دو شعر از / سعید یوسف

Spread the love
Share on FacebookTweet about this on TwitterEmail this to someonePrint this page

جناب مورچه

 

جناب مورچه! اینجا چه جای اتراق است؟
خوشید حضرتعالی؟ دماغتان چاق است؟

کتاب و مورچه؟ اینجا چه جای مورچه است؟
چه چیز خوشمزه بر جلد و لای اوراق است؟

رَوید اگر که به مطبخ، ولی، بحمدالله،
برای همچو شمایی، وفور ارزاق است

برنج و ظرف مربّا و خرده نان بر میز
نهاده بهرِ شما وز برای انفاق است

شنیده اید اگر شعر بنده شیرین است
خلاف بوده، که شعرم چو سنگ چخماق است

به شعر حافظ اگر یافت می شود قندی
به شعر بنده چنین قند، جنس قاچاق است

نه خوشمزه ست و نه قند ست شعر من، که به آن
اگر که بی مزه گویم، هنوز ارفاق است

وگر درست بکاوید شعرهای مرا
تمام، قصه ی تعقیب و حبس و شلّاق است

میان مورچه با شعر من شباهت چیست؟
ز هر سروده ی من نقب ها به اعماق است

چرا دو شاخک تان سیخ شد؟  به جان شما
که راست گفتم و حرفم بدون اغراق است

برایتان شعری می نویسم السّاعه
که نام مورچه بالای شعر الصاق است

برای مورچه ای باسواد و دانشور
که ذوق دارد و دارای ذهن خلاق است

چرا به چپ رود و راست بر کتابم؟ چون
به خواندن سخنی شاعرانه مشتاق است

قدم زنید بر این شعر من، ولی نکنید
قضای حاجت بر آن – خلاف اخلاق است

.

تکمله

خُردیم و به کار خُرد پرداخته ایم

وز مورچه کله پاچه ای ساخته ایم

بگذاشته فیل و کرگدن با دگران

وینسان به خضوع لنگ انداخته ایم.

سعید یوسف

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *