یادت هست گفتم؟/ شعری از/ فرشید خیرآبادی

« یادت هست گفتم ؟ »

 

« فرشید خیرآبادی »

ویژه « کانون نویسندگان ایران در تبعید »

 

این سوی خط کسی نیست

تلفن را بگذار!

اینجا همه رفته اند

چرنویل را دیده ای

بیا ببین!

اینجا همه رفته اند

بی سببی باز نزن زنگ

همه رفته ایم

من اگر مانده ام، رفته ام.

صدای خالی است

که مانده است

تنها

صدا

صدا

صدا هم نمانده است

خودت را خسته نکن!

تلفن را بگذار!

صدای بوق! برای تو همدم نمی خواهد ساخت

همدستی باد با «توهم» توفان

برای تو «کس و کار» نخواهد شد

صدایی که می شنوی صدای نم نم باران پاییزی

در کوهپایه های پُر دار وُ درخت

نیست

نوای سیگنال های خراب است

که به استقبال قطعی این خط آمده است

دیگر زنگ نزن!

پیگیر نشو!

لجن را نزن هم!

فقط برو!

اینجا کسی نمانده است

در چرنویل

چیزی جز

شبحِ بودن

نمانده است

اگر پیاده ای در پیاده رو می پرد

آن برگه های پاره ی گذشته است

که به آستانه ی امروز پریده است

بر روی آن نوشته است:

یادت هست گفتم:

«روزی تمام خواهد شد

توهمِ بودنِ قدرت»

یادت هست گفتم:

«با سپاهیانِ خیالِ خام

نمی توان به رزم « رُست هم » ها رفت»

یادت هست گفتم:

«فروپاشی سازمان های در حال واپاشی

درمانش رفتن است»

یادت هست؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *