در شرایط بارانم/ دو شعر از / فرشید خیرآبادی

شعر « در شرایط بارانم »

سروده ی فرشید خیرآبادی

 

در شرایط بارانم

انگار بارانم

اطمینانِ روزهای خشک سالی و در آغاز یک رگبارم

در محیط امواتم

در آغاز این راهم

در شیوه ی اعجازم

برای پوشیدن موسیقیِ کیهان

وُ برای گفتنِ ایمان

وُ برای رفتنِ رخشان

من

در وضعیت بارانم

در شرایط یک توفان

هین! برای برخاستن از ابر وُ بنشتسن از باران

من در محیط الطافم

در سرزمینِ الهامم

برای دریافتن از یافتن از گمشدگی

در کنکاش برای یک خورشید

در روح درخت

وُ در گوشه ی آن سازم

به امید معجزه ی رویش

به امید رویش معجزه ی بادم

پشت در های زمستان

برای بهشت

در کمینِ اردیبهشتم

من خودِ خردادم

برای خدایانِ روم

موسیقیِ چنگ که نه، بربت می زنم من

در شرایط بارانم

برای پرواز تا عقاب

من نه کلاغ

خودِ بادم

از برایِ روشنیِ راه وُ پشته وُ توشته ی راه

من در آغاز یک آوازم

برای همه ی زخمه ها و ساز ها

من سازه هایی از روحِ مهندس سیحونم

من! آری من! خودِ سیحونم

برای شدن از دشت های چنین دردناک

من خودِ سیحونم

در شرایط اعجازم

برای انتقام وُ برای برگردانی ِ یک امت خام

من خود اخگر و خیزشِ ناله ی جان کاهِ باد هایم

این روزها

در شرایط ایجازم

برای گفتن رمز ها و نام های شبانگاهی

پای در راه اعجازم

برای سرودنِ اعجاز

در شرایط بارانم

 

شعر ۸۹ از کتاب « درخت وهم »

 

آن پرنده ی هله

آن شاهین پلنگ پیکر

آن ببر بیشه ی ایران

آن، همان که بال می زد

همچو خورشید بر شبها

زهی دور

زهی دور

که نزدیک

نزدیک

نزدیک خورشید شدست او

**

آری همان سیمرغ سی مرغ تن

آنکه دانی

نیک بر بستر رویا راستی ساز

بر فراز خاک ایران گشودست بال

**

و آگاه

و آگاه

و آگاه کند، رود و دریا

و جوشان

و جوشان

و جوشان همه جان آگاه

و این زود

و این زود

و این زود بیاید

برود

دانا و نادان

 

یک دیدگاه درباره “در شرایط بارانم/ دو شعر از / فرشید خیرآبادی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *