روایت کشتار …./ دوشعر از / م. روان شید

روایتِ کشتار

م. روان‌شید

 

بر شیشه‌ها سنگ می‌روید

در این بزنگاهِ تاریک

در این گذرگاهِ رنجی که من در سنگ دیدم سکندری‌هایش را زیرِ پاهایم سال‌هاست.

ریشه‌ها که پابند می‌شوند

شیشه می‌شکند

سنگ

از سینه آرام عبورم می‌دهد

تا کسی نتواند مرا بازگرداند

نتواند مرا بازگرداند.

 

در گذرگاهِ رنج

خونی به جا نمی‌ماند از ما – اِلا

ردِ پایی گمنام و گرمایی که هرگز

جغرافیای ما را فراموش نمی‌کند.

 

 

تا ناپدید شدنِ ما

 

تا ناپدید شدنِ نام‌های ما از شناسنامه‌ها

چیزی جز یک خوابِ بی‌پایان

نمانده است.

از فرسنگ‌ها زمین و سنگی که ‌چرید در مسیرهای راه و بی‌راهمان

تنها سنگ‌چینی شاید

مقبره‌ای

نوشته‌ای ناخوانا

حضورِ بی‌حضورِ ما را گزارش کند.

 

بادبان فرونشسته

تیرک پوسیده است

و سال‌هاست

زمینِ سست

ویرانِ ترانه‌های نخوانده

تبخیر می‌شود…

 

۱۹ می ۲۰۱۸

۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *