فردا / پرتو نوری علا

unnamedفردا

پرتو نوری علاء

تا آماده کنم فردا را

فرومی‌آیم از خیالِ برج وُ بارو؛

یک پله در میان، دوتا یکی.

درنیفتم به تورِ سراب

به زمین نخورم با سر

سَر نخورَد به سنگ.

نه، هر تورِ الوانی

صیدی نخواهد داشت؛

اسکله‌ها پُراند از جیغِ مرغانِ دریایی

تا پاره‌پاره شوند تورها

و هیچ صیادی را صیدی نباشد.

اصلن فردا را تو آماده کن!

بِپّا مثل همیشه، دو قدم، عقب نمانی

دست‌دست کنی، از دست‌ات رفته

عقل‌ات را پای فردات بریز

اِبنُ‌الوقت‌هایی آمادۀ تورکردن‌اند

فقط دست به آن‌ها نزن

سنگ می‌شوی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *