چند شعر از/ کوچر ابوبکر / ترجمۀ بایزیدی (دلیر)

Spread the love
Share on FacebookTweet about this on TwitterEmail this to someonePrint this page
چندشعراز:کوچر ابوبکر(شاعره معاصرکرد)، ونکوور
ترجمه:خالدبایزیدی(دلیر)
کوچر ابوبکرشاعره جوان اهل سلیمانیه ی عراق است که ازسرزمینی گریخته است
که پدرسالاری سایه افکنده برجامعه اش وروزنیست نرگسی…سنوبری به جرم عاشق
شدن بدست مردان سنگدل کشته نشوندزندگی این شاعره تشابه زیادی دارد به زندگی
فروغ فروخزاد وکتابی بنام هیچ چاپ کرده که نامه هایی است که برای پسرش«رامین»
نوشته..کوچر فریاد رسای همه زنانی است که اسیرجهل وخرافات شده اندودردام جامعه ی
مردسالاری اسیرنداکنون چندشعررا ازاین شاعره تقدیم تان می دارم.
۱-
هیچ نگوهیچ
ازآئینه ی ماشین ها نگاهم مکن
درپارکینگها
نشانه ای برایم جابگذار
روی سیاهی در حیا ط مان
عکس دو دل را
تصویرکن
لایک همه آن چیزهای رابکن
که من
دلم برایشان می طپد
برای نمونه:
گربه ای به وقت عاشق شدن
زنی درنهایت دلیری وبی باک بودن
هیچ مگوهیچ
من مدتهاست که این رافهمیده ام:
به دورازواژه ها
دوستت بدارم
عروسک پروینه ی من
۲-
همیشه مادربزرگم می گوید:
خداوندغضب آلودمان می کند
ازاینکه اتاق ات را
پرکرده ای ازشعرهای
بی اخلاقی…
می بینم ات: که به دوراز
من وهمه همسایه ها و
به دورازنگاه ماه و
کفش های جفت شده…
خودات را به درخت هلو می چسبانید
خدا راشکر…
که ازما پروبال درنمی آورد
می بینمت: که پیش چشم خدا
گلدانی مرانه پرستش می کنی
۳-
من تاریکی را
دوست دارم
بخاطراینکه به دورازخود
می نشینم و
به دنیا چشم می دوزم
بایدبدانم:
بسیاری از درها
همگام بانوشتن نخستین
مصرع شعر
بسته می شوندو
دیگرهرگز!
بازنخواهند شد
اکنون می خواهم بگویم:
«اکتبر»فرا رسیدو
من هنوزهم نمی توانم:
دریکی ازپنجره ها ببینمت
روشنایی ها زودترازمن
مهمان اتاق تاریکی ام می شوند
روشنایی ها نمی گذارند
ازتاریکی سودجویم
۴-
هرگاه به آئینه نگاه می کنم
پدرم مطمن می شود
که عاشق شده ام
من دلهره ی این رادارم
که دخترم!
به آئینه نگاه کند
۵-
پاهایش را
روی زانو هایم گذاشتم
جوراب هایش را
درآوردم
به چشم هایم زل زد
لب هایش زیرروشنایی شمعها می درخشید
جام«می »اش رابالاکشیدو
مست مست گفت:
این عکس والعمل ات تمام زنانه بود
۶-
هرگز!
اجازه نمی دهم
که تو
به اندازه ی من
ازیم دورشوید
۷-
درسرزمینی خواهم زیست
که تو
آشکارا ستایش پستانهایم را می کنید
اما من…
به دورازچشم مادرم
دوستت دارم
۸-
ازکنارهمدیگر رد می شویم و
هیچ همدیگررا نمی بینیم
در بطن یکدیگر می رویم و
هیچ احساسی نمی کنیم
درتشک ولحاف ات هستم و
اماهیچ بویم را
استشمام نمی کنی
باید اعتراف کنم
این یعنی:پایان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *