کجاست خانه، من کجایم / شعرگونه ای از فرشته تیفوری

Feri-18کجاست خانه، من کجایم

فرشته تیفوری

 

دور است خانه، دور، دور

من در کوچه‌های بیگانه می‌گردم

خانه دور است و نیست

من در لابلای آجرهای دوده گرفته می‌غلطم

کجاست خانه، کجاست؟

من از جلوی درهای بسته می‌گذرم

کجاست آن نورِ آشنا،

گرمی خورشید من از پنجره‌های باز؟

من در نگاه‌های سرد نفرت از پشت شیشه‌های بسته

خون‌آلود می‌شوم

کجاست آن آب صاف و آن قطره‌های سبک،

بر برگ‌های تازه شکفته‌ی گل‌های من؟

من در هوایی سرد و خفه،

در تاریکی فاصله‌های شب و روز

چه غمگین می‌دوم

کجاست خاکِ من، آن خاک بهشتی‌ام

با نرمی و گرمی مطبوعش؟

من روی آب‌های یخ‌زده می‌سُرم

خانه‌ام دور است و نیست

و دستان آرزوی من بیهوده به سویش گشوده‌است

کجاست خانه‌ام؟ نیست، نیست

در من یاد‌های گذشته غوغا می‌کنند

و از من صبوری دوری گریخته است

من در سیاهی غلطان به ابدیتی ناخواسته پیش می‌روم

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *