من یک کشیش فرانسیسی هستم/ شعری از/ مجید نفیسی

من یک کشیش فرانسیسی هستم

در زیر باران
از میان پارکِ کودکان می‌گذرم
تا خود را به خلیج سن فرانسیسکو برسانم
که ناگهان صدایی مصنوعی می‌شنوم:
“من یک کشیش فرانسیسی هستم!
من یک کشیش فرانسیسی هستم!”

این صدای جونیپرو سِرا‌ست
که چند ماه پس از استقلال آمریکا
به کالیفرنیای بالا آمد
با خاجی سنگین بر سینه,
نشانِ زخمِ مسیح بر پا
و سربازانی با تفنگهایشان.

آیا از پشتِ همه‌ی بومیان
که در پایگاههای دینی او رستگار شدند
امروزه هیچ کودکی
بر این تابها می‌نشیند
تا به این صدای یکنواخت گوش دهد؟

در کنار خلیج
تنها صدای مرغان دریایی را می‌شنوم
که بر قبیله‌ای گمشده می‌گریند.

مجید نفیسی
پنجم مارس ۲۰۱۷

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *