سه شعر از/ فرشید خیرآبادی

فرشید خیرآبادی« رفتار با دوزخ » سروده ی فرشید خیرآبادی

 

رفتار با دوزخ

آری نوش کن نوای کنجشکان

هنگام تنگ دستی آسمان

و پرواز

پیش درآمدی بود برای کوچ

و باران

کفش هایش را بالای هشت دری

بالای آن درهای نور در رنگ و رنگ در نور

آری!

باران کفش هایش را کند

میان دو عطسه ی ابر بنشست

و کنجشکانی که پیش در آمد را خوانده بودند

برای خوانش روزگاران تنگ دستی

کتاب را با خود بردند

رفتار با دوزخ

یک آه از متافیزیک برایشان رو کرد، آن «باز» که بی آواز می پرید

رو کرد نفرین بَرنده را

تا آنان که روزگاری برنده بودند

کنون بر خاک

خاکسار شوند

آنگاه جان نثار هیچ کنند

و باران که کفش کنده بود

نشست و

ابر عطسه کرد و

کنجشکان در پرواز شدند

آواز بودند که بال شدند.

 

« ما به درد معتقدیم »

 

ما به درد معتقدیم

و به برخاستن از خواب های پریشان

و نشستن برابر رسانه برای شستن

ما به خریت های مدام

ما به چیزهای احمقانه

که این مردم بی چیز

بدان می نازند

ما به هجوم یکباره ی ترس

آنگاه که تندر جنگ

می درد خواب

آنکه خویشتن به خواب زده

ما به سواد نخواندن

ما به جستار نخواندن

معتقدیم

ما به آوای چکمه های جنگ و شنیدن سم اسبان انتقام

معتقدیم

ما

معتقدیم

اینکه رجز خوانی یک اسیر در بند خرافات

سختگیری و تعصب

در بند خامی

روزی

می بارد به روی جلگه های آبادان جنگ

ما معتقدیم همه ی جنگها را آدم های کوتاه می آغازند

ما به نداشتن شعور جمعی

به خریت اجتماع معتقدیم

ما نه به « بینال ونیز» افتخار میکنیم

نه به موزه های پاریس

ما به توحش در شرق معتقدیم

ما به رفتن به عقب

ما به بودن در تاریخ

ما به هیچ معتقدیم

 

« من به دنبال یک سازم »

من به دنبال یک سازم

و به دنبال آوازم

سالهاست در اندیشه ی آغازم

و باز ، همبستگی باد

با

باران

و هم آغوشی نور با کمان های آبادی ِ  باران

که بدان رنگین کمان نام نهند

*

من به دنبال سازم

و به دنبال موسیقی ِ سیم تنی

به گوش تاکستان ها

که بار آرد شراب

و به دنبال موسیقی ِ نارنج ها در نارنجستان

به دنبال آن سازم

سازی که نمی دانم

نه می شناسم

نه می شناختمی

من به دنبال آغازم

به دنبال آغاز این نت ها

درون کافه ای در آنجا

که در کجا قرار گذاشته بودم با ویرا

آوا هایی که نمی شناختم

و نمی شناسم

اما

گویا

زمانی این نت ها را

من نوشته ام

یا نواخته ام

*

در پارک

در بچه گی ِ پسری بزرگ با کم رویی ِ ژرف

آری این موسیقی را

من

به همکاری خیال

در بخارای روزگاران

در خوارزمِ تاریخ

ساخته ام

من به دنبال یک سازم

و به دنبال آغاز کلام

و به دنبال موسیقی کیهان

من

به دنبال معجزه ی آواز درختان در باغ

من به دنبال پسر بچه گی ِ نسیم

میگردم

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *