یک شعر بد / نقدی بر شعر “بلا گردان” مجید نفیسی/ سایه اقتصادی نیا

Spread the love
Share on FacebookTweet about this on TwitterEmail this to someonePrint this page

 

یک شعر بد  

.                        

سایه اقتصادی نیا

 

شاعر نغزگو و بیدار دل، مجید نفیسی، اخیراً شعری منتشر کرده با عنوان «بلاگردان»، که در آن محمود دولت‌آبادی را خطاب قرار می‌دهد و به ماجرای افطاری خوردن او با حسن روحانی اشاره می‌کند. شعری است بسیار بد از شاعری بسیار خوب، که انتشار آن آه افسوس از نهاد من برآورد. نوشته‌ای ا‌ست شعاری ـاگرنگوییم فرمایشی ـ و تاریخ‌مصرف‌دار. شاعرانگی آن در حد صفر، و عناصر مخیل آن ناچیز. با هیچ معیار ادبی نمی‌توان این قطعه را شعر خواند، گرچه برای میتینگ و بیانیه ممکن است مصارفی داشته باشد. چه غبنی، برای شاعری که «در پوست ببر» را سروده بود.

چه فرق می‌کند شاعر از که فرمایش بپذیرد؟ چه از ظالم بپذیرد و چه از هر مرام سیاسی و هر ایدئولوژی دیگری، حتی اگر آن ایدئولوژی به غایت والا هم باشد، سخن او هرچه هست جز شعر.

چرا ما درس نمی‌گیریم؟ چرا از آنچه بر سر شعر خویی بزرگ آمد، بر سر شعر نادرپور گرانمایه آمد، بر سر شعر شهریار آمد، درس نمی‌گیریم؟ چرا مکرر با خود نمی‌گوییم که برای نوشتن شعر باید درنگ و ﺗﺄمل را توٲمان کنار فرشتۀ الهام نشاند؟ چرا نمی‌بینیم که بهترین اشعار سیاسی هم درست فردای افطاری‌ها و ضیافت‌ها و بارعام‌ها ساخته نشده‌اند، زمان و جان برده‌اند تا روح را صیقل دهند، کلمات را صیقل دهند، آواها و نواها را صیقل دهند، خیال را صیقل دهند و آن‌گاه، چون رگبار مروارید، بر لب و گردن زنان تشنه بنشینند؟ چرا فراموش می‌کنیم که شعر «شکاف»، که شعری سیاسی است و شاملو آن را برای خسرو گلسرخی سروده، دو سال پس از اعدام گلسرخی سروده شده و چهار سال پس از آن واقعه چاپ شده است؟ آیا شاملو لال بود فردای روز ۲۹ بهمن؟ یا زبان به کام گرفت و دندان خشم بر جگر خسته بست تا جانش از آتش ستایش انسان شعله‌ور شود و بعد بنویسد؟ چرا فراموش می‌کنیم که شاعر باید فرا بایستد، فراتر از بیانیۀ حزبی، فراتر از مدح و قدح، فراتر از ایدئولوژی؟ چطور فراموش می‌کنیم که شاعرترینِ همۀ دوران، حافظ، غلام همت آن است که زیر این چرخ کبود، ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است؟

شعر بد این شاعر خوب را همرسان می‌کنم، تا یادمان بماند «رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنیم»:

نه! این کراوات سرخ نمی‌تواند

چون بلاگردانی

ترا حفظ کند

و سر میزِ افطارِ دولتِ شرعی

از تو روشنفکری عرفی بسازد

و خوانِ خونینِ ولایت را

به سفره‌ی ساده‌ی بلقیس برگرداند.

عرفی بودن

به سادگیِ تراشیدن ریش

و بستن کراوات نیست

باور داشتن به جدایی دین از دولت است

ارزش نهادن به آزادی دینی و بی‌دینی است.

وقتی روبروی آینه

ریش می‌تراشیدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *