کاج/ شعری از/ علی اصغر فرداد

Spread the love
Share on FacebookTweet about this on TwitterEmail this to someonePrint this page

 

کاج

به: سعید یوسف *

در زمستان چشم به جهان گشودم

و می دانم که گورستانها همیشه از برف پوشیده اند!

و سوز مرگ، از کودکی بر من وزید

من سردم است!

من سردم است!

هیچکس آتشی نیفروخت

و دری نگشود

هرچه یافتم

تنپوش خود کردم

کسی مرا نخواهد شناخت

فقط چشمهایم بیرو ن اند

من تنهام،

تنها

قندیل بسته

من کاج ام

کاجی مندرس

در قبرستان!

 

ع. ا. فرداد

سوئیس دسامبر ۲۰۱۷

*) این شعر را به دوست و برادر عزیزم، شاعر ارجمند سعید یوسف تقدیم می کنم که پس از خواندن آن، اخوانیه ای را با شوخ طبعی و بزرگواری همیشگی اش سرود: این بنده، به شعر، کشکِ خود می سابم ـ یعنی که بسی دور ز شعری نابم ـ شاید که به شعر ناب گردد نزدیک ـ بر “کاجِ” تو بنشیند اگر “سنجابم”. سنجاب اشاره به شعری زیبا از خود اوست که در سایت کانون منتشر شده است.

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *