از لابلای فصل ها …/ چهار شعر از / عیدی نعمتی

عیدی نعمتیاز لابلای فصل ها …

 

از لابلای فصل ها که عبورم می دهی

گاهی گرم می شوم

گاهی سرد

رهام نکن

پیرمی شوم

در انتهای فصلی

که تو نباشی .

 

(۲)

 

گلبن ِ سینه ات…

 

گلبن ِ سینه ات را

می بویم

در شولای عطر ِ نرگس ها

گُم می شوم .

 

(۳)

برای صادق تیرافکن

می خروشد …                                                  

 

می خروشد

قد می کشد

پریشان ترازهمیشه

خود را به ساحل می کوبد.

آرام باش   دریای ساده دل   آرام باش

بادها نیزگاهی دروغ می گویند

او نمرده است .

 

(۴)

 

بی صدا…

 

بی صدا

خَم می شود

آب براین رویا

و بیابان که داراز می شود

از پوست ِ مار می گذرد .

بی شعله می سوزد بیابان

آتش از رگ می گذرد

از پوست ِ مار

ودست که سایبان ِ چشم می کنی

پرده آب

می افتد بر خاک

نه

خاک است

که در دیده آب می شود .

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *