آینه ها شکستند…/ شعری از / عیدی نعمتی

Unbenannt 
آینه ها شکستند
سنگرها فتح شدند
ما از پلکان درون
به متن واژه آمدیم .
در امپراطوری مرگ
جنگ
آینه ها را شکست
خانه ها را ویران کرد
ما را دربدر
تا معنا شویم در زبان هایی که نمی دانستیم
چهره هایی که نمی شناختیم
تا زندگی
کم غصه تر بگذرد
از منشور رنگ در رنگ  جان آدمی
در گذر روزگار .
حالا
گاه گاه
در خلسه ی حسِ ملسِ انتظار
با خطی از اندوه بر پیشانی وُ
رودی از امید در چشم
کتاب عشق را ورق می زنیم
از دفترِ عمر برگی به باد می دهیم  
تا روزی  به متن واژه برگردیم
به زندگی
به سنگرها که فتح شدند
به آینه ها که شکستند
به خانه هامان برگردیم !

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *