پس از بیداری / شعری از میرزاآقا عسگری ـ مانی

akse mani

 

پس از بیداری

 در ناگهانِ دشت،
سنگ سپید آتشزنه به رقص آمد
آنگاه خاراسنگ ها به او پیوستند.
فلامینگوی سنگها، حقیقت را به جنبش آورد.

 

ما ایستاده بودیم در قامت مناره ها
این موشکهای آماده به شلیک
برای کوبیدن کاخِ شیطان درکهکشان!

 

در ناگهانِ جنگل
درختی کهن شکوهمندانه به راه افتاد
آنگاه درختانی دیگر.
راه پیمایی به سوی زمانِ بی پیامبر آغاز شد.

 

اما ما ایستاده بودیم
مؤمنانه و تغییرناپذیر
در شولای ترس و احکام آسمانی.
منتظر ظهور منجی بودیم.
اگر هلال ماه پیدا می شد و نمی دیدیم
چگونه می توانستیم میان رانهای حوریان بهشتی ذوب شویم؟!
پس، ناگزیر از جای خود تکان نمی خوردیم.

***

خواب می دیدم در مالزی زیر یک هیولا خوابیده ام
در لبنان زیر یک سازمان ترور
در عربستان زیر کومه های آیه و شن
در لندن زیر یک جنتلمن
در قم زیر پتوی احادث
در تهران زیر یک پل،
زیر رهبر هیولاها.
آنچه می دیدم تجاوز نبود، خواب بود.

 

-«عمو یادگار! خوابی یا بیدار؟!»

زمستان بود و جنگلِ باژگونِ قندیل ها.
نخست یک کلاغ کمی رپ خواند
آنگاه قناریها زوربای تئودراکیس را دم گرفتند.
ناگهانِ باغ یخ
در رقص نور و رنگ فروشد.
آوای کُر در تالار فضا پیچید.

اما ما همچنان ایستاده بودیم
قاری به قرائت و
زائر به زاری، مزامیر می خواندند.
های های می گریستیم
و از دیرکرد ظهور برسر خود می کوفتیم.
من هی بخودم دست می کشیدم تا بدانم هستم؟ نیستم؟ چیستم؟!

 

-«عمو یادگار! خوابی یا بیدار؟!»

اکنون از خیمۀ خیال و کومۀ کابوس گریخته ام
سرزمین کهن را می بینم
که فرمانرو دیوها، مردآزماها و مومنان است
و شهروندانش جن ها و پری هایند.
دست می سایم به پیکر مناره ها، مرده ها و آویزه های یخ
نیستند، نیستند!
پس اینها چیستند؟
که خانه ها و خیابانها را پر کرده اند؟!
فرشِ سرزمینم را زیر پاهایم کشیده اند
روی قالی پرنده در فضای خیال و خواب می پرم.
حوریان زیر جنتلمن ها خوابیده اند
آزادیخواهان زیر جن ها و مراجع!

 

-«عمو یادگار! خوابی یا بیدار؟!»

آنسوترک:
قناریها و فیلسوفان رپ می خوانند
درختان و شاعران راه می روند
سنگها و کافران تانگو میرقصند!
اینسوترک:

کاردِ ایمان، گلوی حقیقت را

در برابر دوربین ها می بُرد!
میرزاآقا عسگری.مانی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *