در تبعید / شعری از / کتایون آذرلی

Spread the love

 

 

 

 

 

 

 

 

در تبعید

 

غریوی غریب از ویرانه‌ها برمی‌خیزد

و ما مثل موج در خود فرومی‌ریزیم

بی‌آنکه تو را ای افسانه‌ی پریان در لابه‌لای مرجان‌ها دریابیم

بی‌آنکه به پایان تو ای قصه هزار و یک‌شب

و ای شهرزاده شهرآشوب هزاره‌ها

نزدیک شویم

در تبعید به یادتان که می‌افتیم

چقدر به آن پروانه‌های سرگردان شبیه می‌شویم

که در آستانه‌ی رسیدن به جلگه‌های موعود

به تگرگ بهاره دچار می‌شوند

در تبعید به یادتان که می‌افتیم

زهرابه‌ی شیرینتان به شرنگخانه‌ی اندوهمان می‌ریزد

و رقاصه‌ی مرگ بر صحن نگاهمان باله‌ی ویرانی را آغاز می‌کند.

در تبعید به یادتان که می‌افتیم آب می شویم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *