیان جانبدارى مى کند و البته بخاطر اینکه خوشبینانه به قضیه نگاه مى کنیم،حسن نیت شان را پاس مى داریم و امید است با واکاوى دلایل گروه دوم  شاید به گروه اول هم که دلایل اش مبتنى بر تفکر سلطه گرانه است،غیرمستقیم جوابى یا نتیجه اى داده باشیم.
مخالفین گروه دوم که ما حسن نیت شان را قبول داریم در مواجه با درخواست تدریس زبان مادرى براى نشان دادن حسن نیت خود،مخالفت خود را با این دلایل اعلام مى کنند.
١- اقتصاد و معشیت هر ایرانى امروز واجب تر از هر امرى است،آیا برطرف کردن فقر و گرسنگى ایرانى مهم است یا تدریس زبان مادرى؟مسلما بیکارى و مهاجرت و مسایل معشیت اولیه بر هر اقدامى الویت دارد
٢- حقوق زنان ایرانى به بدترین وجهى نقض مى شود و در زمانى که قتل هاى ناموسى همه گیر شده است،پرداختن به زبان مادرى کارى عبث است!
٣- سواد آموزى و تحصیل کودکان کودکان و حق تحصیل رایگان و کودکان کار از الویت هاى هر تشکیلات و حکومت مترقى است.
۴- دموکراسى،سکولاریسم و آزادى و ایرانى دموکرات،اولین اولویت ماست،آیا قبل از رسیدن به دموکراسى و آزادى مى توان از حقوق و زبان مادرى حرفى زد و یا برنامه اى ترسیم کرد،بى شک بعد از رسیدن به دموکراسى این مسله هم حل خواهد شد و در مورد آن بحث خواهیم کرد.
در ظاهر البته هر انسان آزاده اى با هر زبان و دین یا نژادى در دل و ظاهر حق مى دهد که مگر زبان مادرى قادر به سیر کردن شکم گرسنه است،یا زبان مادرى دردى از هزاران آواره و بى خانمان در جستجوى کار را تامین مى کند.
نقض حقوق زنان و یا قتل هاى ناموسى،بعنوان عضوى از جامعه که خود داراى خانواده اى هستیم کابوس فرد فرد ماست،کم از زبان مادرى ارزش ندارد.
حق تحصیل کودکى،بدون دغدغه مالى نه فقط دغدغه ما بلکه باید دغدغه بشریت باشد.
و یا به راستى هم بدون استقرار دموکراسى و آزادى و ایران دموکرات آیا میتوانیم مسله زبان مادرى را حل کنیم،مگر نه اینکه این موضوع فقط در یک حکومت دموکراسى و مبتنى بر حقوق و کرامت انسانى  قابل وصول است.
آیا به راستى که چنین است؟استدلال این دوستان دل از هر انسان آزاده اى مى رباید!اما با نگاهى کوتاه به بعضى از آمار قضیه معکوس مى شود!
١- ۶٩ درصد بودجه کشور را استانهاى تهران،اصفهان،کرمان،خراسان رضوى،خوزستان تامین مى کنند و نصف این بودجه را تهران مصرف مى کند-(٢)استان هاى اذربایجان شرقى،ایلام،اردبیل،کردستان،کرمانشاه و ……. به خاطر پسرفت اقتصادى شان مهاجرت بى رویه اهالى شان براى یافتن کار به استانهاى مرکزى با کاهش رشد جمعیت روبرو هستند و آذربایجان شرقى مهاجرفرسترین استان کشور است(٣)
مثلا آذربایجان شرقى با سابقه اى قدیمى از وجود صنعت بدارازى تاریخ از رتبه دوم صنعت و توسعه اقتصادى قبل از انقلاب به رتبه ٢١ سقوط کرده است(۴).فقر در سیستان یا بلوچستان هم اصولا احتیاج به آمار ندارد اگر کسى کمى وجدان داشته باشد با یک نگاه فقر و بدبختى را تشخیص مى دهد،یا در کردستان انسانهاى که از بیکارى،جذب قاچاق و کولبرى مى شوند و یا بدست مأموران مرزى کشته مى شوند و یا روى مین هاى جنگى مى روند،چنان روزمره شده که دیگر وجدانها را هم نمى آزارد.
یا در مسله بیکارى با احتساب اینکه خیلى از بیکاران و نیروى شاغل در ایلام،کردستان،اذربایجان غربى،بلوچستان ،اردبیل یا کرمانشاه به استانها دیگر مهاجرت کرده اند،باز بالاترین میزان بیکارى در کشور متعلق به این استانها است.(۵)
٢-بیشترین آمار قتل هاى ناموسى و نقض حقوق زنان در استانهاى خوزستان،کردستان،سیستان و بلوچستان،ایلام و آذربایجان غربى است.(۶)
٣- بیسوادى در سیستان بلوچستان،کردستان،اذربایجان،خوزستان،ایلام چند برابر مرکز یا استانهاى با زبان مادرى فارسى هست(٧)
۴- اما در مورد چهارم که بحث در این مورد را منوط به داشتن دموکراسى و داشتن حکومت هاى دمکرات مى دانند،فعالین قومى و یا میلیونها انسان غیر فارس زبان اخلاقا حق دارند بپرسند که حکومت و اپوزیسونى که براى نفس کشیدن مردم هم برنامه دارد!چرا وقتى به زبان مادرى و حق تحصیل به آن مى رسد،آن را به آینده اى نامعلوم حواله مى دهد؟آنها به این باور دارند که این موضوع نوعى شانه خالى کردن از زیر بار مسولیت است!و این زیربناى بى اعتمادى است.
اما چرا این نابرابرى ها وابسته به زبان مادرى است ؟لودویک بهیت معتقد است که؛از دید آرمانی، فرد دوزبانه باید بتواند خود را به گونه ای مثبت در دو گروه تعریف کند، گروه هایی که آن ها را می شناسد و یا زبان آنان را فرامی گیرد، نیز باید بتواند خود را به عنوان عضوی تمام عیار و به رسمیت شناخته شده از آنها احساس کند. در ان شرایط مساعد، زبان دوم نیز به سود زبان نخست آموخته خواهد شد نه به زیان آن. در این هنگام با یک دوزبانگی افزایشی روبرو هستیم. به عکس زمانی که یکی از دوزبان و اغلب زبان نخست، به گونه ای توسط زبان دیگر “جاروب” می شود، از دوزبانگی کاهشی سخن می گوییم. واژه نیمه زبان شناختی در مواردی به کار می رود که فرد دوزبانه هیچ یک از دو زبان را به خوبی صحبت نمی کند، آنچه به محرومیت های شناختی و عاطفی و نیز مشکلات هویتی می انجامد. پرستیژ، وضعیت این زبان ها و فرهنگ های همراه آن در اینجا نقشی اساسی بازی می کنند. بنابراین برای کودکان مهاجرت که هنوز در محیط جدید خود پذیرفته نشده اند زبان دوم بیشتر نوعی تهدید به شمار می رود. (بهیتBeheydt، ۱۹۸۶)  جایی که یکی از فرهنگ ها بدنام و بی اعتبار باشد دوزبانگی تحمیلی خطر تبدیل شدن به یک عامل سرکوب کننده را به دنبال خواهد داشت: کراشن فرضیه فیلتر عاطفی را پیش می کشد: کودکی که باید زبانی دیگر را در محیطی نامساعد یاد بگیرد، از نوعی بلوکاژ ذهنی رنج می برد که او را از استفاده مطلوب از پیشکش زبانی ای که دریافت می کند، بازمی دارد. (کراشنKrashen، ۱۹۸۱)
اگرچه دوزبانگی به آغازی بزرگتر و بردباری ای بیشتر می انجامد و پدیده بین فرهنگی را تسهیل می کند، اما نباید از نظر دور داشت که نباید آن را به هرقیمتی تحمیل کرد و نتایج آن به گونه ای تنگاتنگ به شرایط اجتماعی فرهنگی ای بستگی دارد که اجتماعی سازی در آن صورت می پذیرد.(٨)
ام اینکه امروز ما در ایران با دو گروه مردم روبرو هستیم که نابرابرى شان وابسته به زبان شده است،در این است که تحصیل زبان دوم با نفى و تحقیر زبان مادرى روبرو هست،پدیده اى که سندرم ترس و کم رویى و خود تحقیر انگارى را در بین غیر فارسى زبانان همه گیر کرده است،نمونه عینى این پدیده صرف نظر از تجربه زندگى همه ما،صادق زیبا کلام در مورد دانشجوى نابغه اش،افضل به قلم کشیده است(٩)
آرى امروز همه ما با بیسوادى،گرسنگى،بیکارى و نقض حقوق زنان در چنگال خونین استبداد گرفتار هستیم،اما مسله وقتى بغرنج تر مى شود که تقسیم بندى در داخل ایران در بین خود گرفتاران،ما با دو نوع ایرانى گرفتار روبرو هستیم،و وقتى مسله بیشتر بغرنج مى شود که این تقسیم بندى در نهایت بر پایه زبان استوار شده است!ما با ایرانیانى مواجه هستیم که از بیسوادى بیشترى،بیکارى بیشترى،از فقر بیشترى،از نقض حقوق زنان بیشترى رنج مى برند و از سر حادثه یا عمد مناطق غیر فارس زبان هستند و این چقدر تلخ و خطرناک است براى آینده یک کشور که در داخل کشور در برخوردارى از امکانات دو نوع شهروند وجود دارد،بنده خود مطمعنم  که شاید سیاست رسمى این حاکمیت استبدادى هم بر این مسله استوار نشده که ایرانیان بصرف زبانشان از امکانات موجود برخوردار شوند!اما چه فایده که ما در داخل یک ایران با دو نوع ایرانى مواجه هستیم و این هشدار را باید حتى سخت ترین مخالفین زبان مادرى هم جدى بگیرند که در داخل کشور،دو گروه ایرانى است،برخوردار و غیر برخوردار،که بر حسب تصادف یا عمد،غیر برخورداران از مناطق غیر فارس نشین است.
هر چند که باز خود نگارنده هم اعتقاد دارد،که زبان مادرى همه مشکلات ما نیست،اما به جد هم اعتقاد دارم که زبان مادرى محک سنجش و اعتماد توده ها و نقطه بازیابى کرامت انسانى هر انسان ایرانى فارغ از زبان اش است،پیش نیاز حل هر مسله اى در ایران،حل مسله زبان مادرى ایرانیان است،به همین دلیل هر چند که با استدلال دوستان زبان مادرى هبچ چیز نیست تا حدى همدلى داریم،اما تا حدى با توجه به واقعیتهاى موجود هم با خواستاران حقوق زبانى که زبان مادرى برایشان همه چیز است بیشتر همدلى داریم،در واقع عدم بها دادن به زبان مادرى تک تک ایرانیان،بیشتر اتحاد،امنیت ملى و همبستگى ما را تهدید مى کند.ما امروز نتیجه افتراق و سرکوب را در کشورهاى همسایه مى بینیم،براى گرفتار نشدن بسان آنها،ما باید کرامت انسانى هر انسانى فارغ از زبان و مذهبش به او نوید دهیم که مسلما زبان مادرى هم از این قاعده مستثنى نیست،اگر مى خواهیم سرافرازى و آزادى و آرامش را در میهنمان به ارمغان بیاوریم.
قهرمان قنبرى
٣- مهاجرت در سى سال گذشته دو برابر شده.http://www.khabaronline.ir/detail/45542
۶-قتلهاى ناموسى-پروین بختیارنژاد
 
فاجعه خاموش
http://www.feministschool.com/IMG/pdf/_-_.pdf پروین بختیار نژاد
 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *