در بازگشت به یک نقد/ (بیضائی و “فتحنامۀ کلات”) / هایده ترابی

در بازگشت به یک نقد

(بیضائی و “فتحنامۀ کلات”)

 

نزدیک به سه دهه پیش در نقدی که بر اثر و آثاری از بهرام بیضائی نوشته بودم و در فصل کتاب (لندن) به چاپ رسید، به ضعفها و لغزشهائی ادبی و هنری پرداختم. در آنجا اشاره‌ای هم به “صبغۀ نژادپرستانه” و “ایران‌گرائی شدید” در کارهای این نویسنده داشتم. امروز که این نقد را می‌خوانم، می‌بینم که بویژه در نکتۀ آخری، آن نقد به ریشه نرسیده بود. شاید در آن زمان گرفتار گونه‌ای مصلحت‌گرائی هم شده بودم. در حقیقت، در آن زمان، بیش از هر چیز، قصد داشتم کنکاش نقادانه‌ای را در مورد نگاه و تصویرهای وی از “زن ایرانی” پیش ببرم. در بررسی خود به این نتیجه رسیده بودم که بیضائی نیز با نگاهی از بالا، شعارها و ایدآلهای مردانه و پدرسالارانۀ خود را (گیرم با نسخه‌های “خیرخواهانه” و پیامبرانه) به مخاطب خود تجویز و تحمیل می‌کند.

اکنون برایم روشن شده است که این گونه نگاه به “زن ایرانی”، که جلوه‌های گوناگونی در میان نویسندگان ایرانی دارد، با تاریخ و مذهبِ دولتیِ “ناسیونالیسم ایرانی” گره خورده است. “ناسیونالیسم ایرانی” همانند شیعه‌گری، امواج برون دولتی و معترضانه هم داشته و دارد. گاه جلوۀ دولتی و نیمه دولتی (در دورۀ پهلوی) یافته و گاه (در برابر حکومت ملایان) از حواشی دولتی دور شده و زبان به انتقاد و گلایه… تا اعتراض گشوده است. “ناسیونالیسم ایرانی” و شیعه‌گری می‌توانند نقطه‌های مشترکی بیابند آنجا که به “پالایش هویت ایرانی” از “عناصر بیگانه” می‌پردازند. نطفۀ “ناسیونالیسم ایرانی” در غبار تحریفهای تاریخی بسته شده است و ملاطی از نخوت، خودشیفتگی، بیگانه‌ستیزی، اسطوره‌‌وارگی و تخمه‌گرائی دارد

بیضائی اگر هم نقدی بر “خودی” دارد، در این راستاست که چرا این “خودی” در برابر “بیگانگان” کوتاه آمده است. در نگاه وی “غیرخودی” در “خودی” لانه کرده و مانند موریانه پایه‌های “هویت ایرانی” را جویده و سست کرده است. چنین بود که ایران به مصائب انقلاب و… کشانده شد. در آغاز قدرت‌گیری جمهوری اسلامی، نمایشنامۀ “مرگ یزدگرد” را به روی صحنه می‌آورد (۱۳۵۸) که موضوعش فرار شاه ایرانی و استیلای اعراب است. چرا شاه ایرانی رفت یا کشته شد؟ که او را کشت؟ مسئله این است. مصیبت، به زبانی استعاری، کماکان گرد محورِ “بیگانگان” و خیانت / تساهلِ “خودی” می‌چرخد. چرا چنین بر سر ما آمد؟ گویا همۀ بلایا از “بیخردی” خودمان بود. پس ما را به “خردِ” محصور در مرزها و سود و مصلحتِ دهگانیِ آن پدرسالار خراسانی از قرون فئودالی فرامی‌خواند که جهان را در خیال خود به نیکِ اهورائی ایرانی و بدِ اهرمنی انیرانی بخش کرده بود. یا در “فتحنامۀ فلات” نقش شاهزاده خانمِ “خوب چشمِ” خردمندِ ایرانی را می پروراند که یک تنه همۀ “دشمنانِ تنگ چشم” ترک/ مغولی را تار و مار می‌کند.

شاید برای خنثی کردن انتقادهائی از این دست هم بوده است که سرانجام بیضائی در فیلم “باشو، غریبۀ کوچک” به مسئلۀ نژادپرستی می‌پردازد و یک کودک عرب را قهرمان داستان خود می‌کند. در کارنامۀ بیضائی، “باشو، غریبۀ کوچک”(۱۳۶۴) یک استثناء است. یکی دو دهه پیش هم در جائی اشارۀ کوتاهی به آن داشتم. این فیلم نیز بری از سستی‌ها، اغراقها و شعارهای بیضائی پسندانه نیست.* با این همه شاید بتوان آن را بهترین کار این هنرمند دانست. گرچه بعدتر روشن شد که جرقۀ خلق این اثر (فکر، طرح و داستان آن با تفاوتهائی؟) از آن سوسن تسلیمی بوده است. ** حال شاید این طرح نیز خود اقتباسی از آثاری دیگر بوده باشد؛ امری که در سینما و تئاتر بسیار رایج است. بهر رو، بکار گرفتن زبان گیلکی که برای فارسی‌زبانان (بویژه تهرانیها) مایۀ خنده و دست انداختن شمالیها است، برای این فیلم یک امتیاز است. از سوی دیگر، اگر نیک بنگریم، “عرب‌نوازی” و “سعۀ صدر” بیضائی در مورد آن پسربچه، به از دست دادن زبان و هویت عربی وی می‌انجامد. داستان به گونه‌ای ساخته و پرداخته شده است که در پایان، “باشو” دیگر عرب نیست و در دامان مهر “نائی” (مادر ایرانی)، هویت پیشین خود را باخته است.

همین نویسنده در “هزار افسان کجاست؟ (کاری پژوهشی، ۱۳۹۰ ) کمترین فاصله و بیطرفیِ علمی و پژوهشی را در مورد ریشه‌یابی یک اثر چندفرهنگی مانند “هزار و یک شب” که به زبان عربی به دست اروپائیان رسیده است، رعایت نمی‌کند. زبان وی آنقدر از خشم و تعصب و تنگ‌نظری لبریز است که حتّی عربهائی را که داستانهای “هزار افسان” فرضی را در زبان عربی پذیرا شدند و آن داستانها را (حال با هر دگرگونی) قرنها به سبک و سیاق خود (دست کم در مصر و سوریه) زنده نگاهداشتند، “تازیان” می‌خواند. مثلاً، رگ غیرت ایشان سخت برآمده است که چرا این داستانها، در نمایشگاهی در ژاپن با “رقصِ شکم عربی” به بینندگان معرفی شده است. “رقص عربی” یا “رقص شرقی”، یک هنر زنانۀ یگانه و والا از مصر باستان است. رقصندگان و استادان بزرگی (زن و مرد) در جهان این رقص را زنده نگاهداشته‌اند. گیرم که بر فرض محال این داستانها منشأ ایرانی یا مریخی داشته‌اند. چرا نباید “هزار و یک شب” با “رقص عربی” بیآمیزد؟ که اجازه دارد که برای آمیزش هنرها و فرهنگها حدود و ثغور بومی و ملی تعیین کند؟ بغض و کینه “استادِ نمایش” به این هنر نمایشی که در میان عربها بالیده و زنده مانده است، از چه روست؟

“فتحنامۀ کلات” سه سال پس از آغاز جنگ ایران و عراق (بخوان “دفاع مقدس”، ۱۳۶۲) منتشر شده است. تلاشی است برای زنده کردن “هویت ایرانی”. کدام “ایرانی”؟ “ایرانی” کیست؟ اصرار بی‌وقفۀ بیضائی بر خوراندنِ مواد شاهنامه برای زنده کردن “هویتِ‌ ایرانیِ” مطلوبش برای ایران امروز، بر ما پوشیده نیست. هم فیلمنامه‌ای به نام “دیباچۀ نوین شاهنامه”(۱۳۶۵ ) و هم اشاره‌ها و سخنرانی‌های وی در بارۀ شاهنامه، مسیر تخیّلات وی را در برساختن “تاریخ و هویت ایرانی” برای مردمان چند‌هویتی این سرزمین نشان می‌دهد. او چنان می‌گوید و می‌نویسد که گوئی پس از هزار سال فردوسی دوّمی ظهور کرده است. در نقدی که پیش روست، اشاره‌هائی نیز به این تخیّلات شیرین دارم.

آن نقد را تک و توکی بسیار پسندیدند. ماشاءالله آجودانی سردبیر فصل کتاب از آن استقبال ویژه کرد و در نامه‌ای مرا به ادامۀ کار نقد فراخواند. گمان می‌کنم با برنامه‌ای از انتشارات باران (سوئد) بود که همین نقد کاندید بهترین نقد سال شد، بی آنکه برنده شود. نیز از اقارب شنیدم که داریوش آشوری هم آن را تأیید کرد و گویا به همین مناسبت هدیه‌ای هم برایم فرستاده بود که به دستم نرسید (حال شاید تأییدش را پس بگیرد و از کرده‌اش پشیمان باشد). اسماعیل خوئی و چند تن دیگر از نزدیکان هم آن را ستودند. آیا همۀ اینها کافی نبود؟ به هیچ روی. از سوی زنان فمینیست و زنان پان ایرانیست صدائی برنخاست و باصطلاح گفتمانی درنگرفت. بودند حضراتی که از انتشار این نقد به خشم آمده بودند، امّا هیچ گونه ردّیه‌ای بر آن ننوشتند. نقد مسکوت ماند یا باید مسکوت می‌ماند.

خوانندگان بدانند که آنچه در نقد آثار بیضائی در آن متن گفتم، در حقیقت کم است. آن متن با چشم و مصالح دو سه دهۀ پیش نوشته شده است؛ چه امروز اگر آن را می‌نوشتم؛ شواهد بیشتر بود و نگاهم تاریخی‌تر و ریشه‌ای‌تر.

* نگا: سینمای سربلند، بینندۀ سرافکنده

http://asre-nou.net/1382/bahman/20/m-hayde.html

**

http://ebtekarnews.com/index.php?newsid=8411

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *