تمرین مدارا / شعری از / سعید یوسف


 

 

 

سعید یوسف

 

تمرین مدارا
(با یاد محمد مختاری)

 

شعرم شنید و از سر مهر آن عزیز گفت
شعری ست خوش، ولی ز معایب بری نبود

گفتم که روشن است، که این شعر بنده بود،
از حافظ و نظامی و از انوری نبود

گفتا نه، عیب جای دگر بود، ور نه، لفظ
سنجیده بود و خوش همه جا، سرسری نبود

عیبی که هست، در سرِ تو، در درونِ توست
در فنّ شعر یا به زبان آوری نبود

هر چیز را سیاه تو می بینی و سپید
در شعر تو تحمّل خاکستری نبود

می بود کاش مرزِ تفاهم زمینِ ما
در آن جدالِ نعمتی و حیدری نبود *

یعنی نبود مرز و نه هم خطّ فاصلی
فرقی میان تِرمِذ و ری با هَری نبود

هر چیز را بسا درجات و مراتب است
چون مادگی که پاک جدا از نری نبود

هرجا که هست آدمی ای، جائز الخطاست
از آدمی خطا زده سر، چون پری نبود

وین هست بس بدیهی و بوده ست از قدیم
روشن چو شمس، گرچه بدین اظهری نبود

بد هست و بدتریّ و ازان نیز بدتری
خر نیز بی مراتبِ خود در خری نبود

این شخص، فی المثل، دو سه در صد مزوّرست
تزویرِ او زیاد چو آن دیگری نبود

وین سهمش از جنایت یک خُرده بوده است
یعنی که در جنایت خیلی جری نبود

وانگه ببین چه خوب شناسد بهای شعر:
در نقد شعرِ خوب، چنو گوهری نبود

وان یک که بیست در صد جانی ست، همچنو
خطّاطِ ماهری، چو نکو بنگری، نبود

وین مرد اگر که کرد تجاوز، غمت مباد،
آن دخترک که دغدغه اش دختری نبود!

القصه از خطای کسان می توان گذشت
کس در جهان کز او نتوان بگذری نبود

* جنگهای حیدری-نعمتی مشهور است

سعید یوسف

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *