چندشعراز: ره وندحسن صلاح (شاعره معاصرکرد)/ترجمه: خالد بایزیدی

خالد-بایزیدی-300x300ره وندحسن صلاح(شاعره معاصرکرد)
ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر)
مرزها!
همه ی آوازهارابستند
چون زنی می خواست:
برقص درآید
……..
سنووره کان!
گشت ئاوازه کانیان داخست
ژنیکی ویستی:
سه مابکا
 …….
سرزمینم!
تب گرفته…
می شودبه چندآه سرد دیگرو؟
چند رودبار اشک دیگرو؟
چندهزارفواره ی خونین دیگرو؟
سرزمینم!
تب اش افتاد؟!
…….
نیشتمانم!
تای لیهاتووه…
ده بی به چه ندهه ناسه ی ساردی ترو؟
چه ندجوگه له ی ئه شکی ترو؟
نیشتمانم!
تایه که ی دابه زی؟!
سرزمینم!
پیش ازهمه ما
بزرگ شده است
که چه…
نه قدمی کشد
نه صدایش مردانه است
نه مو درمی آورد
نه..ببخشید
من دراشتباه بودم
سرزمینم!
هرگاه پستان درآورد
چشمهایش را
آرایش کرد
لبهایش راماتیک زد
به باندی تن فروش پیوست
درسرزمین خودنیز…
بیرون اش انداختند؟!
………..
نیشتمانم!
له پیش هه مومانه وه بالق بوو
که چی
نه بالاده کا
نه ده نگی نیره و
نه موو ده رده کا
نا…ببورن من هه له بووم
نیشتمانم!
هه رکه مه مکی کرد
چاوی رشت و
لیوی سورکرد
تیکه ل باندی له ش فروش بوو
له زیدی خویشی
ده ریان کرد؟!
………..
گلی!
بادستهای باد
کتک خورد
چون به روی آب
خندیده بود
……..
گولیک!
لیدانی خوارد
به ده ستی با
چون به ده م ئا وه وه
پیکه نیبوو
…………………………………………

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *