ترانه شرقی/ شعری از/ علی اصغر فرداد

ترانه شرقی*

علی اصغر فرداد

بدرود فرزندم
زندگی را دوست بدار!
من می روم
زندگی را ردیابی کنم 
هربار که زمین می لرزد
و الماس ها بزیر خاک می روند

آه، اگر این کودک من بود؟!
گریه کردم
همه گریستند!

مادر زیر خاک است!
هفت نفر دیگر
و به پرنده ای خیره می شود
که بالهایش در نور خورشید برق می زند

من در شهری که “پرنده پر نمی زند”
و “بلبلان سپید گوش” مست نخلستان، لال شده اند
ازدحام سیاه سوگوار زیرزمین ها را دیده‌ام

من از نوزاد هفت روزه
زیر آوار ماندن را آموخته ام
و هربار با صدای بمب
در ارتعاش دیوارها
آهنگ اندوه را شنیده ام 

از ویرانه های “ارگ” کهن می گذرم
در کوچه های سنگ و آفتاب و رویا های دور می دوم
و نسیمی محزون را که از نخلستانها می گذرد
به خاطر می آورم. 

.

سوییس ۲۰۱۷
*این شعر پس از خواندن مطلبی درباره جنگ سوریه سروده شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *