دو شعر از / عیدی نعمتی/ برای سعید سلطانپور

دو شعر از عیدی نعمتی
برای سعید سلطانپور
در پهنه ی ایران استبداد زده ، سعید سلطان پور یک تن از آن انقلابیون جان بر کف بود که در واقع نمک زندگی هستند در زمانه ی تاریک زیستن تا زیبایی وُ روشنایی ، شور وُ عشق از یاد نرود . یک تن از صف میلیونی ی جان دادگان در راه آزادی و سوسیالیسم در گستره ی تاریخ زخمی وخونین انسان . مبارزی که با رنج وآزمون تلخی های زندگی و دیدن بی عدالتی به طغیان رسید و نوشتن و کتاب را سلاح فهم طغیان خود کرد . شاعری که هرچه نوشت و سرود در راه اعتلای فرهنگ جامعه اش بود برای رسیدن به آزادی ، برای رهایی از ستم طبقاتی. در باره ی چند وچون شعرش نگاه کنید به کتاب با ارزشِ ” نوعی از نقد بر نوعی از شعر” از سعید یوسف . می توان شعر سعید را دوست نداشت و یا با دیدگاه سیاسی اش زاویه داشت ، اما بر استواری وطغیان همواره اش علیه حکومت بیداد ذره ای شک نه.
اوج وشکوه آدمی اگر در طغیان علیه بی عدالتی باشد ، سعید یکی از آتشفشان های جوشان علیه ستم طبقاتی بود . یادش گرامی باد .
(۱)
بر پیشانی ی تو
دست می سایم
دریا رام می شود .
این عطش ز کجا بود
که عشق در زُلالی ی آن
پوست انداخت
وقتی از پلکانِ مرگ
بالا می رفتی
درآن سپیده ی لرزان .
تا دو باره
در زلالِ آب
چهره بشوید
این تنِ خسته
این خاکِ ویران
ما
از پیشانی ی بلند تو ای یار
– که حرمت واژه ی عشق بودی-
چندان آینه بسازیم
که جهان
در سپیده
کامل شود !

(۲)
سکوت تو را می چرخم وُ
فریاد می زنم
در کاسه ی سرم می پیچم وُ
فریاد می زنم
قوس تنت را
در خود خم می شوم وُ
فریاد می زنم
باد در پوکه ها می پیچد
شورش خیابان می شوم وُ
فریاد می زنم !

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *