سه شعر از/ دکتر عبدالله پشیو/ ترجمه خالد بایزیدی

عبدالله پشیودوشعراز:دکترعبدالله پشیو
ترجمه :خالدبایزیدی(دلیر)
«سیلی»
خورشیدرامی خواهید؟!
خورشیددرسینه ی افق است
برویدوباخنجرافق رابشکافیدوخورشیدرا
بیرون آورید
سیمای گمشده ی خویش رامی خواهید؟!
سیمای شماخلیفه ای خشت اش کرد
برای بنای نخستین مسجد
برویدومسجدراویران کنید…
چه می خواهید؟
آزادی تان را!
هزاران سال است
آزادی تان دختری است همبسترتان است؟!
اماکومردانگی تان؟!
«زلله»
روژتان ده وی؟!
روژله سنگی ئاسودایه
برون به خه نجه رشه قی که ن وروژ ده ربینن
سیمای ونبووی خوتان ده وی؟!
سیمای ئیوه خه لیفه یه ک کردی به خشت
بوبنچینه ی یه که م مزگه وت
برون مزگه وت بروخینن
چیتان ده وی؟
سه ربه ستیتان؟!
هه زاران ساله سه ربه ستیتان
کچه وده نوی له گه لتانا
به لام کوانی ژیاوه تیتان؟!
 ……………………………………………..
«پیروزی»
پیروزمی شویم
چون دیروز
مشت خاکی را
دست کودک کوردی دادم
واوبجای عروسک کوکی
تفنگ کوچکی را
ازآن درست کرد
«سه رکه وتن»
سه رده که وین
چونکه دوینی
توپه قوریکی ده ستکردم
دایه ده ست مندالیکی کورد
ئه وله باتی بووکه شووشه
تفه نگیکی بچکولانه ی لی دروست کرد
…………………………………………….

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *