آخرین داستان برهان/ شعری از/ مجید نفیسی

Spread the love
Share on FacebookTweet about this on TwitterEmail this to someonePrint this page

آخرین داستان برهان

برهان حسینی هم رفت.
قلبش از تپش ایستاد
پشتِ چراغ قرمز.
سوارِ ماشینِ مرگ بود
با آخرین داستانش
توی کیفِ سامسونت.

از محفلِ شادِ ما “جُنگ”*
این کاتبانِ زیبایی و حقیقت
اول احمد میرعلایی رفت.
ماموران جانش را گرفتند
و پیکرش را در کوچه‌ای رها کردند.
آنگاه مرگ از راه رسید.
گلشیری رفت, خضرایی رفت, رامی رفت
حقوقی رفت, نجفی رفت.

یارانِ بازمانده به تبعید!
یارانِ بازمانده به میهن!
صدای چرخهایش را می‌شنوید؟
نفرِ بعدی کیست؟

مجید نفیسی
چاردهم دسامبر دوهزار‌و‌هفده

* نخستین شماره‌ی “جُنگ” در سال هزار‌و‌سیصد‌و‌چهل‌و‌چهار از سوی محفل ما در اصفهان منتشر شد و تا سال پنجاه‌و‌دو, نه شماره‌ی دیگر از آن درآمد. یازدهمین شماره‌ی “جُنگ: پس از چند سال وقفه در سال شصت انتشار یافت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *