چند شعر از/ خالد بایزیدی (دلیر)

Spread the love
چندشعراز:خالدبایزیدی(دلیر)
برای مردم مبارزوبپا خواسته ی ایران
۱-
ازچه دروغ بگویم:
که با با نا ن داد
گاه که می بینم…
هیچ نانی
بر سرسفره نیست؟!
۲-
زنی!
همه آرزوهای کا ل اش را
تنها به قرص نا نی فروخت…
کبوتری غمگسار
برشانه های تکیده اش نشست
وگندم زار…
گندم زار…
پرگشود؟!
۳-
سرزمینم!
باتوچه رفته است
که هنوزکوچه وخیابان هایت
بوی خون می دهند
ودرختهاوجنگل هایت
مدام اسیربادهای مهاجم اند
ومادرانم هنوز
مرثیه ی آن روزخزانی را
برای فرزندان
درگهواره شان می خوانند
سرزمینم!
توچه کرده ای؟!
که مهرومحبت تورا
باخنجروگلوله وبا توم
پاسخ می گویند
سرزمینم!
تویی …تویی
مسیح مصلوب
برصلیب زنگاربسته ی بیگانگان
۴-
چشم هایم را بستند
تاجای زخمهای بدنم را نبینم
حنجره ام را
صدپاره کردند
تاپژواک عشق سرندهم
رعب ووحشت ایجادکردند
تا ازپیمودن راهم
منحرفم کنند
طناب داربرگردنم آویختند
تاشایدقلب مالامال ازعشقم رل
ازطپش بازدارند
مردمم راخواب کردند
آنگاه دژخیمان بی رحمانه
به خاک وخون شان کشیدند
گفتند:سکوت تان را
به قیمت تمامی سرزمین تان خریداریم
ای دژخیمان ماهرگز
سکوت نمی کنیم
همچون میخ تابرسرمان بکوبید
مامقاوم ترمی مانیم
۵-
آسمان سرزمینم
همانندکودک بی تاب نخوابیده
هق…هق می گریست
زیرا دل به ستاره ای سپرده بود
که خفاشان شباهنگام اورا
به مذبح فرستادند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *