به فرخندگی ِهشتاد سالگی ِغلامحسین ساعدی

کانون نویسندگان ایران در تبعیدبه فرخندگی ِهشتاد سالگی ِغلامحسین ساعدی

سیزدهم دی ماه امسال غلامحسین ساعدی، نویسنده نامدار ایران، هشتادساله می شود. نام ساعدی برای ما تنها در ادبیات خلاصه نمی شود. او در شمار جان های پویا و بیقرار تبعید بود که با گریزناگزیر از کشور، و طی سه سال زندگی در تبعید، به نمادی از شور و هستی و مبارزه علیه رژیمی تبدیل شد که بیش از چند میلیون ایرانی را از کشور تارانده است.

هنوز چند ماه از حضور او در پاریس نگذشته بود، در سال ۱۳۶۱ نشریه “الفبا” را با هدف “زنده نگاه داشتن فرهنگ و هنر ایران و مبارزه با هنرزدایی و فرهنگ کُشی رژیم ارتجاعی حاکم بر ایران”، بنیان گذاشت. شش شماره “الفبا” در شمار با ارزش ترین نشریات تبعیدی، بازگوی بخشی از تاریخ تبعید ما نیز هست.

انتشار “الفبا” تنها بخش کوچکی از فعالیت های گسترده ساعدی بود. با یورش به احزاب و سازمانهای صنفی و سیاسی، کانون نویسندگان ایران نیز در شمار سازمانهایی بود که بخش وسیعی از اعضای آن به ترک کشور مجبور شدند. ساعدی به عنوان عضوی از این کانون، در بنیاد گرفتن کانون نویسندگان ایران در تبعید نقش به سزایی داشت و خود تا زمان مرگ  لحظه ای ازمبارزه برای آزادی اندیشه و قلم و بیان دست نکشید و در کانون به عنوان یکی از اعضای هیأت دبیران آن، فعال بود.

ساعدی در بنیان گرفتن تأتر تبعید نیز نقش به سزایی داشت. نمایشنامه “اتللو در سرزمین عجایب” ازجمله نخستین نمایشنامه های ماست در تبعید که او نوشته است. این نمایشنامه را با کارگردانی ناصر رحمانی نژاد در فروردین سال ۶۴ برای اجرا آماده نمود، که کانون نویسندگان ایران در تبعید در تدارکِ اجرای آن در پاریس و لندن نقش اساسی داشت.

ساعدی در دوره کوتاه زندگی خود در تبعید که به سه سال هم نرسید هیچگاه از فعالیت بازنماند. سه فیلمنامه “ملاس کریوس”، “دکتر اکبر” و “رنسانس” را نوشت که هنوز انتشار نیافته اند. دو نماشنامه “اتللو در سرزمین عجایب” و “پرده داران آیینه افروز” پس از مرگ او منتشر شدند. رمان “کاروان سفیران خدیو مصر به دربار امیر تاتار” سال گذشته منتشر شد. چندین داستان کوتاه از او در “الفبا” منتشر شد. خود در “دفترچه یادداشت” که از او به جا مانده، می نویسد، هفده عنوان نمایشنامه و داستان ناتمام دارد که منتظر فرصتی مناسب است برای “دوباره”نویسی آنها.

غلامحسین ساعدی در آستانه پنجاه سالگی، دردوم آذرماه سال ۱۳۶۴ درگذشت. می گفت: “صدها سوژه مغز مرا پُر کرده است”، “می خواهم بنویسم”، حتا “حاضرم در مترو بخوابم ولی کارمو ادامه بدم…ساکت نشستن کار ما را خراب خواهد کرد. من باید ادامه بدم، گیرم که بمیرم”.  اومتاسفانه نماند تا کارش را ادامه دهد. مرگ او را از ما گرفت و ما امسال هشتادمین سال هستیِ همکار و همرزم گرانقدر خود را، در شرایطی گرامی می داریم که حتی بسیاری از آثارادبی او در ایران هنوز اجازه نشر ندارند.

رژیم فرهنگ ستیز حاکم بر ایران اما نتوانسته و نمی تواند با هیچ ترفندی نام، یاد و آثار غلامیحسین ساعدی، شاخص ترین نمایشنامه نویس و یکی از بزرگترین داستان نویسان معاصر ایران را از ذهن مردم و صفحات تاریخ ادبیات ایران حذف نماید. ساعدی زنده است و در آثارماندگار خود و وجود ما به هستی خویش ادامه می دهد.

کانون نویسندگان ایران “در تبعید”

۱۳ دی ماه ۱۳۹۴

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *