سه شعر از / فرشید خیرآبادی

فرشید خیرآبادی«مست حنجره ی شب»

فرشید خیرآبادی

 

مست، حنجره ی شب

مست است تابستان

مست و تلو تلو خوران

آویزان

شب تاب بر اندام درخت و ماه تاب

آب را می فهمد، آب دزدک

و من بشقاب های نشسته را

و شب

موسیقی را

میفهمد

فرود بر فراز ژرفنای نیمه شب

آنجا که عمیق می شود آوا

آنگاه که تمیز می شود هوا

مست، حنجره ی تابستان

در روزگاران نوجوانی ام

آن روزگاران دورادور که بگذشتند

یادشان اما به خیر نبود

یاد را خوب میفهمم

مرگ لحظه ها را هم

 

« من در اقلیتم »

 

من در اقلیتم

در اقلیت دور آدور

من اقلیتم در میان تمام اردوگاه های شرقی

که به کار اجباریی

برای نیستی

روان اند

پاک کننده ی پستی و هیچی ِ اینان

برای نعره ی باد های دیوانه

من یک زیست کننده ی مطرودم

برای همه ی حاشیه های دوزخ

برای دور کردن ننگ همه ی سازوکار های اهریمنی

من در اقلیتم

نه کم هستم و نه کاستم

اما در اقلیتم ، که اکثریتم

چرا که همه ی رودها به سوی من جاری می شوند

همه ی برکه ها و همه ی کشتزار ها

هان! نوازش بادهای شمالی

اکثریت بسیارم، که دارم دارایی را

وَ

در اقلیتم

من اقلیتم بین اینان

شغالان

که در اکثریت اند

من در دوزخم

پردیس در دوزخم

گفتم در اقلیتم

 

« منم که سد منم »

 

منم که سد منم

منم که دیوار منم

منم که ایستاده برابر خویشتنم

این منم که بسیط به گستردگی باران

و باران

باران

این منم باران

به روی پوست آسمان و آسمان که منم

و منم در برابر منم

ایستاده برابر من ، این منم

باید که بردارم

 

این آسمان و باران و سد و منم

هین ! اگر بردارم

زهی باران اگر ببارم به روی پوست باران

و تیغ به روی تیغ کشم

که بازوان سنگ در بر کشم

گونه ی صخره اگر لمس کنم

و آویزان ز آسمان و کوفته چون درکوب به کومه

چگونه بردارم؟

این منم، تنها، ترس خورده

به سوی سوگ سیاووش رفته

این منم صدای سامورایی در پهنه ی هاراکیری، آخته

چگونه بشکنم این منم که منم

نه منم

نه تویی

که ایستاده برابر منم

آخته چون شمشیر برابر تقدیر یا تقصیر یا تقریر

این منم که دیوار منم

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *