سرزمین های دور از فرسنگ ها / سرودۀ فرشید خیرآبادی

Spread the love

فرشید خیرآبادی« سرزمین های دور از فرسنگ ها »

سروده ی فرشید خیرآبادی

 

سرزمین های دور از فرسنگ ها

خوانده و خواهان و خواهشگری

در هم آمیخته خورشید و خیابان های شهر ها

خنیاگری که منم

که توای

خرامان از پس ِ سرزمین ِ خواب ها

سوی ِ خنده های برکه ها و تالاب ها

با آواز ها ی بر نشسته بر لب ها وُ زمزمه گشته بر راه ها

چیزی مرا

به راه ها

مرا

می خواند چنگ ها که بر بستر راه ها

چونان چنگ بادها

می خواند مرا خورشید ها

پس ِ اوفتادن ها

که بیا

به باختر ِ اشراق بیا

از خاور ترین گوشه ی رنج ها

بیا

که بنشینیم کنار اقیانوس ها

و بنوشیم آب ها و انگور ها

و بچشیم چشمه ها و رودها

و بخسپیم همه ی خواب ها و خوب ها

و بنگریم همه ی نگر ها و نگار ها و نگاره ها

از پس هزاران سال ها

و بنویسیم همه ی چکامه ها

بسراییم همه چامه ها و ترانه ها

بگوییم همه راز ها و رمز ها

بسازیم به هم، همه ی سازه ها

بنوازیم همه اندام ها و همه سازها

چنگ زنیم همه گیسو ها و سیم ها و تارها

و فرو افتیم همه پله ها که از بالا به پایین فراز میگیرند

که بیا …

و من در اندیشه ی درد هنوز

هنوز از پس هزاران ساله ی رنج ها

گم گشته ام در گوشه ی خاور ترین زجر ها

و با پر شیب ترین رودها

به رویا ها و خواب ها

فرو میروم درون ِ خویشتن ها

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *