آزاد در دُبی / شعری از / مجید نفیسی

Spread the love
Share on FacebookTweet about this on TwitterEmail this to someonePrint this page

آزاد در دُبی

پسرم آزاد به دُبی رفته
با “زو” یکی از هنرمندانش.
به او می‌گویم: “به برجِ خلیفه برو
و ببین می‌توانی از بامش
چراغهای ایران را رصد کنی.”

او در سانتا مونیکا زاده شد
و من او را هر روز به ساحل می‌بردم
تا برایش از سندبادِ بحری بگویم.

اکنون او به خلیج فارس رفته
و من در سانتا مونیکا مانده‌ام.
ایکاش کنار خلیج بنشیند
و به‌جای من بگرید.

مجید نفیسی
چهارم دسامبر دوهزار‌و‌هفده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *