بی نام/ شعری از/ اسد رخساریان

بی‌نام

اسد رخساریان

 

در این خانه چیزی سرِ جاش نیست

اگر هست جای تماشاش نیست

سرِ رشته‌ی کارها گُم شده

یکی گرگ در شهر حاکم شده

چه گرگی که وحشّیِ آدم‌نماست

از او آسمان و زمین پُربلاست

هر آن گرگِ خونخواره‌ای که به پاست

کًمانش بر او خونِ مردم رواست

خدایی که در جانِ این گرگ‌هاست

شقی‌تر ز هر گونه نوعی خداست

برآریم دستی به کاری بزرگ

به برکندنِ ریشه‌ی هر چه گرگ!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *