شب که فرا می رسد…/ دوشعر از/ حسین زراسوند

 

شب که فرا می رسد

  

شب که فرا می رسد

من می مانم و چشمان پیر و

نوررسِ این چراغ فرتوت

پس

پلک می بندم و می بینم

با نگاهِ خیال و

چراغِ رویا

 

جهان

زیبا می شود

 

۱۱ اوریل ۲۰۱۷

 

 

تورا دیدم

 

تو را دیدم

تو را

علف را دیدم و آب را

آفتاب را دیدم و گیاه را

 

تو را دیدم

تو را

شب را دیدم و ماه را

آه را

 

تورا دیدم

تو را

زیبا شد

گذرگاهِ هر روزه

در احاطه یِ گل و گیاه و درخت

و لبخندِ عابران

در غیابِ عابرانِ عبوس

 

تو را دیدم

تو را

نه تندیسی بر ساخته از خیال و رویا

نه هم دمی برآمده از نیاز و راز

تو را دیدم

تو را

که تبسم ات جهان را زیبا می کند

که مرگ را ناممکن

که بودن را مطبوع

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *