گلهای سیاه من” – اشعاری از خولیو فلورِس/ ترجمه: زهره مهر جو

گلهای سیاه من” – اشعاری از خولیو فلورِس

ترجمه از: زهره مهر جو 

 

“صراحت”

 

آبی.. آبی.. آبی بود آسمان!

تو نسیم ملایم تابستانی را

بیدار کردی،

مخمل چمنزار …

آنجا که رودخانه، تشکیل برکه ای را می داد

طلایی رنگ می گشت.

 

در دوردست… دود از دودکشی

همچون نقاب دست نخورده یک عروس

با پروازی موٌاج و خموش

به بالا برمی خاست …

و در خلاء گم می شد.

 

بناگاه گفتی:

“عشق من پاک و لطیف است،

بسان آن رود

که در دوردست … بر زمین می غلتد!”

 

و آرام

به من چشم دوختی …

با مردمک هایی که روحت را

آشکار می کردند،

و روحت .. آبی بود

مثل آسمان!

 

 

“گلهای سیاه من”

 

گوش کن:

در زیر ویرانه های احساسات من …

و در اعماق این روح

که شادی را … دیگر نمی شناسد؛

در میان غبار اوهام و رؤیاها …

گلهای سیاه من

به خاموشی می گرایند!

 

*   *   *

آنها رنج های من انند …

دردهای در هم تنیده ای

که در من، ریشه دوانیده اند …

بسان سرخسهایی

در شکاف مرطوب کوهها!

 

فرمان ها و خودسری ها،

فریب ها و پیمان شکنی های تو اند آنها …

و بوسه های سوزان و مرتعش ات

بر گلبرگ های سیاه و سرد طوفان اند!

 

خاطراتِ ساعاتی هستند،

که همچون شکاری در بازوان من

به خواب فرو می رفتی …

و من، در انتظار طلوع چشمانت

آه می کشیدم …

طلوعی، که از آنِ من نبود!

 

* * *

ناله ها .. ملامت های من …

پنهان شده در روحی

که دیگر از تو، به وجد نمی آید …

همچون شب های قطبی.. تیره اند…

گل های سیاه من!

 

پس این دسته گل لطیف را

که من از آن گُل های تیرۀ محزون

به تو پیشکش می کنم، بگیر!

نگاهش بدار، اندیشه مکن:

که غنیمتی ست …

از باغ دلتنگی های عمیق من.

 

 

“جدال”

 

اگر از آنجا که

بسان خدمتگزاری

فروتنانه در پیشگاهت فرود می آیم

و شرمسار … از چشمانت

تمنٌای نگاهی می کنم؛

اگر از آن روی که در حضورت

غرق در احساس می شوم،

بر این باوری که

قلبم خواهد شکست …

و مرا برای همیشه

بندۀ عشق تو خواهد ساخت …

در اشتباهی، در اشتباهی ..!

 

نوگل عطرآگین رُز؛

من غرورت را

بسان کارگری که صخره ها را می شکافد،

خواهم شکست!

 

*   *   *

اگر می خواهی به مبارزه برانگیزانی ام،

من آمادۀ نبردم …

 

تو کفی،

من دریایی

که به خشم خویش باور دارد!

تو می گریانیم،

ولی روزی من نیز

تو را خواهم گریانید …

و بعد؛

فرو افتاده در برابرم

تسلیم خواهی گشت …

و در ازای بخشش من،

تمام هستی ات را

پیشکش خواهی کرد.

زیرا خشم من؛ در زیادت

نهایتی نمی شناسد!

 

می دانی در آن لحظاتِ آکنده از خشم

چه خواهم کرد ..؟

قلبت را از سینه بیرون خواهم کشید …

و غرق بوسه اش خواهم ساخت!

 

«به کلمبیا»

 

دریا، بر تنۀ کشتی ای

که مرا از تو جدا می سازد

ضربه می زند …

سرزمین محبوب من!

نیمه شب است و آسمان تیره …

سیاهی

پهنۀ بیکران طوفانی ست؛ در برابرم.

 

نگاهم، از عرشۀ سخت کشتی

در سایه های عمیق خلاء …

رسوخ می کند؛

چشمان مرطوبم، هیچ چیز نمی بینند ..

هوا چه سوزان است …

چه سرمایی ست در سینه ام!

 

و من

آه .. موطن ام،

با حسرت می اندیشم …

که دیگر با تو دیداری نخواهم داشت!

و در سیاهیِ بی انتها

نالۀ عمیقی سر می دهم.

 

ملوانی بیدار می شود، می نشیند …

با دقت به تاریکی گوش می سپارد …

و می شنوم، که آرام می پرسد:

“چه کسی می گرید ..؟”

 

 

 

درباره خولیو فلورِس:

 

خولیو فلورس روئا (۲۲ ماه مه ۱۸۶۷ – ۷ فوریه ۱۹۲۳) “Julio Flórez Roa” شاعر کلمبیائی، اولین اشعار خود را در سنین کودکی سرود. در نوجوانی به دلیل مشکلات و نابسامانی های مربوط به جنگ داخلی که در سراسر کشور جریان داشت؛ ناگزیر به متوقف ساختن تحصیلات خود در رشته ادبیات گشت. اما در همان سالها، ارتباط نزدیکی را با کلوب های شعر و شخصیت های مهم ادبی معاصر خود برقرار نمود؛ که زمینۀ آگاهی و شکل گیری فعالیت های او را در زمینه شعر و هنر فراهم ساخت.

 

سرودن شعر زیبایی در مراسم تدفین دوست هنرمندش “کندِلاریو اوبِسو” “Candelario Obeso” در سال ۱۸۸۴ میلادی، او را مورد توجه شاعران و هنرمندان حاضر قرار داد، و منجر به راه یافتن وی در محفل شاعران؛ و آغاز حرفه هنری او گشت. دو سال بعد، نام فلورس به فهرست شاعران مشهور همزمان وی اضافه شده بود.

 

با این وجود، شهرت او را از مشکلات زندگی مصون نداشت. همان طور که خود اشاره می کرد “گرسنگیِ شاعران” را تجربه کرد؛ اما بر خلاف بسیاری از روشنفکران همزمان خود، هیچگاه به مقام یا هدیه ای از سوی دولت میانه روی وقت که مخالف سیاست های آن بود؛ تمایلی نشان نمی داد.

 

از حدود سال ۱۸۸۷ میلادی به بعد، فلورس تماماً از طریق درآمد اندکی که از فعالیت های ادبی خویش بدست می آورد، گذران زندگی می کرد. در سالهای ۱۸۹۱ و ۱۸۹۲ میلادی به ترتیب، ابتدا برادرش “الِخاندرو” “Alejandro” را در اثر جراحت جنگ؛ و سپس پدرش “پُلیکارپو ماریا فلورس” “Policarpo María Flórez” را از دست داد.

 

اولین مجموعه شعرهای وی با نام “ساعتها” “Horas” در سال ۱۸۹۳ میلادی انتشار یافت.

 

در سال ۱۹۰۰ میلادی، فلورس با همکاری هنرمندان سرشناسی چون Guillermo Valencia, Luis Maria Mora, Clímaco Soto, Samuel Velázquez محفل ادبی “گروتو سمبلیست” “Gruta Simbolica”* را بنیانگذاری نمود. این محفل با عضویت حدود هفتاد هنرمند، در بحبوحه جنگ های داخلی سالهای ۱۹۰۰ تا ۱۹۰۳ میلادی فعالیت داشت، و شعرهای ارزشمندی را گردآوری نمود؛ که غالبا متاثر از اتفاقات ناشی از جنگ، مملو از توصیفات قهرمانانه و حماسی بودند.**

 

خولیو بر ساخت دمکراتیک این محفل تاکید داشت، و در جهت مشارکت هنرمندان از کلیه گرایشات و سبک های هنری – از جمله رُمانتیسم، سمبلیسم و مدرنیسم – در آن تلاش می کرد. او می گفت: “من به همه سبک ها علاقه مندم، به جز آنها که خسته کننده اند.”

 

او خود بیشتر به سبک های رمانتیسم و سمبلیسم گرایش داشت، در حقیقت می توان فلورس را از آخرین بازماندگان سبک رمانتیسم در سرزمین زادگاهش کلمبیا، و سراسر آمریکای لاتین دانست.

 

آثار فلورس با مضامین روشن بینانه و گاهاً اروتیک، توأم با احساسات سرشار و بیانی معترضانه؛ بارها مورد انتقادات شدید از سوی مخالفان وی قرار گرفتند. او توسط صاحبان قدرت مورد تعقیب قانونی و دستگیری قرار گرفت؛ و سرانجام تبعید گشت. همچنین، از آنجا که مطالبی را با مضامین مخالفت با خدا و رد نمودن دین مسیحیت نوشته بود، به او القابی نظیر “کافر” داده شد.

 

ولی علی رغم همه این مشکلات، به دلیل درک عمیقی که از واقعیت ها، و افکار و احساسات مردمی داشت؛ و نیز توان انعکاس هنرمندانه آنها در شعرهایش؛ مورد توجه وافر و محبت مردم سرزمین زادگاهش قرار گرفت.

 

در سال ۱۹۰۴ میلادی، در پی سایر مشکلات و فشارها؛ از سوی رئیس جمهور وقت – رافائل ریِز “Rafael Reyes” به وی دستور ترک کشور داده شد. یک سال بعد، فلورس به ناگزیر زادگاهش را به قصد “کراکس” پایتخت ونزوئلا ترک نمود. وی در هنگام اقامت خود در این کشور، اشعار متعددی را منتشر ساخت، که از آنها می توان به کتاب “خاربن ها و گلهای سوسن” “Cardos y Lirios” و نیز شعر “عنکبوت” “La Araña” اشاره نمود.

 

فلورس پس از آن به چند کشور آمریکای مرکزی، از جمله السالوادور؛ و سپس به مکزیک مسافرت کرد. دو اثر او با نام های “دسته گل رُزپال” “Manojo de zarzas” و “یک سبد نیلوفر” “Cesta de lotos” در سال ۱۹۰۶ میلادی، در هنگام اقامت اش در سان سالوادور به تحریر و انتشار رسیده اند.

آثار متعدد فلورس از دوران تبعید، غالبا مورد استقبال فراوانی قرار گرفتند، و این امر زمینه شهرت جهانی وی را فراهم ساخت.

 

وی در سال ۱۹۰۷ میلادی به مدت کوتاهی به زادگاهش کلمبیا بازگشت. در آنجا، در پی جهانی شدن شخصیت این شاعر، مقام دبیر دوم سفارت کلمبیا در کشور اسپانیا، توسط رافائل ریز به او پیشنهاد داده شد. فلورس در همان سال، زادگاهش را برای دومین بار ترک گفت.

 

وی در هنگام اقامت خویش در اسپانیا، همچنان به سرودن شعر ادامه می داد. دو مجموعه شعر او با نام های “شعرهای فرُندا” “Fronda lírica” و “قطره های افسنتین” “Gotas de ajenjo”، به ترتیب در سالهای ۱۹۰۸ و ۱۹۰۹ میلادی؛ در زمان اقامت وی در شهرهای مادرید و بارسلونا منتشر شدند.

 

فلورس در سال ۱۹۰۹ میلادی به کلمبیا بازگشت، و شعرهای خود را در محفلی در شهر شمالی “بارانکیلا” به زیبایی تک خوانی نمود. در آنجا به دلیل رنج بردن از مشکل سلامتی و طبق پیشنهاد متخصصین، در شهر کوچکی به نام “یوسی آکوری” “Usiacurí” واقع در ساحل آتلانتیک این کشور سکنی گزید.

 

وی در زمان اقامت خود در این ناحیه، با دختر نوجوانی به نام پترونا مورِنو Petrona Moreno Nieto آشنا شد، و رابطه عاشقانه ای را با او آغاز کرد که به ازدواج و شش فرزند انجامید.***

 

در سال ۱۹۱۷ میلادی، متاثر از وقایع جنگ جهانی اول، مجموعه شعری را با عنوان “مردگان ایستاده” “De pie los muertos” منتشر ساخت، و به کشاورزان و چوپانان محل زندگی خویش تقدیم نمود. فلورس، خود در این سالها برای گذران زندگی، به کار کشاورزی و چوپانی روی آورده بود. شهرت جهانی وی پس از سالها فعالیت در زمینه شعر و ادبیات، هیچ تضمینی را برای ثبات مالی وی فراهم ننمود، و این مسئله تا پایان زندگی او را همراهی می کرد.

 

متاسفانه، سلامت فلورس در سالهای پایانی عمرش به سرعت رو به تحلیل می رفت. تغییرات چهره او، در نتیجه بیماری که کاملا بوسیله پزشکان تشخیص داده نشد؛ صحبت کردن را برای او مشکل می ساخت.

سرانجام این شاعر بزرگ و پر احساس، در هفتم فوریه سال ۱۹۲۳ میلادی، در سن پنجاه و شش سالگی، در زادگاهش کلمبیا درگذشت.

 

 

توضیحات:

 

* Gruta Simbolica در زبان اسپانیایی، به معنی “غار سمبلیست ها” می باشد.

 

** جنگ های داخلی سالهای ۱۹۰۰ تا ۱۹۰۳ میلادی، همچنین به جنگ هزار روزه معروف اند.

 

*** نام فرزندان فلورس و پترونا عبارت اند از: Hugo, Lira, divine, León, Julio, sky

 

برخی از منابع:

 

لینک شعرها به زبان های اسپانیائی و انگلیسی:

http://allpoetry.com/poem/8617093-Candor-by-Julio-Florez

 

http://allpoetry.com/poem/8617091-Reto-by-Julio-Florez

 

To Colombia, a poem by Julio Florez

 

دکلمه شعر «گلهای سیاه من»، از پرلیتا مورنا:

 

ترانه گلهای سیاه من، با اجرای کارلوس گاردل (آهنگساز: اِمیلیو موریلو)

“Mis Flores Negras”, By: Carlos Gardel (Composer: Emilio Murillo)

 

درباره خولیو فلورس:

 

http://jaguarscope.com/lomaximo/english/people/jflorez/index.html

 

http://thebiography.us/en/florez-julio

 

ویکیپدیا:

https://es.wikipedia.org/wiki/Julio_Fl%C3%B3rez

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *