چند شعر از/ صالح بیچار(شاعرمعاصرکرد) / ترجمه خالد بایزیدی “دلیر”

۱-

من وتو

هرگزبهم نمی رسیم

تاکه آن«و»و

درمیانمان باشد!

…………………………………..

۲-

که کیف دستی ات را

بازمی کنی

بوی بوسه وصدای عطر

به اوج انتهای خیابان می رسد

………………………………….

۳-

نگاه زمهریرات

همیشه مرامی برد

به پیش عصرپائیزانه

……………………………….

۴-

من شبها!

باتنهایی خودمی نشینم

می گویم:…مبادا!

احساس تنهایی کند

………………………………..

۵-

رنگین کمان

بربلندای شهرظاهرمی شود

که من یادات می کنم

………………………………..

۶-

باران پنج حروف است

به تعدادانسانها

داستان دارد

……………………………………..

۷-

همه اززنجیرکینه 

به دل داریم

چون که حلقه های آن

ازمامتحدتراند

……………………………………..

۹-

شبها!

که پستان بندات را

درمی آوری…

تاریکی اتاق

سراسرروزمی پیچد

ماه وروز

باهم زیرابر

سربیرون می آورند

………………………………………

۱۰-

چشمهایت می گویند:

شرط نیست…

سبب مستی

همیشه شراب باشد

………………………………………..

۱۱-

امشب ماه

بی اختیار درچشم ستارگان

لخت وعریان 

دربرکه ای شنامی کرد

……………………………………..

۱۲-

هرکس!

به دردی معتاداست

من نیز…

به عشق تو

……………………………………..

۱۳-

«نوشته ای برروی برگ موم ای»

نه خوردن شراب

تحقیرکردن 

انگوراست

……………………………………

۱۴-

خدمتت گل فرستادم

ازشرمگینی گونه هایت

لاله گون لاله گون گردید.

……………………………………

۱۵-

تومی گفتی:

چشمهایت

من می گفتم:

بوی نفس ات

به نرگس می ماند

…………………………………….

۱۶-

هواعطرآگین است

شایدتو

فراموش ات شده

پنجره ات راببندی

………………………………………

۱۷-

بمب خوشه است

ریزش دانه ی گیلاس

برای مورچه ها

……………………………………….

۱۸-

چشمهایت می گویند:

شرط نیست

سبب مستی

همیشه شراب باشد

……………………………………….

۱۹-

باران پنج حروف است

به تعدادانسانها

داستان دارد!

……………………………………….

۲۰-

هواعطرآگین است

شایدتو

فراموش  ات شده

پنجره ات راببندی

…………………………………….

۲۱-

رنگین کمان

بربلندای شهرظاهرمی شود

که من یادت می کنم

………………………………….

۲۲-

امشب ماه

بی اختیاردرچشم ستارگان

لخت وعریان

دربرکه ای شنامی کرد

…………………………………

۲۳-

شبها!

که پستان بندات را

درمی آوری

تاریکی اتاق

درسراسرروزمی پیچد

ماه وروز

باهم زیرابر

سربیرون می آورند

………………………………….

۲۴-

شنگال!

حجرالاسودمن است

کوبانی نیز…

حج وعمره ام

برای این جشن

«جیلان»آهویم قربانی است!!!

!!!«جیلان»دخترگریلای بودکه درکوبانی درنبردباداعش شهیدشد

……………………………………..

۲۵-

«گل سیاه»

مگردرین فصول طاعون وداعش

بروم ازباغچه ی«شیرزاد»

گل سیاه بچینم

وبه یقه ی«والانتاین»بچسبانم

یاکه به سرخی خون شهیدبنویسم:

ببخش ای عشق

که توآمدی ومن وشعرم درآن جانبودیم

امسال این جایم در«پرسه ی»

گل وبوسه و«دوست داشتن»

به ماتم واندوه نشسته ام

……………………………………………..

۲۶-

«عشق»

عشق وکودک

شبیه ی هم اند

سرشارازشیرینی

سرشارازگریه

عشق وزندگی

شبیه ی هم اند

یکبارمی آیندو

یکبارمی روند

عشق ومرگ

شبیه ی هم اند

اوغرق درزندگی ات می کند

وآن کفن تن ات می کند

عشق وخدا

شبیه ی هم اند

نه چیزی شبیه شان است

نه آنان شبیه ی چیزی اند

…………………………………………

۲۷-

«چتر»

گام به گام راه رافتح می کنم

باران نم نم

آهسته وآرام جاری می شود

من بدون چتر

تونیز…خودات وچترپمبه ای ات!

قبل ازاینکه به دانشگاه بروید

خودات گفته بودی

بیایم زیرچترات

هنگامیکه آمدم!

زمان ومکان اش را

فراموش کرده بودم

بامن می بود…دیگرهرگز!

آسمان آفتاب نشود

اگراین بارنیز…

سیل«نوح»طغیان کند

من به دام دشتی از«مین»عشق افتاده ام

وراه بازگشت رانیزبلدنیستم؟!؟

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *