اعتراف/ شعری از/ منوچهر دوستی

اعتراف

 منوچهر ذوستی

 

در پاگرد زندگی

اعتراف می‌کنم

به خواب‌های بریده بریده

به پاره های وقت

و خرده های زندگی.

 

به لب بستن

در سکوت غیر قابل شکستن

و بوئیدن مأیوس خالی جام

به پشت سر

به سنگینی غیر قابل تحمل خاطرات

 

اعتراف می‌کنم

اعتراف می‌کنم

به خوشبختی

که یک خواب دسته‌جمعی بود

به حاشیه حوادث

به ناکارا بودن دست‌های خوش باور

در میدان کار

 

اعتراف می‌کنم

به گرد و خاک

به طولانی شدن جاذبه کوکاکولا

دهان باز کردن زمین

و بلعیدن دست و پای عشق

و عمیق بودن قطب خطر

در کارخانه های سمی

 

اعتراف می‌کنم

به قد نکشیدن اعتماد

و نا مهربانی پل ها

و چیدن ادامه دار ستاره

بر روی دوش ژنرال های کرمکی

که همه چیز را، همه جا

صاف کرده‌اند

 

اعتراف می‌کنم

به ردی از خون

که نه قرون وسطا

نه هیچ پست خدایی

می‌تواند پاکش کند.

 

اعتراف می‌کنم

به نگاه کردن

به پیش رو

و واژگونی کشتی‌ها

و موج زدن آرزوها

با دست و پا زدن‌های بی بصیرت

و سرکوبگر شدن پاروها

 

اعتراف می‌کنم

اعتراف.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *