چند شعر از/ مهین میلانی

مهین میلانی

 

سپتامبر ۲۰۱۷

 

نمی توانم از آن سخن بگویم

جهانی نو در مقابلم روئیده است؟

یا که تصویریست در خیال

تصویر از دست می رود

من نیز

نارسیس در پی تصویر خود در آب زلال

فالوسِ خیال است

کستراسیونِ چاره ناپذیر

 

از من چه می خواهید؟

 

ویران می کنم هرآنچه تمتع و کامجویی است

این کامجوییِ من است

عشق از دست می رود

خود از دست می روم

خدا را نیز که نداشته ام تا از دست بدهم

این انگاره ناممکن است؟

تکه تکه شده ام

هستی ام را گرفته اند

زبانم را

از من چه می خواهید؟

 

ژوئیسانس در واگذاری است

 

در آب زلال خود را می جویم

در آینه تو را؟

به من واگذاری آن چه که ندارم؟

در بی کرانگی تو غرق شوم؟

در تو یگانه شوم؟

وا بگذارم ضمیرناآگاه؟

 

تو در من به دنبال هستی

هستیِ تو در بندِ هرآنچه با آن در تعارض ظاهری

کودکِ تو درون تو آن چنان زنده

که بزرگ نمی شوی

با این همه لاکان و فوکو و بارت و…

“منِ” من با تو در تحققِ من

لاممکن

بگذاریم در پشت سر

همه ی “من”؟

در بی کرانگی غرق شویم

در انزال کامل؟

ژوئیسانس در واگذاری است

مشکل اما دست و پا زدن در صحرا

حل شدن در شن دشوار

 

کمبود در مطلوب

 

در کمبودِ مطلوب یا کمبود در مطلوب

دست می آویزیم به ………….

اما آویزانیم به آن چه که نیمه کاره است

سیراب نشدیم

حتی در نفرت

در واپس زدگی

در ….

در اکتشاف

اکتشاف زوایایِ هستی

کودک به دنیا نیامده ناپدید شد

کجا رفت؟

آویزان است

به اختیار؟

در انتظار؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *