مه/ شعری از/ امیر حسین تیکنی

مه /  امیر حسین تیکنی 

 جهان با ما

به زبان مه سخن می گوید

در لنگرگاهی

که لنگرگاه نیست

در انتظار باراندازی

که بارانداز نیست

ملاحان بر عرشه

دست های یکدیگر را می جویند

و نمی یابند

رادیوها می گویند:

” طاقت بیاورید

مه هر لحظه سنگین تر

بر شما فرو خواهد ریخت

چراغ ها را روشن کنید! “

چراغ ها در مه

یک به یک می سوزند

بلندگوها

با صدایی خفه

اعلام شرایط اضطراری می کنند

رادارها

غژغژکنان

جهان را به کشتی باری کوچکی

که در آن زندگی می کنیم

خلاصه می کنند

مه از کنار پنجره ها

از کنار در

آرام وارد می شود

ناخدا می گوید

نقشه ها و قطب نماها را

پنهان کنید

به زودی همه چیز سفید و گنگ می شود

من از پنجره ی کوچک اتاق

باقیمانده ی جهان را نگاه می کنم

گمان می کنم مرگ

باید چیزی شبیه همین باشد

کمی غلیظ تر

کمی نزدیک تر

اسفند نود و پنج

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *