جای خالیِ اِدی/ شعری از / مجید نفیسی

Spread the love
Share on FacebookTweet about this on TwitterEmail this to someonePrint this page

جای خالیِ اِدی*

امروز باران, خون تو را می‌شوید
و از سنگفرش خیابان پاک می‌کند.
تنها لبخندِ آفتابی توست
که همچنان بجا‌می‌ماند
و چوب بلند بیسبالَت
که به دیوار تکیه داده
و کوله‌ی سنگین کتابهایت
که منتظرِ شانه‌های توست.

نفرین بر دستی که تفنگ را آفرید
نفرین بر دستی که آنرا پشت شیشه نهاد
و نفرین بر دستی که ماشه‌ی آنرا کشید!

من, چون پوکه‌ی گلوله‌ای
سرد و خالی‌ام
زیرا می‌دانم که مادرت
دیگر از کنار هیچ مدرسه‌ای
نخواهد گذشت
و بر سکوی هیچ ورزشگاهی
نخواهد نشست
و حفره‌ی خالی اجاق گاز را
نخواهد گشود
تا در آن تورتیاهای خوشبو را
برای شام تو گرم کند.

مجید نفیسی
سوم مارس دوهزار‌و‌شش

* اِدی لوپِز دانش‌آموزِ دبیرستان سانتامونیکا که در روز سه‌شنبه بیست‌و‌هشتم فوریه دوهزار‌و‌شش بر اثر شلیک گلوله‌ای سر چهارراه پیکو و خیابان بیست‌و‌ششم بخاک افتاد. پسرم آزاد او را می‌شناخت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *