دوستم بدار / شعری از / خسرو شهریاری

خسرو شهریاری

 

دوستم بدار

 

من تو را از تمام حقوق انسانی محروم می کنم
برایت سکوت هدیه می آورم
برایت آرامش مرگ هدیه دارم
دوستم بدار

تو درد را با من تجربه می کنی
زخم را با من
ستایش را با من
ستایش گری و پرستش از ویژه گی های برجسته ی توست
زانو بزن

فقر و تنهایی و اعتیاد ومرگ
بی من این همه مصیب را نمی شناختی
به پایم بیفت

در اتاق خواب
در کنار سفره ی نان
اگر سفره ی نانی باشد
در حمام
اگر آبی به هم برسد
در روزهای شاد
اگر بتوانی روزی شاد را تصور کنی
با تو و در کنار تو هستم

من سرنوشت توام
قاتل تو

هستم تا تمام آزادی هایت را از تو بگیرم
اگر داری

دهان ات را بدوزم
چشمان ات را ببندم
دست و پایت را در زنجیر کنم
نیاز به چشم نداری
به زندان ات بیندازم
من به جای تو می بینم
می شنوم
می گویم
و می نویسم
و برای آزارت آزادم
سر فرود بیاور

به خاطر باورهایت
شکنجه ات می کنم
به خاطر پایداریت
به خاطر احساس های گذران زنده گی
تجاوز و مرگ برایت هدیه می آورم
ستایش ام کن

اعتراف گیری
دروغ و فریب
گوش هایت را باز نگه دار
برای شنیدن صدای من
در کوچه
در خیابان
در خانه
نگرانی بی هوده است
یک لحظه رهایت نمی کنم

من شبان توام
و تو یکی از گوسفندان گله ی من
بی آن که به صحرایت برای چریدن ببرم
یا در آخور گرم جایت دهم
یا علف تازه برایت بریزم
سقف برای زیستن
و نان برای خوردن
حرف های بی هوده ای ست
دوستم بدار

آزادی در دنیای من برای تو
حرف بی هوده ای ست
عشق من!

من بی تو هیچ نیستم
معطل نکن
برایم بمیر
جان ات را فدایم کن
پس چه گونه می خواهی نشان دهی که مرا می پرسی؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *