کجائی / شعری از/ عباس سماکار

 

 

کجائی

یارانی داشته­ام که سال­ها ست گم شده­اند

نه میرزمند آشکار و پنهان

نه به صحنۀ خیابان و پیکار می­آیند

نه حتی لب به سخن

بِه مهرِ شکسته­گانِ سال­های سیاه باز می­کنند
خویشتنِ گمشده­شان نمی­داند هم که

نیستند

پیدای­شان نیست

روح

روان

جان­شان را

هم نمی­دانند کجا ست

 

تکیه­کلام­شان

با اما و اگر

البته چنین حق به جانب است

کجائی

پیدایت نیست

هستی

زمانۀ حیرت آوری ست عزیزم

***

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *