از دو حال بیرون نیست/ شعری از / سعید یوسف

از دو حال بیرون نیست

به خواب می روم و از دو حال بیرون نیست
دگر ز خواب شود حال یا دگرگون نیست

اگر نه بِه شود ایّام من، بگو کز خواب
به خیره از چه برآیم؟ به صرفه مقرون نیست

ز خواب خیزم و فردای بهتری بینم
و یا نشان دگر از من به ربع مسکون نیست

بس است وعده ی موهوم تان، بهشت چرا
اگر که هست همینجا نه و هم اکنون نیست؟

دو روز عمر چه ارزد در این خراب آباد
اگر که هر دم اش از یاد دوست مشحون نیست

به دور از آن بتِ موزونِ خویش در غربت
بجز دریغم و جز این کلام موزون نیست

توئی که خواب مرا می رهانی از کابوس
توئی که آمدن ات گونه ای شبیخون نیست

(رسیده است به پنجاه سالگیش و دریغ
که آن سرآمدِ یارانِ عضوِ کانون نیست*)

 

* اشاره به پنجاه سالگی کانون نویسندگان است و جای خالی سعید سلطنپور

سعید یوسف

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *