کاش بود / شعری از احمد رضا احمدی

Unbenanntکاش بود

آنکه مرد
بی آزارترین
موجود این خیابان این جهان بود
قدی متوسط داشت
رویایی آبی رنگ
پیراهن های چروک در کمد
در بیداری
بی نوا و افسرده بود
در خواب
شاهزاده بود
در مه
با آن گلاه بره آبی رنگ
نخ نمایش
شناخته می شد
هیچ چیز را کامل یاد
نگرفت
هیچ وقت
کامل نخندید
اما
کامل گریه کرد
همیشه
از یک سبد گیلاس
فاصله داشت
از شوق آسمان آبی
و
قایق های شکسته
در موج های دریا
تبسم به لب داشت
چه سزاوار بود
که ما به او سلام
می کردیم
اما چه حاصل
ما خام بودیم و او
بی ادعا پیر شده بود
کاش بود
دست ما را در باران
می گرفت
و ما را از این پل در حال فرو ریختن
نجات می داد

(احمد رضا احمدی)

از مجموعۀ از بارانی که دیر بارید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *