شکارگاه/ شعری از / حسن حسام

شکار گاه

 

       حسن حسام

 

 

پیش از آنکه

سرش

تهی شوداز رو یا ،

با دو تا چشمِ خسته ی رعنا

از ردیفِ درختانِ خیس

می گذرد

تا آخرین نگاهِ بی تابش

یله برغروبِ شعله ورِ شنگرف

بنشیند ،

برلا جوردِ آسمانی

دریاوار !

 

سگ و شکارچیان اما

رهیابشان ،

مسیر تازه خون

و اشتیاق جنون است

 

آبش بده

نکُش

نفس می کشد هنوز

آهویِ زیبایِ تنهایِ زخمی

 

پاریس ۲۸اوت ۲۰۱۷

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *