آب افشاندن بر باغچه ها…./ برتولت برشت/ سعید یوسف

Spread the love
Share on FacebookTweet about this on TwitterEmail this to someonePrint this page

نزدیک به ۴۰ سال قبل ترجمه کرده ام و در کتاب سرودهای ستایش چاپ شد، شباهتها را با شعر تازه ی خودم ببینید

آیسلر هم روی شعر برشت آهنگ گذاشته و اجراهای زیبائی از آن هست

 

 

آب افشاندن برباغچه‌ها

برتولت برشت ۱۹۴۳

 

وه چه خوب است آب افشاندن بر باغچه‌ها

که شود سبزه و گل تازه وتر!

آب دادن به درختان تشنه.

خوب سیراب کن آن ها را، وز یاد مبر

بوته‌ها را، حتی آنهائی را که ندارد میوه،

بوته‌هائی که رمق ازتن‌شان رفته و هرگونه ثمر.

و مبر نیز از یاد

علف هرز میان گلها را

تشنه‌اند آنها نیز.

و مده تنها آب

به علفهای تروتازه

.                    و یا سوخته از بی‌آبی

خاک را، حتی آنجا که برهنه‌ست، تو باید دریابی

بکنی سیرابش‏.

.

باغبانی

سعید یوسف

.

باغبانی کاری دشوار ست

و من امروز در اینجایم با شن کش و یک بیلچه، با تخم گل و کیسهٔ کود.

(نوبتم بود، نمی شد نروم.)

 

زن همسایه، که خبره ست درین کار، نشان می دهدم:

علف هرز، ببین، این شکلی ست

این، ولی، نه – می بینی؟ – اگر این شکلی باشند،

می توانند بمانند.

 

زن خوبی ست، و می پایدم از دور و هرازگاهی می پرسد:

چه شده؟ باز به چی زل زده ای؟

(و نمی فهمد من دردم چیست.)

این قدر تشخیصش سخت است؟

علف هرز ندارید شما اصلا در کشورتان؟

 

سر شوخی دارد

با چنین لحنش و لبخندش.

سختم است، امّا، اجرای چنین احکام

حکم دادن که چه چیزی علف هرز است

و در آوردنش از خاکش (نوعی اعدام).

 

علفی هست در اینجا که نخواهم کندش.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *