پوسیده/ شعری از / منوچهر دوستی

پوسیده 

منوچهر دوستی
هر چه به این کوچه
هر چه به این خانه
هر چه به این گربه
هر چه به این زبان
نمک می‌زنم
دیگر مزه نمی دهد!
 
این خانه پر از ریشه‌های پوسیده
پر از پلشتی است
هر چه به این خاطرات
پر بسته ام
سطری آبی نمی شود.
 
این گربه، گربه دانی است
فقط چنگ و دندان نشان نداده است
گربه صادر می کند.
 
چه سال‌ها گذشته است
چه ابرهای جامه دریده گذر داشته است
اما این بجا ماندۀ چشم چران
دورِ دورِ دورتر آری
یک خط نزدیک نمی شود.
 
این نقطه ها را
هر چه به هم نزدیک می‌کنم
صداها از هم دورتر می رود.
 
هر چه به این گذرگاه
هر چه به این زبان
نمک می‌زنم
نه مزه نمی دهد!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *