شکرگزاری (برای خوئی عزیز)/ سعید یوسف

شکرگزاری

(برای خوئی عزیز)

این رفیق لندنی ما را خجالت می دهد

می دهد حال و به چندین شکل و حالت می دهد

گرد بر گردش نهاده گونه گون اسبابِ خمر

یک قدح از این و از آن یک پیاله ت می دهد

گاه شعری می کند تقدیم و گاهی چند سطر

گه ستایشنامه در شکلِ مقالت می دهد

چون «دل آزرده به کنجی» بیندم، از همدلی

یک ستایشنامه بهرِ استمالت می دهد

تا کند لطفی به من، زحمت دهد بر دیگری

وز رهِ اخبار روز آن را حوالت می دهد

می برد نام از بزرگانی چو افلاطون و کانت

ذکر خیر از بنده را اینسان اصالت می دهد

می گزارد هرچه وام از هر کس اش بر گردن است

سهم هر کس را به انصاف و عدالت می دهد

عِرقِ همشهریگری دارد، ولی در سنجش اش

این قضایا دانم او کمتر دخالت می دهد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *