نمی شود زگذشت زمان فرار کنیم…/ شعری از/ سعید یوسف

Spread the love

نمی شود ز گذشتِ زمان فرار کنیم
زیاد می شود این سال ها، چکار کنیم؟

نمی شود بگذاریم ماسک بر صورت
و هرچه موی سفید است استتار کنیم

گزیر نیست ز پیری، نمی شود آن را،
فقط اگر دلمان خواست، اختیار کنیم!

بر او چگونه بشوریم؟ شاه و قیصر نیست
که از مقام خودش عزل و برکنار کنیم

کک اش نمی گزد او هرچه ناسزا گوئیم
و هرچقدر که ابراز انزجار کنیم

عبور میکند از هر حصار و ممکن نیست
که راه او سد با سیم خاردار کنیم

ز دشمنی چو ندیدیم حاصلی، بد نیست
میان پیری و خود، صلح برقرار کنیم

چه جای شکوه و کج خلقی است و قهر؟  چرا
قیافه را همچون برج زهر مار کنیم؟

بیا بر او بگشائیم در، زمستان است
بیا مروّت و مردانگی شعار کنیم

و جا دهیم کنار اجاق گرم او را
و چائی اش را هم داغ و مایه دار کنیم

چنین اگر بکنیم، ای بسا که پیری را
ازین هجوم که آورده شرمسار کنیم

رها کنیم حساب زمان و، پیری را
(اگر که خود بپذیرد) حسابدار کنیم

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *