آزاد در دُبی / شعری از / مجید نفیسی

آزاد در دُبی

پسرم آزاد به دُبی رفته
با “زو” یکی از هنرمندانش.
به او می‌گویم: “به برجِ خلیفه برو
و ببین می‌توانی از بامش
چراغهای ایران را رصد کنی.”

او در سانتا مونیکا زاده شد
و من او را هر روز به ساحل می‌بردم
تا برایش از سندبادِ بحری بگویم.

اکنون او به خلیج فارس رفته
و من در سانتا مونیکا مانده‌ام.
ایکاش کنار خلیج بنشیند
و به‌جای من بگرید.

مجید نفیسی
چهارم دسامبر دوهزار‌و‌هفده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *