تجدید چاپ رمان چوبین در/ اثر حسین دولت آبادی

اشاره

چند سال  پیش از  میان  مجموعه یاد داشت هائی که برای این رمان برداشته بودم، مطلبی  زیر عنوان  چوبین‌در تنظیم کردم که به همّت  ناصر مهاجر در کتاب زندان چاپ شد. عناصر اصلی آن داستان  به شکل و  شیوه تازه‌ای در  این رمان ادغام شدند.

نیازی به یاد آوری  نیست که در انتخاب اسامی آدمها هیچ فرد و یا خانواده خاصی مورد نظر نویسنده نبوده است و مانند هر رمان دیگری، تشابه احتمالی نام ها تصادفی است.

رمان چوبین‌در نخستین بار در‌سال ۲۰۱۱ میلادی در چاپخانه باقر مرتضوی ( آلمان، کلن) با هزینه نویسنده به قول قدما به زیور چاپ آراسته گردید. پخش و نشر رمان را انتشارات فروغ به عهده گرفت و لذا «ناشر» آن شد.

باری، از ویراستاری و تصحیح اشتباهات تایپی و املائی که بگذرم، از آنجا که به دستکاریِ گذشته باور ندارم، رمان را بازنگری و بازنویسی نکرده‌ام و دست به ترکیب آن نزده‌ام.

و اما مدیر نشر مهری، هادی خوجینیان که در عرض دو سال کبودان، باد سرخ و ایستگاه باستیل را چاپ و نشر کرده بود، به تجدید چاپ رمان چوبین‌در نیز همت گماشت. بی‌تردید اگر او به فرهنگ، هنر و ادبیّات و به چاپ و نشر کتاب عشق و علاقه نمی‌داشت، و اگر این عشق مدد نمی‌کرد، تجدید چاپ این کتاب‌ها شاید هرگز انجام نمی‌گرفت.

بعد از مراسم اعدام تب و لرزکردم،  توی جا افتادم و با مرگ همخانه شدم.  مرگ بختکی بود که در تمام آن سال ها تا مجالی می‌یافت پا بر گلوگاه‌ام می‌گذاشت و  من مانند برّه ذبح شده‌ای در مسلخ می‌لرزیدم، دست و پا می‌زدم و سراسیمه و لیچ عرق از خواب می‌پریدم و کنار تخت سالار زانو می زدم و از مهتاب و  جوخه آتش و بوی شبدر حکایت می‌کردم: بوی  خوش شبدر  همراه نسیم خنک از دشت می آمد، جغدی بر ویرانه های گورستان متروک آبادی شیون می‌کرد. شب خاموش و وهم انگیز بود و ماه به نرمی بر یال تپّه ها می‌نشست. آرام آرام از خاک ریز بالا رفتم. دنیا دور سرم چرخید، یکدم نگاهم به ماه افتاد و لبخندی روی لب هایم جوانه زد. دم آخر بود و  نباید کسر می آوردم. به آن هیولای چند سر خیره نگاه کردم و تا فریاد نمی کشیدم، لبم را به دندان گزیدم. شهابی ارغوانی از دهان اژدها بیرون جهید. غرّش تندر زیر طاق آسمان پیچید، خون بر چهره ماه پاشید و آن پرنده کور از قفس سینه ام بیرون پرید. زمین زیر پایم دهان باز کرد، زمانی در خلاء معلق ماندم و مانند پر کاهی دور خودم چرخیدم، به عمق گودال غلتیدم و همه ستاره های آسمان بر جنازه‌ام فرو باریدند.

 

*

علاقمندان برای خرید و یا سفارش این کتاب می توانند با نشانی زیر تماس بگیرید

mehripublication@gmail.com

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *