چهار شعر از/ وین کوین او جیبوایی / خالد بایزیدی (دلیر)

Spread the love
Share on FacebookTweet about this on TwitterEmail this to someonePrint this page
چهارشعراز:وین کوین او جیبوایی(شاعرکانادایی)اتاوا
ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر)
۱-
عمرفصل ها
به پایان خود رسیده اند
گاهی که
سالهای زودگذر
به جا پای زمان راه افتاده اند
ما دوباره
زنده خواهیم شد
تا اینکه بار دیگر درآن
فصل ها که می آیند ومی روند
به همدیگربرسیم
۲-
مدتها ی طولانی است
که به شب می اندیشم
چشم هایم همچون
دوستاره سوخته شده اند
که چه خورشید
دوباره و
سه باره
همچنان نورمی افشاند و
غروب می کند
۳-
هیچ دوست ندارم
باردیگر
فرصت این رابیابم
که باز
به دنیا بازگردم
گرچه شیفته ی خیلی از:
چیزهایش شده ام
اگر این مجال رابمن بدهند
که دوباره برگردم
همه چیز فرق خواهدداشت؟!
ویا اینکه خود
آن چیزهای رامرور می کنم
که انجام شان داده ام
اما هرگز!
دوست نخواهم داشت
که دوباره انسان راببینم:
که از زندگی زجربکشد؟؟!!
۴-
عشق بازی را بمن بیاموز
مرا به آن ته کوچه ببروبگو:
تنها وتنها برای تو
خواهم زیست
بمن ترانه خواندن بیاموز
همه چیزرا بمن بیاموز
بمن بگو:
چرا رنگ آسمان ابی است؟
بمن بگو:
من تنها از آن توام
خندیدن را بمن بیاموز
بمن یاد بده برگردم
بمن بگو:
چرا جهان نوین است و
بمن بگو:
تنها از آن توام
بمن نفس کشیدن بیاموز
بمن یاد بده
که چگونه گریه کنم؟
بمن بگو:
چرا دوست داشتن
رنگ اش آبی است؟
گلم!
من عاشق توام

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *